X
تبلیغات
عصر آخر الزمان

نقد و بررسی فیلم سنگ صبور ( the patience stone )

نقد فیلم سنگ صبور ( the patience stone )

در فیلم سنگ صبور ( the patience stone ) ضمن معرفی اسلام بعنوان دین مردسالار، مسلمانان را مردمی فاقد درک جنسی و بالطبع دچار عقده های جنسی معرفی می کند و مانند اغلب آثار غربی راه حل را در تحریک و ترغیب زنان جهت انقلاب و خیزش در شکست ساختارها دنبال می کند.

مشخصات فیلم :

The Patience Stone (2012)

Ratings: 6.7/10

Writers: Jean-Claude Carrière, Atiq Rahimi (novel)

Director: عتیق رحیمی افغانی – فرانسوی

Stars: گلشیفته فراهانی، حمیدرضا جاودان

Country: Afghanistan | France | Germany | UK

The Patience Stone 2012

داستان فیلم:

داستان مربوط می شود به زندگی یک زن افغانی (گلشیفته) است که شوهرش از باصطلاح مجاهدان جنگ بوده و در یک مشاجره لفظی و فحاشی تیری به پشت گردنش اصابت کرده و به کما رفته است و زن همچنان امیدوارانه از جسم بی حرکت شوهرش پرستاری میکند. خانه آنها درست در وسط دو جبهه جنگی قرار گرفته است و گاه و بی گاه صدای تیراندازی و انفجار می آید.

زن افغانی که در طول ده سال زندگی مشترک هیچگاه اجازه و مجال گفتگو با شوهرش را نداشته، جسم بی حرکت و فاقد احساس شوهر را فرصتی میابد تا با او حرف بزند و تمام گلایه ها و گذشته پنهان خود را اعتراف کند. او شوهر بی رمق خود را سنگ صبور خود می یابد و از گفتن حرفهای خود احساس سبکی می کند. در پایان فیلم هنگامی که زن در حال اعتراف به خیانت خود بود شوهرش به هوش می آید و به زن حمله ور می شود تا او را خفه کن که زن با خنجری شوهرش را می کشد.

در طول فیلم زن از خاطرات خود در خصوص پدرش می گوید و سپس خاطره ازدواجش و اینکه شوهرش عقیم است و ۲ فرزند دختر آنها از مردهای دیگری هستند. او از ترس متهم شدن به نازایی و طلاق، به شوهرش خیانت کرده است. در همه مراحل و مشکلات مشاور و مرکز الهام زن عمه اوست که یک فاحشه است. در قسمتی از فیلم ۲ سرباز وارد خانه می شوند که یکی از آنها به زن تجاوز می کند و بعدها خود زن با رضایت خود را در اختیار آن سرباز قرار می دهد.

زن به شدت بین عقاید خود و واقعیت دچار تناقض است. راستگویی، پاکدامنی و دین را باور دارد اما همه جا دروغ می گوید و بارها خیانت می کند. جنگ درونی او موجب می شود گاه و بی گاه به تسبیح و قرآن و نماز پناه ببرد و باز از آنها جدا شود و در نهایت گویی برای همیشه از آنها می گریزد و خود تصمیم به تغییر زندگی خود می گیرد.

(یادآوری می شود که همه نقد و بررسی های این مقاله در محتوا و مفهوم، با گرایش آخرالزمانی و ادیان می باشند و نقد تکنیکالی و ژورنالیستی مد نظر نیست.)

تحلیل:

فیلم ضمن معرفی اسلام بعنوان دین مردسالار، مسلمانان را مردمی فاقد درک جنسی و بالطبع دچار عقده های جنسی معرفی می کند و مانند اغلب آثار غربی راه حل را در تحریک و ترغیب زنان جهت انقلاب و خیزش در شکست ساختارها دنبال می کند. معماری و رنگ های مصیبت بار، زندگی اجتماعی بدون فرهنگ و تمدن، خشونت، جنایت، تجاوز، جنگ طلبی، تضاد و تناقض، دزدی و… همه را به افغانستان نسبت می دهد و طبعاً همه جهان اسلام و بیش از همه ایران را (به علت داشتن پیشینه تاریخی و زبان مشترک) به همان موارد متهم می کند. با چنین نمایشی راحتتر می توان ایران را بعنوان تهدید هسته ای جهانی معرفی کرد. نکته عجیب این است که چنین فیلمی را یک افغانی می سازد. بعید می دانم در هیچ کجای دنیا مخالفی پیدا شود که همه کشورش را از دولت و مردم گرفته تا همه زنها و مردها، اینچنین یکجا بکوبد. حتی یک نکته کوچک مثبت و یا استثناء هم یافت نمی شود! بنظرم باید اسم این آقای عتیق رحیمی را کتاب گینس ثبت کنند.

The Patience Stone 2012

مساله مهمی که همواره پنهان می شود نقش و تمایل غرب در وقوع این فاجعه در افغانستان و کشورهای مشابه است. آنها خود طالبان را پرورش می دهند و بنام آن اسلام را مورد تهاجم قرار می دهند و از سویی دیگر به بهانه طالبان افغانستان را اشغال می کنندو مشخص نیست طی این سالها این همه نیروی غربی در افغانستان چه می کنند!

زیرساخت فیلم:

مبناها و زیرساختهای فیلم بر اساس سه اندیشه ی اومانیسم (انسان محوری)، فیمنیسم (زن سالاری) و فرویدیسم (آزادی جنسی) بنا شده است که ضمن تهاجم صریح به ایمان و اعتقاد به خدا و هر نوع اندیشه دینی و بطور خاص اسلام را مورد تهاجم و اهانت قرار می دهد.

عنوانهای مورد بحث به شرح زیر مورد بررسی قرار می گیرند:

۱- نفی خدا:

زن به امید شفا ذکر “القهار” میگوید و خطاب به خداوند می گوید که “شوهرم چقدر در راه تو جنگ کرد اما تو اکنون رهایش کردی!” و در جایی دیگر وعده نزدیک بودن پیروزی را دروغ می داند. او کم کم از پناه بردن به خدا دور می شود در نهایت از سجده به خداوند سرباز میزند و می گوید که “من به کسی نیازی ندارم”. فیلم با به چالش کشیدن وعده یاری و پیروزی خداوند (نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ، یاریى از خداى و پیروزیى نزدیک و مؤمنان را مژده ده، الصف۱۳) و صفت القهار (پیروز) بودن خداوند، به رسم شیطان پرستها خداوند را شکست خورده معرفی می کند.
زن در خواب می بیند که نوزادی بدنیا آورده که مثل پدر بزرگش پیر و سالخورده است. گویا همان ظهور دجال مد نظر بوده است. چرا که او و حضرت مسیح و امام زمان همه از گذشته بوده اند و در آخرالزمان بازخواهند گشت. هر چند آنها تلاش دارند جای آن سه را عوض کنند!

توهین و نفی اسلام:

در قسمتی از فیلم روحانی شهر از بلند گوی مسجد می گوید:
پیامبر گرامی اسلام می فرماید : اگر غیب میدانستم نیکی را تماما از آن خود میکردم و بدی را از خود دور میساختم.
یک روز پیامبر اسلام به همسرشان می فرمایند: ای خدیجه جن مرا تسخیر کرده است از داخل سنگها صدا می شنوم و شبها یک هیولا به سراغم میاید. سپس خدیجه (س) به ایشان می فرماید: دفعه دیگر اگر دیدی مرا آگاه کن. یک روز پیامبر بزرگوار اسلام می فرماید ای خدیجه او را می بینم آنگاه خدیجه (س) موهایش را برهنه میکند و می پرسد هنوز او را میبینی؟ نه دیگر نمیبینم سپس خدیجه (س) می فرماید : هیولا نبود، جن نبود، فرشته بود. جن هیچوقت حرمت موهای مرا نگاه نمی داشت و فرار نمی کرد او یک فرشته بود”.
سپس زن افغانی از عمه خود (زن فاحشه) می پرسد که “آیا بدی می تواند به پیامبر رخنه کند”؟ عمه پاسخ می دهد: آره پیامبر یک انسان بود. یک فرستاده خدا بود مثل ۱۰۰ هزار تای دیگه.
در ادامه باز می پرسد: منظور خدیجه چه بود؟ و پاسخ می شنود: منظور خدیجه این بود که نمی خواست پیامبر حس کند که دیوانه شده است. می خواست چشمهایش را باز کند. نمونه تو خیالاتش. خدیجه میخواست که حضرت محمد (ص) به حقیقت پیامبریش برسد. بی بی خدیجه باید پیامبر میشد!
فیلم شبهات را مطرح و با مغلطه پاسخ میدهد تا در نهایت به نقطه مطلوب خود برسد. به نظر می رسد حضور جنجالی خانم گلشیفته در فیلم موجب شده تا به حمله شدید فیلم به اسلام کمتر توجه شود.
قسمت اول بحث مربوط به آیه ۱۸۸ سوره اعراف است که از یک آیه قبل می فرماید: یَسئَلُونَک عَنِ الساعَةِ أَیَّانَ مُرْساهَاقُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبیلا یجَلِّیهَا لِوَقْتهَا إِلا هُوَثَقُلَت فی السمَوَتِ وَ الأَرْضِلا تَأْتِیکمْ إِلا بَغْتَةًیَسئَلُونَک کَأَنَّک حَفِی عَنهَاقُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ‏(۱۸۷) قُل لا أَمْلِک لِنَفْسی نَفْعاً وَ لا ضراًّ إِلا مَا شاءَ اللَّهُوَ لَوْ کُنت أَعْلَمُ الْغَیْب لاستَکثرْت مِنَ الْخَیرِ وَ مَا مَسنی السوءُإِنْ أَنَا إِلا نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ‏(۱۸۸) تو را از رستاخیز پرسند که کی بپا می‏شود بگو علم آن نزد پروردگار من است که جز وی ، آن را به موقع خود آشکار نمی‏کند در آسمانها و زمین سنگین است و جز ناگهان به شما در نمی‏آید از تو می‏پرسند گویی تو آن را می‏دانی بگو علم آن نزد خداست ولی بیشتر مردم این نکته را نمی‏دانند ( ۱۸۷) بگو من اختیار سود و زیان خویش ندارم جز آنچه خدا خواسته است اگر غیب می‏دانستم سود بسیار می‏بردم و بدی بهمن نمی‏رسید من جز بیم‏رسان و نوید بخش برای گروهی که ایمان می‏آورند نیستم (۱۸۸)
مطابق آیه قبل موضوع اصلی علم غیب، دانستن زمان قیامت است و در واقع به این معناست که پیامبر بخودی خود از چیزی ندارد و البته آنچه را که خداوند اراده کند می داند. لذا داشتن علم غیب مطلق و یا نفی مطلق آن از پیامبر مردود است و به مقداری که خداوند اراده کرده به او آموخته است که موارد آن قابل بحث و ارایه است. نکته مهم این است که رخنه بدی در وجود پیامبر با دچار شدن در ناملایمات متفاوت است. تلقی امکان رخنه بدی در پیامبر از این آیه کاملاً غلط و توهین آمیز است. عصمت پیامبر حداقل در دریافت و ابلاغ وحی از اصول اعتقادی همه مسلمانها و در تعریفی بالاتر و وسیعتر یعنی عصمت در همه موارد اعتقاد ما شیعیان است که با روشهای عقلی و نقلی قابل بحث و اثبات است.
در خصوص قسمت دوم مطرح شده در فیلم من هر چه گشتم سند روایت مذکور را نیافتم. کاملاً مشخص است که از روایات جعلی است. اتهام جنون جزو اولین اتهاماتی بوده که به اغلب پیامبران نسبت دادند. این فیلم حلقه بعدی از اتهامات پی در پی ( آیات شیطانی، کاریکاتورها، فیلم آمریکایی )به پیامبر اسلام است. تلاش شده تا ضمن ارائه نمونه هایی از مسلمانان، بنیان گذار آنرا (نعوذ بالله) شخصی با توهمات و نوعی جنون معرفی نماید.
زن افغانی پس از کشتن شوهر خود می گوید که ” من پیغمبر شدم، پیغمبری که معجزه کرد” که با توجه به حرف آن زن فاحشه که گفته بود حضرت خدیجه باید پیامبر می شد اوج اهانت به پیامبر شکل می گیرد. زن افغانی و شوهرش به پیامبر و حضرت خدیجه تشبیه می شوند.

The Patience Stone 2012

۳- کنایه به شیعه:

چند صحنه مشکوک در فیلم وجود دارد که ممکن است آنها را توهین به شیعیان دانست اما قطعی نیست. یکی صحنه ای است که زن همسایه پس از کشته شدن خانواده اش توسط گروههای مسلح دچار جنون می شود و شعر معروف حافظ را با رقص می خواند (ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی / دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی) و آن به اصطلاح مجاهدین جنایتکار را همان پادشاه شعرش معرفی می کند و می گوید که پادشاه آمده بود مرا ناز کرد. به جرات می توان گفت این معروفترین شعر حافظ در ایران است که یادآور غیبت امام زمان عج است و پادشاه همان اما اما عصر است.
همچنین بنظر می رسد لباس روحانی شهر دقیقا لباس روحانیون شیعه است که نامش هم ملاحسین (یا مولا حسین) است.
در صحنه ای دیگر از فیلم زن افغان خطاب به شوهرش می گوید: تو مثل قهرمانها غیب بودی؟ این جمله نیز بنظر کنایه ایست به امام زمان (عج).

The Patience Stone 2012

۴- احساس گناه:

زن افغانی برای بقا خود دروغهای زیادی گفته است و بارها به شوهرش خیانت کرده است اما عذاب وجدان و احساس گناه در طول فیلم در همه رفتار زن مشخص است. مواردی چون دعا، نماز، ذکر، قرآن، غسل، توبه، سجده و گریه نشان از خداترسی و ایمان او دارد. او در جایی که مجبور به خیانت نیست در دفاع از عفت خود به خنجر شوهرش پناه می برد اما بعدها به آرامی این احساس گناه و پناه جستن به خداوند در او کمرنگ می شود تا جایی که به میل خود، خودفروشی می کند و در انتها با زنی روبرو می شویم که به اصطلاح از همه این قیدها خود را رها کرده است و با استفاده از خنجری که برای کشتن متجاوز آماده کرده بود و نماد حفظ عفتش بود اقدام به کشتن شوهرش (همان سنگ صبورش) میکند و از هر نوع احساس گناه و رنجی آزاد می شود.

۵- مردسالاری:
شروع ازدواجشان زمانی بود که مرد به جنگ رفته بود و او با عکس شوهرش (و یک خنجر در زیر آن) ازدواج کرد و تا آمدنش شبها کنار مادر شوهرش میخوابیده تا مبادا مورد تجاوز برادر شوهرها یا دیگران واقع شود. شوهرش همیشه مثل همین حالت کما، بی کلام و بی نگاه بوده و در طول ۱۰ سال ازدواج هیچوقت نتوانسته با شوهرش به گفتگو بنشیند. رابطه زناشویی آنها همیشه مردسالارانه بوده و هیچگاه برای زن رابطه کاملی اتفاق نیافتاده است. زن برای خروج از خانه برسم عادت حتی از جسم به کما رفته شوهرش هم اجازه می گیرد. خون بکارت و بارور بودن زن آنقدر مهم و تعیین کننده بوده که زن افغانی در هر دو مورد متوسل به دروغ و خیانت شده چرا که طلاق برای او چیزی شبیه مرگ یا بدتر از آن است. پدرش نیز یکی دیگر از همین قماش مردهاست. او بیشتر از زن و فرزندانش عاشق بلدرچین هایش است و بیشتر وقتش به قمار در جنگ بلدرچین ها می گذرد. بلدرچین در اینجا نمادی است از جنسیت و مردانگی و جنگهای بی حاصل آنها. پدرش پس از باخت در یک شرط بندی دختر ۱۲ ساله اش را به مردی ۴۰ ساله فروخت.

The Patience Stone 2012

۶- عقده های جنسی و تجاوز:

در این فیلم همه در حال خیانت و تجاوز هستند. عمه او (همان فاحشه) در خاطراتش از تجاوز مکرر پدرشوهرش می گوید. زن افغانی می گوید اگر شوهرش بمیرد او در معرض تجاوز برادر شوهرها قرار خواهد گرفت تا اینکه یکی از آنها او را به همسری بگیرد. چرا که تمام سالهای که شوهرش نبوده آن برادرها به او طمع داشتند. زن افغانی از احساس تسلطی که بر جسم شوهرش دارد خوشحال و در عین حال هراسان است. چرا که هیچوقت چنین نبوده است. زن افغان برای رهایی از تجاوز یکی از سربازها بدورغ می گوید که یک فاحشه است و حقه اش کارگر می افتد آن سرباز با فحش و ناسزا آنجا را ترک می کند. موضوع را به عمه خود که می گوید عمه می گوید کار درستی کردی آنها با فاحشه کاری ندارند. آنها عقده تجاوز دارند. شیخ شهر به زنها نظر دارد. سربازها همه بدنبال تجاوز هستند. بهمین منوال در اغلب لحظات فیلم فضای عقده های جنسی و تجاوز به عنوان سمبلی از جامعه اسلامی موج می زند. (توصیه می شود در اینجا آمار تجاوز در کشورها را به اعتراف خود غربی ها ملاحظه فرمایید تا معلوم شود عقده های جنسی کجا بیشتر است. جالب است بیشترین آمار تجاور به نسبت جمعیت را کشور فرانسه داراست. کشوری که کارگردان در آن زندگی می کند!)

The Patience Stone 2012

۷- عقده محبت:

هیچ رابطه محبت آمیزی در فیلم وجود ندارد. حتی مادر با فرزندانش. عقده کمبود محبت در کودکان و زنان در فضای فیلم محسوس است. تا جایی که پس از تجاوز پسرک سرباز به زن افغانی بین آنها چیزی شبیه محبت شکل می گیرد. چرا که آن پسر هم یک کودک یتیم و قربانی خشونت است. پسر نوجوان لکنت زبان دارد و مثل یه بچه ضعیف است. هر چند که مستعد تبدیل شدن به یکی از همان مردها را هم دارد. زن افغان در وجود سرباز نوجوان نوعی حمایت و احترام گمشده می یابد. پسر درب شکسته خانه او را تعمیر می کند و برایش هدیه می آورد. فیلم عقده محبت را دستاورد اسلام و راه حل آن را در شکستن ساختار اسلام معرفی میکند.

در اغلب آثار اینچنینی بیشتر افراد گروه دست اندرکار خصوصا بازیگران، عمق موضوع را اطلاع و یا باور ندارند. آنها مانند پیاده نظامی هستند که تصوری از نقشه اصلی جنگ ندارند. با اینکه خانم گلشیفته فراهانی کشف حجاب و آزادی های غربی را باور دارد اما بعید به نظر می رسد آگانه به جنگ با خدا و اسلام رفته باشد.

The Patience Stone 2012

آخرین مطلب که بر ناراحتی هر مسلمانی می افزاید تشابه حال و هوای فیلم با وضعیت فعلی سوریه است و کشتار و جنایاتی که مسبب آن سلفی ها، تکفیری ها و القائده هستند.

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه. اللَّهُمَّ وَ أَقِمْ بِهِ الْحَقَّ وَ أَدْحِضْ بِهِ الْبَاطِلَ وَ أَدِلْ بِهِ أَوْلِیَاءَکَ وَ أَذْلِلْ بِهِ أَعْدَاءَکَ

والسلام

به قلم : محراب

+ نوشته شده توسط مرتضی در پنجشنبه شانزدهم آبان 1392 و ساعت 5:31 |
موژان مجيدي، قائم‌مقام و دستيار ويژه لُرد "نورمن فاستر" (معمار اعظم فراماسونرهاي جهان و عضو شورای راهبردی جایزه معماری بنیاد ضداسلامی آقاخان) است و با مدیریت پروژه‌های شرکت بین‌المللی فاستر، تلاش فراواني براي پيشبرد اهداف شيطاني معماران ماسون در کشورهاي مختلف دارد.
گروه فرهنگی مشرق - فراماسونری یکی از بحث برانگیزترین پدیده های قرون اخیر بوده است. این ویژگی به دلیل ماهیت بسته و گرایش‌هاي صوفیانه موجب جلب توجه بسیاری از افراد شده است. جریان دین‌زدایی و فراماسونری، جریانی تدریجی است و همان گونه که طی‌کردن مراتب ماسونی یک امر تدریجی است و در قالب سیر صورت می‌گیرد. مکانیسم این جریان بدین‌گونه است که ابتدا عنوان می‌شود مراد از معمار بزرگ جهان، همان خداوند است، سپس اعلام آزادی مذهب در مرام ماسونی و ترویج تساهل در زمینه اعتقادات مذهبی، و مرحله بعد، ترویج نظریه اعتقاد به خداوند بدون اعتقاد به انبیاء و ادیان است که همزمان با آن، آیین مسخ‌شده یهودیت و مسیحیت نیز در بین افراد بهشکل غیرمستقیم و در قالب رمز و برخورد سمبلیک ترویج می‌شود.

استناد به مذاهب تحریف‌شده، حرکتی زیرکانه است برای نفی تدریجی ادیان و سست‌نمودن پایه اعتقادات. در مرحله آخر، نوبت به اعتقاد به خداوند می‌رسد که با ارائه آرا و نظریاتی مغشوش در این زمینه، عباراتی نظیر طبیعت و انرژی جایگزین واژه مقدس خداوند می‌شود. البته حتی رسیدن به این مرحله نیز، که عملاً صورت می‌پذیرد، باعث نمی‌شود آنان در ملأ عام اعلام کفر و الحاد کنند. بدین ترتیب می‌بینیم که اساسی‌ترین وجه فرهنگی هر قوم که همان دین باشد در قدم اول مورد هجوم قرار می‌گیرد. برای روشن‌تر شدن این بحث، که اساس و پایه اول هجوم فرهنگی غرب به کشورهای اسلامی و دیگر کشورها می باشد، سیر دین زدایی را از اسناد و آراء فراماسونری پی می گیریم.


  نورمن فاستر،معمار مشهور بریتانیایی و فعالترین معمار فراماسونر

 
 
موژان مجیدی،معمار ایرانی تبار؛ وی قائم مقام نورمن فاستر است
 
***سیر استحاله فرهنگی اعضای تشکیلات فراماسونری
در کتاب دیالوگ ماسونی اثر دکتر ایشین داغ، فراماسونر ترک، در خصوص آزادی مذهب در فراماسونی و سیر تغییر افکار دینی اعضاء چنین می خوانیم: "ماسونی به ایمان و عقاید شخصی هیچ برادری مداخله نمی کند. هر ماسون برابر تمنیات روحی خود، دینی را پذیرا می شود. در این خصوص آزادی کامل دارد. در افکار سیاسی نیز وضع به همبن منوال است. ما در فراماسونری این طرز شروع را قبول داریم. ولی در مراحل بعدی و با گذشت زمان و پیشروی درجات فراماسونی موافق با تکامل تدریجی و احراز هویت فراماسونری در رسیدن به عقاید مشترک هستیم. از نظر ما، فراماسونری، نمونه های گوناگون انسانی را در بر می گیرد و با القای اصول و پرنسیب های اصلی آنان را پرورش داده و بار می آورد، می تراشد و صیقل می دهد، متحول می کند، و آنان را برای رسیدن به حکمت و عرفان یاری می کند.

با این اوصاف، فراماسونری فعلی، جدا از بیگانه اولیه، به صورت شخصیت دیگری درآمده و به عرفان می رسد. فراماسونری از طریق علم و حکمت و عقل موجبات تحول افکار و عقاید انسان را فراهم می آورد. می توان گفت فراماسونری یک موسسه آدم سازی است.ابتدا فراماسونری به مسائل دینی، نژادی، ملی و فلسفی و برداشت های سیاسی هم مسلکان نمی پردازد. فقط بعد ها قسمت های مغایر با اصول و دکترین فراماسونری، مانند تراشیده شدن سنگ خام، تراشیده شده و با دور ریخته شدن ناهمواری ها و مغایرت ها و انطباق فرد با عقل و حکمت و عرفان، موجبات ظهور حکما را فرام می سازد. در اینجا آزادی وجدان و افکار جاکم است. فعالیت های معموله صرفا به علت جرح و تعدیل عقاید هم مسلکان انجام می پذیرد. هدف ایجاد کاراکتری مطابق با دکترین فراماسونری در هم مسلک ها است. فراماسونری دارای نظام، آداب و عصاره ای است که در نتیجه دکترین فراماسونری حاصل می شود. برای کسانی که به ساحل عرفان رسیده اند، دیگر عبارت تولد ادیان مفهومی ندارد. آن ها بر ماورای دین مسلط شده اند. از نظر آنان وابستگی به دین و مذهب خاصی بی مورد است".

مطالب نقل شده از کتاب دیالوگ فراماسونری، سیر استحاله فرهنگی اعضای تشکیلات فراماسونری را آشکار می کند. همانطور که ملاحظه می شود، این سیر از ادعای آزادی مذهب آغاز می شود، با رسیدن به عقاید مشترک تداوم می یابد و با نفی مذهب و جایگزینی عقل و علم گرایی به جای آن به پایان می رسد.

 
موژان مجیدی در کنار نورمن فاستر
 
 
***تشکیلات فراماسونری در شهر لندن و فرقه های یهودی- صلیبی
عده ای از فراماسون ها معتقدند که زمینه های تشکیل مجامع ماسونی  در بین صاحبان  فن معماری شکل گرفت و دوره ساختن ساختمان های کاتدرال ها-کلیساهای جامع- را که سال های بین 900 الی 1600 میلادی را در بر می گیرد، دوران رشد این اجتماعات قلمداد می کنند.
آنان مدعی هستند که در اواخر قرن 12 و اوایل قرن 13 میلادی اولین اتحادیه "کارگران بناخانه" در آلمان به وجود آمد. آلمان های متعصب برای ارضای تمایلات مذهبی خود دست به ساخت کلیساهای بزرگی زدند که مستلزم صرف هزینه، زمان و به کارگیری درازمدت هزاران کارگر و هنرمند در کنار یکدیگر بود. کارگران، استاد کاران و معماران قواعد خاصی را در بین خود برای دفاع از منافع یکدیگر برقرار کردند، محل نگهداری وسایل بنایی و گفتگو در مورد مسائل و معضلات حرفه، لژ نامیده می شد. طرفداران این نظریه می گویند که تشکیلات صنفی بنایان در انگلستان در نیمه اول قرن سیزدهم تأسیس شد. با زوال سبک گوتیک در معماری اروپا، تشکیلات بنایان رفته رفته اهمیت خود را از دست داد. برای نجات تشکیلات مذبور از نابودی، در سال 1600 میلادی ورود افراد غیر بنا به لژهای فراماسونری آزاد شد و اولین فرد غیر بنا به نام "جان بوزول" در همین سال وارد تشکیلات بنایان آزاد گردید و به عضویت لژ ادینبورگ پذیرفته شد. به تدریج اشراف انگلستان برای دستیابی به اهداف سودجویانه خود وارد تشکیلات بنایان آزاد شدند. با ورو افراد غیر بنا به نشکیلات مذبور، واژه "ماسون" پذیرفته شده در بین بنایان متداول شد. حریق بزرگ شهر لندن که در 1666 میلادی به وقوع پیوست باعث تمرکز بنایان از سراسر اروپا در این شهر شد. همین امر باعث رونق گرفتن لژهای فراماسونری گردید.


پایان یافتن بازسازی شهر لندن سبب فروکش کردن فعالیت آن ها و تفرقه بنایان شد. بروز شورش های گسترده در سال 1717 در لندن باعث شد تمایل زیادی برای ایجاد  جمعیتی میانه رو که بتواند بر اوضاع ناآرام آن دوره لجام بزند در بین طبقه متوسط و اشراف متمایل به بورژوازی به وجود آمد. هدف این جمعیت این بود که با دعوت مردم به اصول اخلاقی از بروز هرج و مرج جلوگیری کند. نکته ای که در تمامی منابع فراماسونری از آنان تعمدا غفلت می شود، توضیح این نکته است که در صورت صحت ادعاهای آنان درخصوص تاریخچه کهن فراماسونری و حضور معماران و بنایان در آن، چگونه این تشکل صنفی تبدیل به یک جمعیت پنهانی سیاسی-فرهنگی شد که در اندک مدتی توانست مرزهای اروپا،آمریکا، آفریقا و آسیا را در نوردد. نکته دیگری که بسیار حائز اهمیت می باشد عدم پرداختن منابع فراماسونری به تحولات سیاسی انگلستان در آستانه تشکیل لژ بزرگ انگلستان است. "محمد عبدالله عنان" محقق جمعیت های سری و جنبش های تخریبی از این موضوع به عنوان شورش های گسترده در سال 1717 در لندن یاد می کند. پاسخ به برخی سوالات درخصوص منشأ جمعیت فراماسونری و جواب چرایی رسوخ مفاهیم، شعارها و علائم یهودی- صلیبی در این جمعیت را می توان از بررسی تحولات انگلستان در خلال سال های 1717-1714 میلادی. و روی کار آمدن خاندان هابسبورگ با حمایت کانون های یهودی- صلیبی به دست آورد.

لازم به ذکر است که اولین لژ فراماسونری، 3 سال بعد از صعود خاندان آلمانی هابسبورگ به سلطنت انگلستان در لندن تأسیس شد، این تقارن و حضور موسسین لژ فراماسونری در بین برکشندگان خاندان هابسبورگ در انگلستان از یک سو ارتباط گسترده لژ انگلستان با دربار لندن، از سوی دیگر نشان می دهد که لژ فراماسونری برای استقرار و تثبیت این خاندان که ارتباطی مرموز و ویژه با کانون های زرسالار جهانی داشت در انگلستان تأسیس شد و با بسط حوزه نفوذ خود، مانع آن کانون ها را در سراسر جهان تأمین نمود، و به عنوان بازوی تشکیلاتی استعمار و کانون های استعماری عمل نمود. دکتر جیمز اندرسون و جان تئوفیل دزاگولیه از پیشقدمان این جریان بودند و نقشی اساسی در این زمینه ایفا کردند. نقش موثر این دو تن به حدی بود که عده ای معتقدند تشکیلات فراماسونری را این دو ایجاد کردند. تهیه قانون اساسی فراماسونری توسط جیمز اندرسون و وارد کردن خاندان سلطنتی انگلستان در این تشکیلات توسط دزاگولیه در واقع تحولی اساسی در کارکرد جمعیت بنایی ایجاد کرد. به همین دلیل این دو تن را می توان موسس سازمان فراماسونری تلقی کرد که دیگر کارکرد آن، تعلیم اصول معماری و فنون آن نبود، بلکه تبدیل به نهادی شده بود برای ترویج و تبلیغ بورژوازی و لیبرالیسم. براساس واقعیت های تاریخی، واژه فراماسونری تا قبل از سال 1717 – سال تشکیل لژ بزرگ لندن- به هیچ وجه مرسوم نبوده است.



آنچه تا قبل از این تاریخ مرسوم بوده، واژه ماسونری است که به صنف بنایان اطلاق می شده است. دزاگولیه با افزودن صفت "آزاد" به ابتدای این نام در واقع سعی کرد با جعل واژه "فراماسونری" ضمن ساختن پیشینه ای کهن برای تشکیلات جدید خود، اهداف و ماهیت این سازمان را نیز پنهان نماید. با توجه به رسوخ آیین مسخ شده ی یهودیت در فراماسونری، آنچه در روایت رایج به وجود آمدن تشکیلات فراماسونری- یعنی به وجود آمدن فراماسونری از بقایای جمعیت صنفی بنایان- مجهول می ماند، چگونگی و چرایی تأثیرپذیری شدید آیین فراماسونری از فرقه های یهودی-صلیبی به ویژه آیین رازآلود کابالیسم است که در قرون 16و 17 در اروپا به شکل گسترده ای رایج بود. ارتباط ژان تئوفیل دزاگولیه با خانواده "لافی" و سایر سرمایه اندوزان یهودی که در اوایل قرن 18 حضور شایان توجهی در لندن داشتند، محل مناسبی برای ارائه اندیشه های جهان وطنی یهود در قالب تشکیلاتی به ظاهر بی خطر به نام فراماسونری شد که آلات و ادوات بنایی و آیین رازآلود کابالا، جاذبه های فریبنده آن را تشکیل می دادند.
 
***نورمن فاسترِ بریتانیایی، معمار اعظم فراماسونرها
نورمن فاستر، معمار مشهور بریتانیایی،در حال حاضر به فعالترین معمار فراماسونر تبدیل شده است. وی با ساخت 200 ابلیسک در سراسر جهان، رکوردی قابل توجه را برای خود ثبت کرده است. فاستر در سال 1935 میلادی، در شهر منچستر انگلستان بدنیا آمد. به سال 1956 میلادی ، وارد دانشگاه منچستر و به سال 1961 از این دانشگاه فارغ التحصیل شد و در همین سال ، با قبولی در بورسیه ی  تحصیلی انجمن ساختمان سازان، به فلوشیب هنری نائل شد. پس از آن،برای گذراندن دوره دو ساله تخصصی در دانشگاه ییل، به آمریکا رفت. وی در آنجا تحت تأثیر "پل رادولف" و "وینسنت اسکالی" قرار گرفت و در همین زمان با "ریچارد راجرز" که مانند خود او دانشجوی بورسیه بود و "جیمز استرلینگ" که برای مدت کوتاهی در همان مدرسه تدریس می‌کرد، ملاقات کرد. او به سال 1962 میلادی، از دانشگاه ییل فارغ‌التحصیل شد و در سال 1963 با همکاری راجرز، گروه طراحی با عنوان "گروه 4" را در لندن نشکیل داد. او به سال 1967 میلادی، دفتر معماری فاستر و همکاران را تأسیس کرد. به سال 1980 میلادی ،به عضویت انجمن معماران آمریکایی درآمد و در همین سال، دکترای افتخاری دانشگاه آنجلیای شرقی به او اعطاء شد . به سال 1983 میلادی، مدال طلای سلطنتی رشته معماری را از آن خود کرد و به سال 1986 میلادی، مفتخر به دریافت دکترای افتخاری علوم از دانشگاه بت شد. او در سال 1999 میلادی، از طرف ملکه انگلستان، به مقام "سِر" مفتخر شد و در همان سال، بیست و یکمین جایزه صهیونیستی پریتزکر(نوبل معماری) را دریافت کرد.. فاستر بعدها لقب لرد را نیز دریافت کرد.   
 
  
نورمن فاستر طراح اصلی پروژه هویت زدایی از شهر مکه
 
حضور نورمن فاستر در شورای راهبردی جایزه معماری بنیاد ضداسلامی آقاخان نیز از فعالیت گسترده این معمار فراماسون در کشورهای مختلف حکایت می کند. فاستر" طراح اصلی پروژه "هویت زدایی از شهر مکه" نیز می باشد. چند سالی است که دولت سعودی در قالب "طرح توسعه مسجد الحرام" اقدام به احداث ساختمان بلندی با نام "ابراج البیت" نموده است . این روند هرچند در راستاي رفاه زائران بیت‌الله الحرام است ولی باطنی پلید در خود جای داده است که از جمله آن می توان به حذف جمره از نماد شیطان و تبدیل آن به یک دیوار بدون هویت و ساخت برج با نمادهای معماری اُبلیسکی در حریم پیرامونی بیت الله الحرام اشاره داشت. اقدامی که از بزرگترین اهداف فراماسون ها در تقابل با دین و مقدسات مسلمانان است و هر روز پر رنگ تر می شود.اما نکته ای که درخصوص این معمار مشهور، در رسانه های ایرانی کمتر مورد توجه قرار گرفته، دستیار ویژه و به عبارتی، قائم مقام وی می باشد. موژان مجیدی یک معمار ایرانی است که به عنوان نفر دوم، دستِ راست نورمن فاستر مطرح است.
 
 
در سال‌های اخیر و طی تصمیم آل سعود به بازسازی مکه، علاوه بر تخریب‌هایی که در بافت تاریخی کعبه روی داد و نیز ساخت و سازهای مشکوکی که پیرامون اطراف مسجدالحرام انجام گرفتند، ستون شیطان نیز با یک دیوار جایگزین گردید. طراحی دیوار مراسم رمی جمرات بر عهده نورمن فاستر و همکارانش بود
 
 
موزه هنر داتونگ- چین
 
 
کاخ صلح- قزاقستان
 
 
برج روسیه-مسکو
 

 

"موژان مجیدی"  در 9 ژوئن 1964 در تهران به دنیا آمد. وی تحصیلات آکادمیک خود را در دانشگاه استراتکلاید در انگلستان سپری کرد. مجیدی پس از فارغ التحصیلی به گروه نورمن فاستر و شرکا پیوست. وی در سال 1992 به هنگ کنگ رفت و به عنوان مدیر طراحی فرودگاه بین المللی هنگ کنگ مشغول به کار شد. موژان مجیدی در بازگشت به لندن، مدیر پروژه ورزشگاه ومبلی شد. وی در حاضر در کسوت مدیر اجرایی و قائم مقام نورمن فاستر، مدیریت پروژه‌های این شرکت بین المللی را بر عهده گرفته و تلاش فراواني براي پيشبرد اهداف شيطاني معماران ماسون دارد
+ نوشته شده توسط مرتضی در دوشنبه سی و یکم تیر 1392 و ساعت 18:43 |
آشنایی با پیشگوی بزرگ یهود؛

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مرتضی در شنبه بیست و یکم بهمن 1391 و ساعت 20:56 |

اهداف پشت پرده اسلام هراسی در غرب

 

گروه گزارش ویژه مشرق؛ سال هاست که صحنه گردانان اسلام هراسی به انحاء مختلف سعی در تخریب وجهه دین اسلام و معتقدین به آن در دنیای غرب دارند. در حالی که مسلمانان آمریکا کمتر از 1 درصد جمعیت این کشور را تشکیل می دهند؛ دستگاه عریض و طویل اسلام هراسی همیشه از گسترش این دین و به طبع آن آنچه که حرکت های بنیادگرایانه در آمریکا می خواند؛ ابراز نگرانی کرده و به ظاهر در تلاش است جلوی گسترش و نفوذ اسلام در آمریکا را بگیرد. اما واقعا هدف چنین چیزی است؟! بدبینی مردم آمریکا و دنیای غرب به اسلام و مومنین به آن به نفع کیست؟ آیا با نفرت پراکنی علیه مسلمانان امنیت ملی آمریکا تامین می شود؟!




طبق نظر سنجی های انجام شده نزدیک به 40 درصد مردم آمریکا دیدگاه خوبی نسبت به اسلام و مسلمین ندارند و اذیت مسلمین در ایالت های مختلف این کشور روز به روز بیشتر می شود و جالب توجه است که دستگاه اسلام هراسی به هیچ وجه اجازه به ثمر نشستن تلاش های انجام گرفته برای زدودن خصومت ها و کج فهمی های احتمالی را نیز نمی دهد و هرگاه تب اسلام ستیزی کاهش می گیرد با طرح و نقشه و برنامه جدیدی وارد میدان شده و از سرد شدن کوره سیاسی اسلام ستیزی جلوگیری می نماید. گروه های اسلامی و مسیحی فراوانی در آمریکا وجود دارند که به مقابله با اسلام هراسی می پردازند اما با تمام تلاش خود در برابر هجم حامیت مالی یهود نمی توانند کاری از پیش ببرند. کوره اسلام ستیزی سال هاست که با دم مسموم صهیونیزم گرم نگه داشته شده و در طی ماه های اخیر پس از عملیات تروریستی کاملا مشکوک و به احتمال قوی خود ساخته، علیه سفیر آمریکا در لیبی ابعاد جدیدی یافته است.


گروه های آمریکایی طرفدار صلح:
مسیح را چه کسانی آزردند؟!
اسلام دشمن ما نیست!


بعد از اجرای موفقیت آمیز نمایش یازده سپتامبر به کارگردانی مشترک یهود و مسیحیان صهیونیست، اسلام ستیزی در جامعه آمریکا به اوج خود رسید. اما تا سال 2010 از شدت این موج کاسته شد و تعداد حملات علیه مسلمانان فروکش کرد. بر اساس امارهای FBI در سال 2001 حدود 500 حمله به مسلمانان گزارش شده بود که این تعداد در سال 2009 به 107 حمله کاهش یافت. در سال 2010 این حمله ها به 160 مورد افزایش یافت که همزمان با شدت گرفتن فعالیت های اسلام هراسی بود. هم اکنون نیز صدها پرونده در مورد اذیت مسلمانان در آمریکا در شورای روابط اسلامی آمریکا مفتوح است. در بین مردم دیگر شنیدن و دیدن اعمال خشونت علیه مسلمانان برای آمریکایی ها عادی شده و اتفاقی قابل انتظار است که کسی در مورد آن حساسیتی نشان نمی دهد.


دیوارنویسی های اسلام ستیزانه در ساختمان های مربوط به مسلمانان آمریکا


آمریکایی ها در ایجاد جو هراس از یک ملت یا عقیده تجربیات تاریخی فراوانی دارند. در طی جگ جهانی دوم دولت آمریکا محدودیت بزرگی را علیه ژاپنی ها و ژاپنی تبارهای ساکن آمریکا به کار بست. تا جایی که 100 هزار نفر از آن ها را به زندگی در کمپ هایی مجبور کرد که تحت کنترل شدید نیروهای امنیتی بود. هرچند به ظاهر تبعیض نژادی علیه ژاپنی تبارها پس از جنگ به اتمام رسید؛ اما آن ها با مشکلات فراوانی رو به رو بودند که ناشی از تصویر ذهنی باقی مانده از دوران جنگ در مورد ژاپنی ها بود. در عصر حاضر نظام آمریکا در حال تکرار این تجربه در مورد مسلمانان است با این تفاوت که خشونت علیه مسلمانان در طول بیش از یک دهه به طور سیستماتیک ادامه پیدا کرده است و نقطه پایانی نیز برای آن متصور نیست. اسلام هراسی و مسلمان ستیزی در آمریکا تا جایی پیش رفته است که حتی جان کسانی که دارای لباس و ظاهری شبیه به اعراب مسلمان هستند نیز در امان نیست. در طی سال های گذشته ده ها نفر از سیگ های هندی ساکن آمریکا به دلیل داشتن ریش و چیزی شبیه به عمامه که بر سر می گذارند از طرف افراد تحریک شده از سوی اسلام ستیزان مسلمان فرض شده و در نتیجه کشته شده اند.


در سال های اخیر اسلام ستیزان به برپایی کمپین های مقابله با مسجد سازی در آمریکا می پردازند.


صهیونیست ها از هر فرصتی برای تشدید جو اسلام هراسی در آمریکا بهره می برند. برای مثال در طی انتخابات ریاست جمهوری سال 2008 نومحافظه کاران با به راه انداختن شایعه ای در مورد مسلمان بودن اوباما توانستند حاشیه های فراوانی ایجاد کنند. این پروژه تبلیغاتی در حدی با قدرت اجرا شد که کولین پاول در یک مصاحبه تلویزیونی اعلام کرد: «اوباما مسلمان نیست. مسیحی است و همیشه هم یک مسیحی بوده است». برای اسلام ستیزان مسلمان بودن یا مسیحی بودن اوباما مهم نبود. مهم این بود که از رویداد گسترده ای همچون انتخابات ریاست جمهوری که در سطح ملی مطرح بوده و توجه اکثر مردم را به رسانه ها جلب کرده است؛ برای پراکندن بذرهای اسلام هراسی در افکار عمومی استفاده شود و مسلمان بودن یا نبودن کسی در یک سطح ملی مورد بحث قرار گیرد. در واقع پروژه اسلام هراسی در تلاش برای افزودن یک بار معنایی منفی به مسلمان بودن افراد در افکار عمومی آمریکا بوده است.


نزدیک به 40 درصد آمریکایی ها نظر خوبی نسبت به اسلام ندارند.


پنتاگون اسلام هراسی

ریشه های اسلام هراسی در آمریکا را می توان تا گروه کوچک اما بسیار قدرتمند از نظر مالی و ارتباط با ارکان سیاست و سرمایه پیگیری کرد. عده ای از کارشناسان خبره یاوه بافی و شایعه سازی این گروه را تشکیل می دهند که در خدمت لابی اسرائیل در آمریکا بوده و با ایجاد ذهنیت ضد اسلامی در مردم آمریکا اذهان عمومی این کشور را به نفع اسرائیل مدیریت می کنند. بر اساس گزارشی که در سال 2011 از طرف مرکز پیشرفت آمریکایی (Center for American Progress ) منتشر شد؛ شبکه ای از خادمان اسرائیل در آمریکا تامین کننده و تشکیل دهنده اصلی دستگاه غلط انداز و شعبده پرداز اسلام هراسی در دنیای غرب هستند.


استیون امرسون، از مهمترین بازیگران پروژه های اسلام هراسی


فرنک گافنی (Frank Gaffney) عضو مرکز سیاست امینتی؛ دیوید اورشلیمی (David Yerushalmi) عضو اجتماع آمریکائیان برای موجودیت ملی؛ دنیل پایپس (Daniel Pipes) از فوروم خاورمیانه؛ رابرت اسپنسر (Robert Spencer) که مدیر سایت دیدبان جهاد و توقف اسلامی سازی آمریکا است؛ و استیون امرسون (Steven Emerson) که از اعضای سازمان پروژه بازجویی تروریسم است؛ 5 نفری هستند که اضلاع پنتاگون اسلام هراسی را در آمریکا به وجود آورده اند. این پنتاگون مورد حمایت ویژه صهیونیست ها و سرمایه داران یهودی و نیز پادوهای رسانه ای ایشان است. میلیاردر آمریکایی شلدون گری ادلسون (Sheldon Gary Adelson)، کارشناس تروریسم اوان کلمن (Evan Kohlmann)، جنیفر رابین (Jennifer Rubin) رزونامه نگار و راشل آبرامز (Rachel Abrams) از بنیان گذاران کمیته اضطرار اسرائیل و دیوید هورویتز (David Horowitz) حلقه حمایتی پیرامون پنتاگون اسلام هراسی مذکور را می سازند. در ادامه به معرفی عده ای از این افراد می پردازیم.


رابرت اسپنسر

دیوید هورویتز که یک یهودی محافظه کار شناخته شده است منابع مالی لازم برای رابرت اسپنسر را فراهم می کند تا سایت دیدبان جهاد به کار خود ادامه دهد. دیدبان جهاد یک پایگاه نفرت پراکنی علیه مسلمانان است که در کنار مجله ضد اسلامی فرونت پیج (FrontPage) مورد حمایت مالی هورویتز است. هورویتز با جمهوری خواهان رابطه نزدیکی دارد و از برنامه های آنها نیز حمایت مالی می کند. سایت های تحت مدیریت اسپنسر نقش فراوانی در پیشبرد اسلام هراسی در دنیای غرب داشته است.


رابرت اسپنسر


برای مثال آندرس برویک که طی یک عملیات تروریستی در نروژ 77 نفر را کشت در نوشته های شخصی خود به کرات از نام سایت های مربوط به اسپنسر و نوشته های او تعریف و تمجید کرده است. تلاش های اسپنسر و همکارانش که با حمایت مالی یهود انجام می گیرد موجب تغییر نگاه مردم و سیاست مداران آمریکا به مسلمانان شده و اسلام هراسی را به یک ذهنیت غالب در جامعه آمریکا تبدیل کرده است. سیاست مداران آمریکا نوشته ها و عقاید اسپنسر را طوطی وارانه در غالب صحبت از امنیت ملی تکرار می کنند.

فرنک گافنی

بنیان گذار مرکز سیاست امنیتی است و به خاطر عقایدش در مورد توطئه گری مسلمانان علیه آمریکا معروف است. او مسلمانان را در آمریکا عامل چیزی که آن را «جهاد مخفی» نامیده می داند. گافنی معتقد است اسلام و شریعت برنامه ای مخفی برای نفوذ در نظام و جامعه آمریکا دارد تا ساختار، ارزش ها و آزادی های موجود در آمریکا را منهدم سازد.
گافنی هم مانند دیگر اضلاع پنتاگون اسلام ستیزی به گونه ای نگران موجودیت اسرائیل است و به شدت از احزاب تند روی صهیونیستی همچون حزب لیکود طرفداری می کند. او بارها علیه خوش رفتاری (؟!) و نزدیکی اوباما با مسلمانان سخن گفته است و این که اوباما اجداد مسلمان داشته مورد بهره برداری تبلیغاتی گافنی قرار گرفته است. برای مثال گافنی می گوید اوباما در قبال اسرائیل سیاستی همچون نیاکان خود [اشاره به اجداد مسلمان اوباما] در پیش گرفته است و بعید نیست که حتی یک حمله نظامی احتمالی به اسرائیل را نیز نادیده بگیرد!
او در برنامه های رادیویی و تلویزیونی فراوانی شرکت کرده و به نفرت پراکنی علیه مسلمین می پردازد. گافنی کتابی با نام «شریعت: تهدیدی برای آمریکا» نوشته است که آکنده از یاوه سرایی ها و اسرائیلیات است. مرکز سیاست امنیتی که تحت رهبری او کار می کند بخشی از لابی یهود در آمریکاست که سیاست های تقویت اسرائیل را پیگیری می کند.


فرنک گافنی


نوشتن در مورد سیاست های امنیت ملی در واشنگتن پست فرصت دیگری برای گافنی فراهم کرده است تا پیش نیازهای اسلام هراسی را در ذهن مخاطب های خود بکارد. گافنی نیز همچون اسپنسر از حمایت مالی فراوان یهود و سازمان های وابسته به آن برخوردار بوده است. استیون امرسون یکی از پشتوانه های مالی گافنی است که فقط در سال 2009 مبلغ 4 میلیون دلار در اختیار او قرار داده بود تا برای تبلیغ و سیاه نمایی علیه مسلمانان هزینه کند.
بنیاد اسکایف طی ده سال 3 میلیون دلار به گافنی کمک کرده است و بنیاد فایربوک نیز از 2002 تا 2009 مبلغ 20 میلیون دلار به گافنی پرداخته است. گافنی یک میلیون دلار دیگر از بنیاد برادلی و 400 هزار دلار نیز از بنیاد بکر برای پروژه های اسلام ستیزی دریافت کرده است.

راشل آبرامز

همسر وزیر خارجه سابق آمریکا، الیوت ابرامز است. یکی از سه بنیان گذار اصلی کمیته اضطرار اسرائیل است. برنامه های او بر معرفی و تبلیغ سیاست مداران طرفدار اسرائیل در آمریکا به عموم متمرکز است. او در وبلاگش طرفداری فراوان و مقدس مابانه ای از اسرائیل انجام می دهد و به سیاست مداران میانه رو حمله می کند. با تلویزیون ها و روزنامه های مختلف ارتباط نزدیکی دارد و از طریق عوامل و همفکران خود در این رسانه ها علیه هر کسی که از نظر او حمایت کافی از اسرائیل نمی کند؛ اقدام می نماید.


آزردن مسلمانان کار خوبی نیست.


برای مثال جنیفر روبین از عوامل آبرامز در واشنگتن پست است که نوشته های فراوانی علیه سیاست مداران آمریکایی دارد. روبین در نوشته هایش از گروه های مسیحیان صهیونیست حمایت کرده و همگان را به مبارزه با تروریست های مسلمان دعوت می کند. راشل آبرامز روابط نزدیکی با حزب لیکود آمریکا دارد و با لابی های خود منابع مالی فراوانی برای هسته مرکزی اسلام هراسی فراهم می کند.

دنیل پایپس

پایپس علی رغم دیگر پادوهای پروژه اسلام هراسی در آمریکا باسواد است. او مطالعات دانشگاهی فراوانی در مورد اسلام و جهان عرب دارد. او بنیان گذار فوروم خاورمیانه است. مرکز پیشرفت آمریکایی در گزارش خود پایپس را شخصیت آکادمیکی معرفی می کند که به خدمت پروپاگاندای اسلام ستیزی در آمده است. او تحصیلات خود را در دانشگاه هاروارد به اتمام رسانده و در طی دوران تحقیقش سه سال در مصر بوده است. او زبان عربی و قرآن را در مصر آموخته و خودش اعتراف می کند که قرآن تحسین او را برای دین اسلام برانگیخته است.

روزنامه واشنگتن پست در سال 1983 طی مقاله ای که به معرفی یکی از کتاب های پایپس می پرداخت نوشت؛ هرچند او اسلام را تحسین می کند اما رفتار مغرورانه و اهانت آمیزی با اسلام دارد. او در آثارش از اسلام رادیکالی سخن به میان می آورد که در تلاش برای نفوذ در آمریکاست و باید برای مهار و خفه کردن‌ آن کوشید. او در مورد مسلمانان کنونی بسیار مجادله آمیز برخورد می کند و در مناقشات خاورمیانه همیشه طرفدار اسرائیل است. برخی از همکاران دانشگاهی او معتقدند که پایپس و دیگر یهودیان رادیکال طرفدار صهیونیزم در مسیری شئونیستی گام بر می دارند که حتی از آنچه که ایشان خطر مسلمانان رادیکال می نامند نیز برای آمریکا خطرناک تر و مدهش تر است.


دنیل پایپس
؛
یهودی تندوریی که طراح پشت صحنه کاریکاتورهای توهین آمیز روزنامه های دانمارک بود

پایپس فوروم خاورمیانه را در 1990 بنا نهاد اما این سازمان بعد از حملات یازده سپتامبر بود که شروع به فعالیت های اسلام ستیزی کرد و هزاران کار تبلیغاتی را بر مبنای چیزی که خطر اسلام و مسلمانان برای آمریکا می خواند انتشار داد. پایپس نگرانی شدیدی از نفوذ قوانین شریعت اسلام در آمریکا ابراز می دارد و معتقد است این بخش از خطر اسلام حتی از عملیات های تروریستی هم گسترده تر و عمیق تر است.


................................................................................

منابع و مآخذ:


http://thinkprogress.org/politics/2011/08/26/304306/islamophobia-network/?mobile=nc

http://www.islamophobia-watch.com/

http://www.redstate.com/jeff_emanuel/2011/08/26/exacerbating-the-perception-problem-center-for-american-progress-chronicles-the-american-rights-decade-of-baseless-aggression-against-islam/

http://www.globalresearch.ca/us-funds-groups-to-peddle-islamophobia/26274

http://www.islamophobiatoday.com/tag/usa/

http://www.councilforthenationalinterest.org/israellobby/promoting-islamophobia

http://thinkprogress.org/politics/2011/08/26/304306/islamophobia-network/?mobile=nc

http://pulsemedia.org/2011/08/27/center-for-american-progress-exposes-u-s-islamophobia-network/

http://www.americanprogress.org/issues/security/news/2012/09/14/38044/anti-islam-zealots-undermine-american-values/

http://www.eurasiareview.com/13082012-institutionalized-islamophobia-in-us-oped/

http://www.islamophobia-watch.com/

http://www.americanprogress.org/issues/religion/report/2011/08/26/10165/fear-inc

www.americanprogress.org/issues/2011/08/pdf/islamophobia.pdf


+ نوشته شده توسط مرتضی در شنبه بیست و یکم بهمن 1391 و ساعت 20:51 |
گزارش ویژه مشرق از پشت پرده سناریوی پایان جهان؛

 

نظریه «پایان دنیا» با گسترش رسانههای فراگیر بویژه سینما، به یکی از اهرمهای موثر کنترل ذهن در دههای اخیر تبدیل شده است. این نظریه، گاه صبغه دینی مییابد و با «تعیین وقت» برای ظهور منجی یا ضدمنجی گره می‌خورد و گاه رنگ و بوی زیست محیطی به خود می‌گیرد و با «حادثه‌ای طبیعی» عجین می‌گردد و گاهی نیز با فعل بشر و «مکافات عمل» در دوره تمدنی خاص پیوند می‌یابد.

اما در تمام الگوهای «فرجام نگاری» همواره چند عنصر ثابت وجود داشته است: اول پیشگویی و دوم تمهید برای «تغییر». به عبارت روشن در تمام نسخه‌های فرجام‌نگاری در شبکه‌های اجتماعی-رسانه‌ای، همواره زمینه برای مدلی از تغییر مهیا شده است. تغییری که از پیش «طراحی شده» و باور به آن توسط کانونهای معین در قالب «پیشگویی» عمومی می‌شود.

پروژه‌های فرجام نگاری در شبکه های اجتماعی و رسانه ای همواره با «تغییرات سیاسی» کلان پیوند داشته است و توسط کانونهای پشت پرده این سیاستها مدریرت شده است. این پروژه مربوط به امروز نیست و از زمان جنگهای صلیبی تاکنون از سوی کانونهایی خاص مورد استفاده بوده است.

نظریه «پایان دنیا» به یکی از اهرمهای موثر کنترل ذهن در دههای اخیر تبدیل شده است.

برای عمومیت بخشی به چنین پروژه‌هایی که باور توده‌ها را طلب می‌کند، همواره به نوعی میراث رازآمیز سیاسی یا به عبارت دقیقتر نوعی عرفان سیاسی نیاز است. این عرفان که رنگ و بوی متافیزیکی خود را به صورت اغراق آمیز به رخ می‌کشد، چیزی نیست جز کابالا؛ آیینی که در قرون وسطی با دمیدن در میراث مسیحایی و پیشگویی ظهور عیسی بن مریم، بارها جامعه مسیحی را به منظور مشارکت در جنگهای خانمانسوز یا کوچهای غیرضروری بازی داد و از آن زمان تا کنون به کرات این سناریو را تکرار کرده است.

«نظم کنونی جهان» که حاصل دسیسه‌هایی است که پیش از جنگ جهانی اول طراحی شد، پس از جنگ دوم جهانی به تثبیت رسید و تا کنون به حیات خود ادامه داده است. این نظم که ضامن منافع گروههای خاص در سطح بین المللی بوده است با چند حادثه که مهمترین آنها انقلاب اسلامی است، ترکهای خطرناک برداشته است. صدای خرد شدن این نظم را کسانی که طراحان اصلی آن بوده‌اند، بیشتر و بهتر از همه می‌شنوند؛ از این رو با پیشدستی در صدد تکرار شگردهای کهنه هستند و از «نظم نوین جهانی» دم می‌زنند. نظمی که میتواند با حفظ ماهیت جایگزین شرایط کنونی شود و همچنان منافع این گروه خاص را برای یک دوره بلند مدت دیگر تأمین نماید. پروژه‌های رسانه‌ای مربوط به فرجام جهان را باید متناسب با این چارچوب کلی فهمید.


سابقه طرح موضوع پایان جهان

کمی پیش از اکران فیلم سینمایی 2012، مستندی با مضمون مشابه با نام نوسترآداموس 2012 با تبلیغات گسترده از شبکه پرمخاطب هیستوری چنل، به نمایش درآمد و با سرعت کوتاهی در دیگر شبکه های تلویزیونی سراسر جهان تکرار شد.

اگر مضمون فیلم سینمایی 2012 بخاطر داستان خیالپردازانه آن قابل باور نبود، اما در برنامه هیستوری چنل ما با یک مستند به ظاهر علمی تاریخی مواجه بودیم، از هم از شبکه های که در میان مخاطبان فرهیخته به پخش برنامه های علمی/تاریخی و منحصر بفرد شهرت داشت.

در مستند نوسترآداموس 2012 علاوه بر پیشگویی مایاها درباره سال 2012 به نقاشی­های به تازگی کشف شده نوسترآداموس پیشگوی مشهور یهودی فرانسوی قرن شانزدم ارجاع داده می­ شود و همچنین پیشگویی های محافل مخفی فراماسونری درباره حوادث سال 2012 معرفی می­ شود.

در بخشهای پایانی برنامه اینگونه جلوه داده می­شود که دنیای غرب با یک آزمون سیاسی و اجتماعی بزرگ مواجه خواهد شد و اگر بتواند این آزمون را از سر بگذراند از بلایای پایانی در امان خواهد ماند. ریتم تند و نوع خاص نریشن و موسیقی مستند و چینش فشرده انبوده اطلاعات پراکنده در پس یکدیگر به گونه ای است که مخاطب عام پس از تماشای آن، درباره سرنوشت خود در سال 2012 احساس نگرانی می ­کند.

به گفته مستند سنگ نوشته های تمدن مایاها پایان دنیا را در سال 2012 نشان می­دهد. گوینده متن خاطرنشان می­کند این به معنای سرنوشت محتوم نیست و ما غربی­ها با درایت می­توانیم آن را تغییر دهیم. این تغییر در ادامه مستند معنای روشنی می ­یابد. هرچند مستند با اشاره به تمدن مایاها آغاز می­شود ولی تقریباً آن را رها می­کند و منحصراً به تشریح پیشگویی­های نوسترآداموس و انجمن­های فراماسونری می ­پردازد.

در واقع نوسترآداموس بهانه­ ایست تا مستند قدرتهای مخفی و توان پیشگویی را برای انجمنهای سری ماسونی تبلیغ کند. در واقع مستند، اعتبار پیشگویی­های نوسترآداموس را هم از آن جهت می­ داند که او در جوانی به عضویت گروهی از سنگتراشان آزاد یا همان فراماسونها درآمده است و در آنجا علوم خاصی همچون جادو و کیمیا را فراگرفته است.

در این مستند حادثه­ ای هولناک در سال 2012 رخ خواهد داد و تنها در صورتی که ما غربی ها بتوانیم از آزمون نظامی و سیاسی آن سالها سربلند بیرو آییم و آن حادثه هولناک را خنثی کنیم، در امان خواهیم بود. در زمان توضیح این مطالب تصاویری از انفجارهای اتمی به تصویر کشیده می­شود.

در بخشی از این مستند یک خاخام ساکن سرزمین­های اشغالی به نام آریل بارزادک که از کارشناسان برنامه است به صراحت اعلام می­ کند خطر سال 2012 از ناحیه ایران است و این کشور تهدید اصلی برای غرب در آن سال خواهد بود و اگر برای آن تدبیری اندیشیده نشود، حادثه ­ای مانند طوفان نوح در انتظار دنیا خواهد بود! به گفته او ما هنوز نمی­دانیم چرا طوفان نوح رخ داده است ولی بی شک دلایل مهمی مربوط به کفار وجود داشته است.

او با این گفته سعی می­کند قوم کافری را که سبب نزول بلا در زمان نوح شد با ایرانیان در حال حاضر مقایسه کند! پس از سخنان خاخام اسرائیلی تصاویری از رئیس جمهور ایران نشان داده می­ شود. مستند در این بخش در تلاش است به مخاطب عام غربی بقبولاند خطر 2012 از جانب ایران است و اگر بخواهیم از خطر ایران در این سال در امان باشیم باید به اسرائیل به عنوان دژ دفاعی در برابر این خطر، کمک کنیم.


هیستوری چنل تنها شبکه مشهور و امریکایی نبود که اعتبار علمی خود را برای پروژه 2012 هزینه کرد. در فاصله کمی پس از مستند هیستوری چنل، شبکه پرطرفدار نشنال جئوگرافی نیز که عموماً به دلیل مستندهای جذابش از حیات وحش مشهور است، اقدام به پخش مستندی تأثیرگذار با نام 2012: شمارش معکوس تا آرماگدون نمود.


شبکه پرطرفدار نشنال جئوگرافی اقدام به پخش مستندی تأثیرگذار
با نام
2012: شمارش معکوس تا آرماگدون نمود.

این مستند که قرار است مستندی علمی با موضوع و تاریخ مایاها باشد برای خود عنوانی کاملاً مسیحی-یهودی و آخرالزمانی انتخاب کرده است. واژه آرماگدون بر اساس عهد قدیم نام کوهی در نزدیکی اورشلیم است که نبرد میان مسیح و ضد مسیح در آنجا رخ می­ دهد.

در ادبیات رسانه ای غرب سالهاست برای اشاره به جنگی پایانی در منطقه خاورمیانه از این نام استفاده می­شود. وقتی مستندی که قرار است بررسی علمی و تاریخی تمدن مایاها باشد چنین نامی را برای خود برمی گزیند نشان از جهت گیری غرض مندانه سازندگان آن است. این برنامه درست همانند برنامه شبکه هیستوری چنل به هراسی عمیق نسبت به سال 2012 و خطر احتمالی آن دوران برای مخاطب ایجاد می­ کند.

با اینکه این مستند تمرکز علمی خود را بر جابجایی احتمالی قطبهای زمین در سال 2012 قرار داده است تصاویری از اصابت چیزی شبیه به موشکهای اتمی به کشورهای اروپایی به دفعات نشان داده می ­شود. این تصاویر در روند علمی مستند هیچ جایگاهی ندارد و صرفا برای انحراف ذهن مخاطبان غربی به سوی نوعی جنگ یا خطر هسته ای و مخرب در آستانه سال 2012 در فیلم گنجانده شده است.

توضیحات باصطلاح علمی فیلم درباره جابجایی قطبی زمین این نتیجه را به دست می­ دهد که سیلها و طوفانهای وسیعی به وقوع خواهد پیوست. با اینکه بخش علمی فیلم هیچ ارجاع و اشاره ای به برخورد چیزی مثل شهاب سنگ و مانند آن ندارد، بارها تصاویری شبیه به جنگ اتمی علیه شهرهای بزرگ اروپا تکرار می­ شود. واشنگتن نیز از جمله شهرهایی است که با انفجارهایی شبیه به انفجار اتمی مورد حمله و نابودی قرا می گیرد.

از سوی دیگر، بسیاری از کارشناسان برنامه های متنوع 2012 در واقع تعداد محدودی از افراد هستند که در فعالیتهای مختلف رسانه ای به تناوب تکرار می­ شوند. رابرت باست که در این مستند به عنوان کارشناس حضور دارد، یکی از فعالترین سایتهای تبلیغاتی 2012 را مدیریت می­کند. سایت وی جنگ مذهبی بزرگ و جنگ اتمی در خاورمیانه را به عنوان دو گزینه محتمل در سال 2012 اعلام کرده است.

رابرت باست تا کنون از طریق تبلیغ کالاهای مختلف همانند کوله­ های اضطراری شرایط بحران و بسته های کمکهای اولیه صدها هزار دلار به جیب زده است. در نریشن پایانی فیلم آمده است هرچند حوادث 2012 در پیشگویی­های گوناگون آمده است با این حال خارج از اختیار ما انسانها نیست و اگر هم خطری در پیش است از جانب گروهی از خود انسانهاست. به این ترتیب تمامی حس ترس و نگرای ایجاد شده در دل مخاطب غربی برای برانگیختن این انتظار هزینه می­ شود که دولتهای غربی موظفند خطر را شناسایی کرده و به مقابله با آن برخیزند.

در همان ماه­های پس از اکران سینمایی 2012 در سال 2009 شبکه امریکایی هیستوری چنل به پخش مستندی 12 اپیزودی به نام اثر نوسترآداموس اقدام کرد که در مهمترین اپیزود خود به بررسی پیشگوییهای این کیمیاگر یهودی قرن شانزدهم درباره حوادث سال 2012 می ­پرداخت.

البته در این قسمت از مجموعه بیشتر از نوسترآداموس افرادی همچون لئوناردو داوینچی و نیوتون به عنوان پیشگو معرفی می­ شوند. مستند بدون آنکه سندی ارائه دهد با تدوین اغنایی برخی تصاویر بازسازی شده از خلوت لئوناردو داوینچی اینگونه وانمود میکند که او با نیز در نقاشی های خود به صورت رمزی به حوادث سال 2012 اشاره کرده است. برای مثال تصویری از خطوط درهم و گنگ که در یکی از نقاشی های او دیده می­شود به حوادث ناگوار و آشوبهای جهان آینده تأویل می­شود. در سینمایی 2012 نیز به طور تلویحی با انتقال آثار نقاشی لئوناردو داینچی از موزه لوور به جهان آینده بر این استفاده جنجالی از شخصیت لئوناردو داوینچی تأکید شده است.

تصاویر حمله اتمی به شهرهای مختلف اروپا در سال 2012 در این مستند نیز به وفور گنجانده شده است. این تصاویر برای مخاطب عام اروپایی در کنار جنجالهای خبری مروبط به پرونده هسته ­ای ایران که روزانه تکرار می ­شود چه معنایی می­تواند داشته باشد؟ آیا عموم کسانی که به این رسانه­ ها اعتماد می­ کنند خطر ناگوار سال 2012 را از جانب کشورهایی که به دروغ از سوی رسانه های غرب در جستجوی تکنولوژی بمب هسته ای معرفی می­شوند، نخواهند دانست؟

جالب اینجاست که در این فیلم در تصویری ساختگی که لنوناردو داوینچی را در حال فکر کردن درباره حوادث پایان جهان نشان می­دهد شبحی از مسلمانان شیعه عراق با پارچه نوشته­ هایی درباره امام حجت و مهدی موعود به نمایش در می­آید. طبق سخنان کارشناسان این برنامه جنگ هولناک سال 2012 طبق دست نوشته های لئوناردو داوینچی از اورشلیم یا همان بیت المقدس و در پی نزاع میان یهودیان و مسلمانان رخ خواهد داد. به این ترتیب در این مستند و مستندهای مشابه پیشگویی های سال 2012 به منطقه خاورمیانه و منازعات سیاسی و نظامی که غرب در این منطقه آنها را دامن می­زند برگرداننده می­شود. مخاطب این محصولات رسانه­ای آمادگی ذهنی و روانی لازم را برای پذیرش کشمکش و آشوبی دیگر در منطقه خاورمیانه خواهد یافت. کشمکشی که می­تواند بر اساس سیاست­های نظام سلطه در منطقه طراحی شده و به اجرا در آید.


برای 5 نقاشی که در این فیلم و در دیگر رسانه­ های امریکایی در سال 2009 به نوسترآداموس نسبت داده شد هیچگاه سندی ارائه نشد. حتی اصل این نقاشی­ها جهت مشاهده و بررسی کارشناسان در هیچ موزه­ای قرار نگرفت. تنها گفته شد این نقاشی­ها پس از قرنها در زیرزمین یک ساختمان قدیمی یافته شده است! قلب محتوای این مستند درباره حوادث سال 2012 را همین پنج نقاشی فاقد سند شکل می ­دهد.

در یکی از این تصاویر اژدهایی با نشان هلال به چشم می­خورد که شمشیری برای کشتن آن بر سرش فرود آمده است. کارشناسان برنامه هلال را نماد جهان اسلام و این اژدها را خطر اسلام برای جهان غرب در سال 2012 معرفی می­کنند که باید در برابر آن اقدام لازم را انجام داد. این اظهارات با تصاویر انفجارهای مهیب اتمی همراه می­شود تا برای مخاطب غربی تداعی گر کشورهای اسلامیِ هسته ­ای بویژه ایران باشد.

در اپیزودی از این مجموعه که به معرفی ضد مسیح اختصاص داشت، گفته می­شود نوسترآداموس سه ضد مسیح به ما معرفی می­کند. برنامه بدون هیچ دلیلی اعلام می­کند ضد مسیح اول که ناپلئون است، ضد مسیح دوم هم هیتلر است و ضد مسیح سوم اکنون در میان ماست! برای منطقه ظهور ضد مسیح سوم گزینه­ های مختلفی از جمله عراق، ایران، افریقا و یا خود امریکا معرفی می­شود ولی از میان همه آنها ایران انتخاب می­شود و به عنوان محل ظهور ضد مسیحی که جهان را در سالهای پایانی آن نابود خواهد کرد معرفی می­ شود.

مستند هیستوری چنل هیچ دلیلی برای این ادعا ارائه نمی­کند و البته ریتم تند و جذاب فیلم نیز به ذهن مخاطب اجازه نمی­دهد چنین دلیلی را طلب کند. نتیجه منطقی این جنجال رسانه­ای در مقابل اخبار مربوط به فعالیت­های هسته­ای ایران این پیام را به دنبال دارد که همواره باید از ایران ترسید و اگر اقدامی علیه این کشور صورت گرفت باید از آن حمایت کرد.


در ادامه این مستند به بررسی گزینه­ های احتمالی ضد مسیح می­ پردازد. رهبر کره شمالی، رئیس جمهور ایران، پوتین، بن لادن، رهبرچین و برخی دیگر از افراد به عنوان گزینه­ های احتمالی معرفی می­شوند ولی در نهایت بر روی مسئولین کشورهایی از خاورمیانه که با سیاستهای امریکا همراه نیستند به عنوان گزینه اصلی ضد مسیح سوم تأکید می ­شود.

2012 تئوری توطئه مستند دیگری به کارگردانی جسی ونچوراست. جسی ونچورا به عنوان یکی از فیلمسازن منتقد در امریکا شناخته می­شود ولی در اینجا از این پروژه رسانه­ ای حمایت می­ کند و سعی می نماید آنچه در فیلم 2012 درباره ساخته شدن پناهگاههای خاص دیده می­ شود را مستند کند. او به مخاطب امریکایی خود القاء می کند که 2012 واقعی است و دولت برای ثروتمندان و سیاستمداران پناهگاه های مجهزی ساخته است ولی مردم عادی شانسی برای زنده ماندن ندارند.


2012 تئوری توطئه
مستند دیگری به کارگردانی جسی ونچورا

مستند دیگری با نام 21 دسامبر 2012 روز پایان تاریخ (December 21 2012: History’s Final Day)، برنامه دیگری است که در همان سالها به طور گسترده از شبکه های مختلف امریکا پخش شد و در آن حادثه سال 2012 با مکاشفات یوحنا در عهد جدید تطبیق داده شده بود. البته این تطبیق خیالپردازانه بر اساس برداشتی آزاد از معنای برخی جملات مبهم مکاشفات یوحنا صورت میگرفت. در واقع این مستند و نمونه­های مشابه آن مأموریت داشتند با استفاده از عقاید مذهبی، مسیحیان معتقد را نسبت به حادثه 2012 حساس کنند.

پروژه چشم انداز (The Horizon Project) عنوان مستند دیگری است که در سال 2006 با موضوع سال 2012 ساخته شد. در این مستند به طور تفصیلی درباره پیشگویی مایاها و تقویمی که در 21 دسامبر 2012 به پایان می­رسد صحبت شده است. این مستند نیز به طور گسترده در شبکه های مختلف امریکا، کانادا و اروپا بارها به نمایش درآمد.

جنجالهای تبلیغاتی مربوط به پایان جهان در سال 2012 کمی پس از فروکش کردن شک حاصل از سناریوی یازده سپتامبر شروع شد. با این حال این جنجال تنها پس اکران فیلم 2012 در سال 2009 فراگیر شد و به اوج خود رسید.

مبلغان اصلی این جنجال در درجه اول هالیوود و شبکه­ های تلویزیونی چندملیتی، موسسات تجاری باستان­ پژوهی و عرفانهای مدرن، مؤسسات آینده پژوهی وابسته به جناح راست مسیحی در امریکا و برخی شومن­های مشهور علاقه­مند به سیاست و رسانه در امریکا بودند.

در طول سالهای اخیر و پس از اکران فیلم 2012 صدها فستیوال ویژه و سخنرانی در سراسر جهان بویژه امریکای شمالی و اروپا برای تبیین خطر بزرگ این سال و روز 21 ماه دسامبر در آن، برگزار شده است:

مستندهای تأثیرگذاری که نام برده شد تنها تولیدات پرهزینه مربوط به پروژه 2012 نیستند،

فیلمهای سینماییِ:

2012 روز پایانی

2012 به دنبال بسته شدن

2012 سوپرنووا

و فیلمهای مستند:

2012 علم یا توهم

2012 یک بیداری

نوسترآداموس در ورای پیشگویی­ها

2012 اسرار شگفت انگیز جدید

2012 زمانی برای تغییر

2012 اکنون در میان حادثه­ ایم

رمزگشایی گذشته 2012 پایان روزگار

دوران پست مدرن پیش به سوی 2012

در کنار محصولات نمایشی و مستند دیگر این شبکه رسانه­ای را کامل می­ کنند؛ شبکه ای متشکل از برنامه­ های نمایشی و مستند متعدد که در طول چندسال گذشته پس از تولید در امریکا در سراسر رسانه­ های غربی به کرات پخش شده­ اند. محصولات تصویری تنها بخشی از این پروژه بزرگ رسانه ­ای بود. در طول این سالها هزاران کتاب در گونه­ های علمی، تاریخی، رمان، آینده نگاری و توطئه پژوهی روانه بازار شد و به سرعت به زبان­های مختلف ترجمه گردید.

انبوه مطالب منتشر شده به حدی بود که هیچ کس از مردم عادی فرصت و مجال این را نمی­ یافت به بررسی صحت و سقم مطالب منتشر شده بپردازد. سایتهای اینترنتی به کتابها ارجاع می­ دانند و کتابها به فیلمها و فیلمها به سایتهای اینترنتی. چرخه دایره واری که یکدیگر را تأیید می ­کردند ولی هیچ منبع و سخن موثقی وجود نداشت، با این حال تکثر و تنوع محصولات سبب شد بسیاری رخ دادن حادثه­ای در نزدکی سال 2012 یا روز 21 دسامبر را در سراسر جهان باور کنند و این دقیقاً هدفی بود که برای این پژوه عظیم رسانه ­ای تدارک شده بود.

در بین سال­های 2000 تا 2009 موسسات مطالعاتی تاریخی، آینده پژوهی، موسسات عرفانی مدرن، موسسات نشر و توزیع کتاب و مراکز متعدد دیگر بسیاری بیش از صدها نشست و سخنرانی در زمینه پدیده 2012 در امریکای شمالی و اروپا برگزار کردند. جالب اینجاست که تمامی این موسسات به صورت غیر رسمی و غیر تخصصی درباره موضوعات علمی و تاریخی مرتبط با این پدیده اظهار نظر می­کردند و عمده تلاش آنها بر جذب افراد و مخاطبین برای توسعه شبکه اجتماعی خود متمرکز بود. از میان افرادی که این نشستها و سخنرانی ها را برگزار می کردند می توان به این افراد اشاره کرد:

تِرِنسه مک­کِنا (Terence McKenna): که گفته می­شود جایی در هاوایی زندگی می­کند و منتظر پایان دنیا است!


تِرِنسه مک­کِنا (Terence McKenna)

دیوید فلین (David Flynn) که می ­کوشید حوادث سال 2012 را بر اساس شباهت زمین با مریخ توضیح دهد! او در سخنرانی های خود توضیح می داد که حوادث 2012 به اسرائیل و دشمنانش ارتباط دارد.


دیوید فلین (David Flynn)

ریک کلی (Rik Clay) همان کسی که برای اولی بار کلمه صهیون یا زایان را در آرم المپیک لندن معرفی کرد!


ریک کلی (Rik Clay)

دیوید ویلکاک (
David Wilcock) که نشست های خود را بر جابجایی قطب شمال و جنوب زمین در سال 2012 متمرکز کرده بود


دیوید ویلکاک (
David Wilcock)

جان مور (John Moore) که تمرکز خود را بر روی تغییرات آب و هوایی قرار داده بود و اصرار داشت دولت برای این تغییرات خود را آماده کرده است. (درست همانند آنچه در فیلم 2012 دیده می­شود)

درونوالو ملچیزدک (Drunvalo Melchizedek) او درباره 2012 بر اساس پیشگویی مایاها سخن می­گوید و معتقد است این پیشگویی یک پیشگویی قلبی است نه علمی! او این مسأله سخن می­گوید که سال 2012 و روز پایانی در واقع زمان تغییر باورها و آموزه های معنوی در قلب انسانهاست.


درونوالو ملچیزدک (Drunvalo Melchizedek)

ایوان فرون اشتاین (Ivon Evon Stein) در سخنرانی های خود از عصر یخبندان تا سال 2012 را فصل به فصل توضیح می­دهد!


ایوان فرون اشتاین (Ivon Evon Stein)

ریچارد سی هوگلاند (Richard C Hoagland) او درباره انتخاب شدن اوباما حرف میزد و این انتخاب را مقدمه 2012 می ­دانست.


ریچارد سی هوگلاند (Richard C Hoagland)

همچنان که ملاحظه شد، فیلم سینمایی 2012 تنها یک نمونه برجسته از پروژه رسانه ­ای 2012 بود.


فیلم سینمایی 2012

فیلم سینمایی 2012 در سال 2009 با بودجه 200 میلیون دلاری آن به نمایش در آمد.

درونمایه اصلی این فیلم پایان جهان کنونی انسانها بر روی زمین و آغاز جهانی نو، در واپسین روزهای سال 2012 بود. یعنی روز جمعه 21 دسامبر 2012 مصادف با 30 آذرماه 1391.

فیلم سینمایی 2012 یک تابلوی طراحی شده درباره آینده زمین و انسان­هاست

که جزئیات آن با وسواس و متناسب با سیاست­های مورد نظر سازندگانش ترسیم شده است

در تابلویی که فیلم از فرجام جهان ارائه می­کند، نکاتی وجود دارد که اجازه نمی­دهد آن را صرفاً یک فیلم علمی- تخیلی پرهزینه و سرگرم­کننده بدانیم. بلایای طبیعی در آستانه نابودی جهان، هرج و مرج اجتمای، پیشگویی­های باستان، دیوانگان و دانشمندان پیشگو، سیاه­پوست بودن رئیس جمهور امریکا، فرو ریختن جایگاه ادیان الهی، ورود تنها یک دین به جهان آینده، حذف بسیاری از فرهنگ­ها و تمدنها از جهان آینده، رهبری جهان آینده توسط امریکا، فقدان امداد و منجی الهی و رها بودن انسان در برابر حوادث ناگوار پایانی، حضور ملکه و خاندان سلطنتی انگلیس در جهان آینده، تجدید مبدأ تاریخ از تولد عیسی مسیح به یک حادثه طبیعی، تشابه کشتی نجات بخش با ماجرای کشتی نوح و اشاره به میراث مرموز داوینچی کمترین اجزای تابلوی ترسیم شده از آینده جهان در این فیلم هستند که به سادگی نمی­ توان از کنار آنها عبور کرد.

تریلر فیلم 2012 (لینک دانلود)

فیلم سینمایی 2012 هرچند در ظاهر یک درام علمی-تخیلی سرگرم کننده است که فرجام زمین را دستمایه داستان خود قرار می­دهد، ولی توجه به اجزای جهان فیلم مطالب عمیق ­تری را در خصوص آن آشکار می­ سازد. این فیلم یک تابلوی طراحی شده درباره آینده زمین و انسان­هاست که جزئیات آن با وسواس و متناسب با سیاست­های مورد نظر سازندگانش ترسیم شده است؛ در ادامه به برخی از این موارد اشاره می­ شود:


فرجام جهان ناگوار و خشن است

اولین ویژگی فیلم ارائه تصویری هولناک از فرجام بشر بر روی زمین است. فرجامی که با نبودی بشر گره خورده است. در این فیلم بر خلاف آموزه­ های دینی که بر آینده ­ای روشن و رویایی برای زندگی انسان در زمین تأکید دارند، هیچ منجی در کار نیست و آینده روشن نیز به آینده ­ای تاریک و فاقد شعور که نتیجه­ ای جز نابودی میلیاردها انسان ندارد تبدیل شده است.



اولین ویژگی فیلم، ارائه تصویری هولناک از فرجام بشر بر روی زمین است.


سخن پیشگوها و فرقه ­های مخفی را باور کنیم!

در این فیلم افراد به ظاهر دیوانه­ ای که از حوادث آینده سخن می­گویند به عنوان پیشگویان صدیق فرجام جهان معرفی می­ شوند. در این فیلم تأکید می­شود که کسانی همچون نوسترآداموس و مردمان تمدن مایاها خطر هولناک پایان جهان را پیشگویی کرده ­اند. دقت کنیم مرد دیوانه به فهرستی از افرادی که سعی داشتند به انسانها هشدار بدهند ولی کسی آنها را باور نکرد اشاره می ­کند.

در این فیلم افراد به ظاهر دیوانه­ ای که از حوادث آینده سخن می­گویند

به عنوان پیشگویان صدیق فرجام جهان معرفی می­ شوند.

این افراد در دنیای امروز کسانی همچون نوسترآداموس، اریش فون دنیکن، دیوید آیک، جسی ونچورا، کنت سن ژرمن و دیگر افراد وابسته به فرقه­ های مخفی غیر دینی هستند؛ افرادی که شیاد بودن آنها توسط محققان بسیاری به اثبات رسیده است. با این حال فیلم مخاطب خود را به سوی این کانونها سوق می­دهد بازار پذیرفتن شایعات بی اساس را گرم ­تر می­ کند. کارکرد چنین شیوه­ ای این است که از طریق این محافل و کانونهای غیر رسمی در هر زمان حساس می­توان هرگونه شایعه­ای را در میان مردم رونق داد.


ادیان وحیانی و ابراهیمی در آینده جهان جایی ندارند

فیلم به طور گستاخانه نشان می­دهد در حادثه سال 2012 ارکان مسیحیت فروپاشیده می­شود. در سکانس فروریختن نمادین کلیسای واتیکان به عنوان قلب جهان مسیحیت، رابطه میان خداوند و انسان در نقاشی نمادین میکل انژ شکاف بر می­دارد و در بخش دیگری مجسمه مشهور مسیح بر فراز شهر ریو دو ژانیرو فرو می ریزد.

فیلم در اینجا به صراحت تأکید می­کند که جهان آینده جهانی نیست که در آن رابطه انسان با خداوند جایگاهی داشته باشد. در بخشی از این سکانس تصویری از خانه کعبه نشان داده میشود. رولاند امریش - کارگردان همجنس باز فیلم - در مصاحبه ­ای در پاسخ به ایکه چرا کعبه را در حال تخریب شدن نشان نداده است، اینگونه پاسخ داد: « من قصد داشتم این کار را بکنم، ولی مشاورم هارالد به من گفت بهتر است بخاطر یک فیلم یک فتوا علیه خودمان درست نکنیم. حق با او بود، ما در غرب باید حواسمان به این مساله باشد.. شما میتونید نمادهای مسیحیت رو داغون کنید ولی اگر با نمادهای اسلامی این کار را بکنید علیه تان فتوا صادر می شود.»


رولاند امریش
کارگردان همجنس باز فیلم
2012

همچنان که ملاحظه می ­شود کارگردان فیلم به صراحت دشمنی خود را با نمادهای دینی اعلام می­ کند و اگر فتاوای هوشمندانه­ ای همچون فتوای امام خمینی (ره) علیه ارتداد و توهین سلمان رشدی وجود نمی­ داشت، این دشمنی در فیلم نمایان­ تر می­ شد. جالب اینجاست که کارگردان به نوع دیگری اعتراض خود را در فیلم نشان می­ دهد. در سکانسی که اخبار تلویزیون آشوبهای سراسر جهان را پیش از حادثه پایانی به تصویر می­کشد، کارگردان بخشی از مراسم تشییع پیکر مطرح امام خمینی و هجوم مردم مشتاق به سمت تابوت ایشان را به عنوان نمادی از آشوب در جهان مورد استفاده قرار داده است.


کارگردان، بخشی از مراسم تشییع پیکر مطرح امام خمینی و هجوم مردم مشتاق به سمت تابوت ایشان را
به عنوان نمادی از آشوب در جهان مورد استفاده قرار داده است.


پس از نجات کشتی­ها از طوفان مرگبار، تاریخ میلادی که مبدئی ماهیت مذهبی و بر اساس سال تولد یکی از پیامبران الهی دارد، از زندگی بشر حذف شده است و یک حادثه طبیعی که فاقد ماهیتی آسمانی و دینی است جایگزین مبدأ تاریخ می ­شود.


تنها ادیان غیر وحیانی در جهان آینده حضور دارند

تنها نشانی که از ادیان که در این فیلم اجازه می­ یابد به کشتی جهان آینده راه یابد، بودیسم است. بودیسم مجموعه­ای از آموزه ها و تجربه­های فردی است و شخص بودا هیچگاه ادعای پیامبری نداشته است.


تنها نشانی که از ادیان که در این فیلم اجازه می­ یابد به کشتی جهان آینده راه یابد، بودیسم است.

در ده­های اخیر به دنبال گرایش عمومی به مذهب در جوامعه غربی، این دین شرقی به عنوان گزینه مناسبی برای ممانعت از گرایش جوانان به ادیان ابراهیمی، از سوی کانونهای رسانه­ای غرب تبلیغ شده است. در این فیلم نیز کارگردان به صورت نمادین تنها این دین را که به راحتی با شاخص­های فرهنگی تمدن مدرن کنار می­آید، به دنیای آینده راه می دهد.

تریلر دیگری از فیلم 2012 (لینک دانلود)


رهبر جهان آینده آمریکاست

در این فیلم 8 کشور صنعتی به رهبری امریکا اقدام به ساخت پناهگاهی در تبت باری عزیمت به دنیای آینده می­کنند. در مراحل شناسایی این خطر بزرگ نیز دانشمندان امریکایی سرپرستی پروژه را برعهده دارند. با اینکه افرادی از شرق و کشور چین نیز در پروژه حضور دارند ولی نقش آنها عمدتاً تکنیسین و نیروی اجرایی است و اتفاقاً یکی از کارگردان چینی است که با تلاش برای ورود غیرقانونی برادر و مادربزرگش به درون کشتی سبب به خطر افتادن جان هزاران نفر می­شود.


رئیس جمهور امریکا در این فیلم سیاهپوست انتخاب شده است تا با شخصیت واقعی رئیس جمهور کنونی این کشور
تطبیق داشته باشد و باورپذیری نزدیک بودن حادثه 2012 را عمیق ­تر کند.

مرد خشن و خوشگذران و میلیونر روسی نیز که نمادی از روسیه است به رغم اینکه با پول و نفوذ فراوان خود جایی در دنیای آینده خریده است از حضور در آن باز می­ماند و تنها فرزندان کودن و ناتوانش به پشتوانه کار پدرانشان در آینده حضور می­یابند. به عبارت روشن فیلم جهان آینده را جهانی در تسخیر و تسلط قدرت­های غربی و بخصوص امریکا نشان می­دهد.

جالب اینجاست که ملکه انگلیس نیز به عنوان عضوی غیرقابل حذف از جهان آینده به کشتی وارد می­شود. رئیس جمهور امریکا در این فیلم سیاهپوست انتخاب شده است تا با شخصیت واقعی رئیس جمهور کنونی این کشور تطبیق داشته باشد و باورپذیری نزدیک بودن حادثه 2012 را عمیق ­تر کند.


نظم نوین غربی در حال شکل­ گیری است

جکسون شخصیت اصلی فیلم، یک نویسنده است. او کتابی به نام "خداحافظ آتلانتیس" نوشته است که حاصل عمر اوست. جکسون برای نگارش این کتاب با بسیاری از آینده ­پژوهان و پیشگویانی که در فیلم به آنها اشاره می­ شود، صحبت کرده است.

محتوای کتاب جکسون در هیچ کجای فیلم به روشنی بیان نمی­ شود ولی می­ دانیم کتابی درباره جهان آینده است. بیشتر از هر چیز نام این کتاب گویاست. آتلانتیس جدید عنوانی است که فرانسیس بیکن به عنوان اولین متفکر و رویاپرداز جهان مدرن، برای توصیف شهر آرمانی خود از آن استفاده کرده است.

جکسون شخصیت اصلی فیلم، یک نویسنده است.

او کتابی به نام "خداحافظ آتلانتیس" نوشته است که حاصل عمر اوست.

آتلانتیس نو همواره در ادبیات رسانه­ای غرب برای اشاره به جهان آینده ­ای که برتری و قدرت بیشتر تمدن غرب را در خود دارد، استفاده می­شود. خداحافظ آتلانتیس به طور ضمنی اشاره به همان آتلانتیس جدید در جهان آینده است که بر اساس نظم نوین جهانی مورد نظر غرب شکل می­ گیرد. در این نظم نوین ادیان به تمامه جایگاهی ندارند و میراث کانونهای مخفی و غیر دینی قرون گذشته جایگزنی آنها می­ شود.

فرانسیس بیکن نویسنده کتاب آتلانتیس نو، عضو فرقه عرفانی مخفی و غیرمسیحیِ رزه کروشن یا چلیپائیان گلسرخی بود. جالب اینجاست زمانی که گروه مطلع از حادثه بزرگ تصمیم می گیرند میراث فرهنگی و گذشته جهان را برای بقاء در آینده گزینش کنند به سراغ آثار لئوناردو داوینچی می­روند و در هیچ نمایی دیده نمی­ شود که حتی یک کاغذ از آثار دینی همچون کتاب مقدس برای بقاء در جهان آینده گزینش شود.


فرانسیس بیکن نویسنده کتاب آتلانتیس نو، عضو فرقه عرفانی مخفی و غیرمسیحیِ رزه کروشن یا چلیپائیان گلسرخی بود.

لئوناردو داوینچی نیز از جمله افرادی است که عضویت او در انجمنهای فراماسونری و دیر صهیون به شدت در سالهای اخیر مورد تبلیغ قرار گرفته است. اینکه کوه­های تبت که همواره نمادی از عرفان­های شرقی غیروحیانی بوده است، به عنوان محل عروج و عبور به جهان آینده معرفی می­شود نیز معنایی کاملاً سمبلیک دارد.


اظهارات رسمی را باور نکنید

درست به این دلیل که پروژه رسانه­ای 2012 بر اساس رویاپردازی های فرقه­ ای صورت گرفته است و فاقد مبنای علمی و قابل اتکاست در فیلم به طرز زیرکانه­ ای انکار مقامات رسمی توجیه می­ شود.

از نظر فیلم وقتی مقامات می­ گویند خطری در کار نیست، بیشتر باید ترسید و نگران بود؛ چرا که مقامات رسمی همواره سعی در آرام نگه داشتن مردم در شرایط خطر دارند تا گروه برگزیده به سلامت وارد پناهگاه­ها و کشتی­ها شوند. این شگرد فیلم سبب می­شود همواره برای باور کردن شایعات و جنجال­های فاقد منبع و اعتبار توجیهی در ذهن مخاطب وجود داشته باشد. شایعات و جنجالهایی که به صورت پنهانی از سوی کانون­های خاص مدیریت می­شود.

هرچند شایعات مربوط به پایان جهان در سال 2012 بواسطه این فیلم سینماییِ جذاب و سرشار از جلوه ­های ویژه، در سراسر جهان منتشر شد ولی نباید تصور کرد این مسأله برای اولین بار در این فیلم مطرح شده است.


دسته بندی سناریوهای پایان جهان:

در مجموع جنجالهای تبلیغاتی مربوط به حوادث 2012 بر چند محور سناریوی اصلی به عنوان گزینه های محتمل در سال 2012 تأکید می­ شد:

1- بروز بلایای طبیعی گسترده همانند طوفان، سیل، زلزله و سونامی در سال 2012 از از میان رفتن نظم زیست محیطی زمین

2- بحران اقتصادی و هرج و مرج­های اجتماعی

3- حمله به امریکا و اروپا از سوی یک قدرت شیطانی و خطرناک و به وقوع پیوستن هولوکاست اتمی

4- تغییر نظم معنوی جهان و حاکم شدن باورهای جدید در ذهن انسانهای روز زمین

در این تبلیغات گسترده از چند باصطلاح منبع یا سند برای باور پذیر نمودن ادعاهای طرح شده، استفاده شده است:

1- تقویم تمدن مایاها: که پایان جهان را روز 21 سپتامبر 2012 معرفی می­کند.

2- نقاشی­های جدید کشف شده منتسب به نوسترآداموس و کتاب پیشگویی ­های این کیمیاگر مشهور فرانسوی

3- شرایط خاص زمین در کهکشان راه شیری در سال 2012 و احتمال جابجایی قطبهای زمین یا برخورد سیاره­ای ناشناس به نام سیاره ایکس به زمین یا تغییرات زیست محیطی عظیم

4- پیشگویی­های کتاب مقدس یهودیان یا همان عهد عتیق


تقویم مایاها چیست و چگونه پایان جهان را در روز 21 دسامبر 2012 پیشگویی می­ کند؟

تمدن مایاها یکی از تمدنهای بزرگ باستان در امریکای مرکزی و جنوبی است که آثار معماری و نقوش و بقایای به جا مانده از آنها در دل جنگلهای مکزیک و گواتمالا هنوز پابرجاست. مردم مایا مهمترین سرخپوستان قاره امریکا محسوب می­شوند.

بر خلاف تصوری که تاریخنگاران غربی از وضعیت قاره امریکا پیش از ورود سفیدپوستان ارائه می­کنند، این منطقه در طول تاریخ مردمانی با فرهنگهای توسعه یافته و تمدنهای قابل توجه را در خود جای داده بود. اوج تمدن مایاها به سالهای 300 تا 900 میلادی برمی­گردد. سالهایی که دوران طلایی مایاها نامیده می­شود. نابودی مایاها با ورود سفیدپوستان اسپانیایی به این منطقه صورت گرفت. مایاها سلاح گرم نداشتند و در برابر هجوم سفیدپوستان به صورت گسترده به اسارت در آمدند و در برخی موارد نیز به طرز فجیعی قتل عام شدند. آنها در سالهای بعد به عنوان رعیت اسپانیایی­ها در کوهستانها زندگی می­کردند و هنوز دسته های کوچکی از آنها در کوهستانهای مکزیک، السالوادور و گواتمالا وجود دارند. سوزانده شدن کتابها و متون مایاها توسط سفیدپوستان که در موضوعاتی مانند تاریخ قوم مایا، نظام اعتقادی، ستاره شناسی و پیشگویی، ریاضیات، طب و گاهشماری را در بر می‌گرفت، بررسی فرهنگ این قوم را دشوار کرده است.

مایاها برای تعیین زمان کاشت و برداشت کشاورزی و اوقات و روزهای مذهبی خود تقویم­های متعددی را تنظیم کرده بود. در میان مایاها دست کم سه نوع تقویم رایج بود، تقمیم 260 روزه که در ان هر سال 260 روز بود و زمان آیینهای قومی را مشخص می­کرد، تقویم 360 روزه که مشابه تقویم کنونی ماست و بیشتر در کشاوری کاربرد داشت و تقویم 52 ساله که بیشتر برای ثبت تاریخ مایاها استفاده می ­شد.

در تقویم نگاری مایاها همانند هر تقویم نگاری دیگری دورانهای مشخصی وجود دارد که با پایان آن دوره جدیدی آغاز می­شود. برای مثال در تقویم جلالی هر دوره یک ساله در 29 اسفند پایان می­یابد و دوره جدید یکساله آغاز می­شود. در یکی از خوانش­ها از تمدن مایاها بزرگترین دوره یک دوره چند هزار ساله است که در سال 2012 پایان می­یابد ولی این پایان یافتن به معنای تمام شدن دنیا از نظر مایاها نیست بلکه به معنای آغاز دوره جدید در تقویم آنهاست.

با این حال در پروژه رسانه­ای 2012 به طور گسترده اینگونه وانمود می­شود که مایاها پیشگویی کرده ­اند دنیا در 2012 به پایان خواهد رسید. مرد دیوانه ­ای که در فیلم 2012 بر تپه ای در پارک یِلو اِستون مستقر شده است، نیکسون را مجاب می­کند که این پیشگویی توسط قوم مایاها انجام شده است. در واقع ترکیب تقویمهای مختلف مایاها یک دوره بزرگ را به لحاظ ریاضی تشکیل می­دهد که از 11 آکوست سال 3114 قبل از میلاد آغاز می­شود و در تاریخ 21 دسامبر 2012 به پایان می­رسد.

البته باید توجه داشت این یک تقریب محاسباتی است و صرفاً به دلیل اینکه 21 دسامبر 2012 با برخی پیشگویی­های دیگر قابل تطبیق است از بین نتیجه محاسبات مختلف این روز خاص برای معرفی روز آخر دوره تقویم مایاها انتخاب شده است. برای مثال عدد یازده برای کانونهای رازآمیز و فراماسنری عددی مهم است. از این رو روز 21 دسامبر انتخاب شده است تا جمعه اعداد روز 21ام ماه 12ام سال 2012 یازده شود و بتوان به نوعی آن را با آموزه ­های سرشار از خرافه فراماسونها ربط داد.

سوال اینجاست که چرا شبکه رسانه­ای غرب به طور گسترده این شایعه که هیچ مبنای تاریخی و علمی ندارد را به مایاها نسبت می­دهد؟ آیا در ورای این تبلیغات عظیم و پر هزینه هدف خاصی نهفته است؟


نوسترآداموس کیست و کتاب و نقاشی­های منتسب به او چقدر معتبر است؟

میشل نوتردامی مشهور به نوسترآداموس پیشگوی یهودی- فرانسوی سده شانزدهم میلادی، نامدارترین پیشگوی دوران معاصر است ولی اینگونه نیست که او واقعاً یک پیشگو بوده باشد. نوسترآداموس را تبلیغات گسترده عامه و هالیوودی در دهه­های اخیر زنده نگه داشته و در میان مردم عوام غرب شهرت و مقبولیتی سطحی برای او فراهم آورده است. محققان برجسته او را بیشتر شیادی می­دانند که پیشگویی­های کوتاه­مدت او حتی در زمان حیاتش هم تحقق نمی­یافت. رونالد سایر استاد دانشگاه ویسنکانسین درباره او می­نویسد: « ترجمه­های نادرست و تأویل ­های خیالپردازانه هوادارن مشتاق سبب شده مردم ساده لوح باور کنند که پیشگویی­ها برخی از حوادث چهار سده گذشته را از قبل بیان کرده است. ولی در واقع این پیشگویی­ها به فضای تاریخی سده شانزدهم و آرزوهای کشورگشایانه پادشاه فرانسه و امپراطور آلمان تعلق دارد. هرچند پیشگویی­های او غالباً نادرست از آب در آمده، ولی شهرت نوسترآداموس به عنوان بزرگترین پیشگوی رنسانس بی تزلزل باقی ماند».

کتاب معروف نوستر آداموس با عنوان «پیشگویی­های نوسترآداموس» در واقع صدها فقره پیشگوییِ گنگ به زبان فرانسه است که قابل تأویل و تفسیرهای مختلف می­باشد. نوسترآداموس در این کتاب شاعرانه به پیشگویی حوادث از نیمه سده شانزدهم تا پایان جهان می­پردازد. ویل دورانت تاریخنگار مشهور درباره این کتاب می­گوید: « مطالب کتاب چنان ماهرانه در لفاف ابهام پیچیده شده است که هر سطر آن می­ تواند تقریباً بر هر واقعه ­ای از تاریخ آینده انطباق یابد.»

مبلعان نوسترآداموس مدعی­ اند که او اعدام چالز اول پادشاه انگلیس و لویی شانزدهم پادشاه فرانسه، آتش سوزی سال 1666 لندن، ظهور و سقوط ناپلئون، ظهور هیتلر، انقلاب اسلامی ایران، سناریوی 11 سپتامبر و حالا حادثه سال 2012 را پیش­بینی کرده است! این در حالی است که نوسترآداموس از پیشگویی نزدیک­ترین حوادث زمانش عاجز بود. برای مثال به نوشته ویل دورانت نوستر آداموس برای شارل نهم عمری 90 ساله پیشگویی کرده بود؛ در حالی که وی ده سال بعد در 24 سالگی زندگی را بدرود گفت.

با همه این احوال در دهه­های اخیر کانونهای رسانه­ ای معینی سعی در زنده نگه داشتن نوسترآداموس و پیشگویی­هایش داشته­اند و اکنون که کتاب پیشگویی­های او دیگر جوابگو و باور پذیر نیست، بدون ارائه هیچ سندی 5 نقاشی که منبع واقعی آنها مشکوک و ناشناس است، به او نسبت داده می­شود و حوادث سال 2012 بر اساس این نقاشی­ها توصیف می­ شود. در سال 1981 سه سال پس از پیروی انقلاب اسلامی اورسن ولز و کمپانی برادران وارنر فیلمی 84 دقیقه­ ای عرضه کردند که طبق آن روسیه و جهان اسلام با هم متحد می ­شدند و کشورهای غربی را بمباران اتمی می­ کردند. این فیلم در کنار محصولات مشابه دیگر در آن زمان تأثیر عمیقی بر افکار عمومی کشورهای اروپایی و امریکا داشت و مخاصمه غرب را با انقلاب نوپایی که مردم غربی هنوز تصوری از آن نداشتند، توجیه می­کرد. به این ترتیب نوسترآداموس و پیشگویی­هایش دستمایه ­ای است که در هر مقطع به تناسب شرایط سیاسی و اجتماعی خاص آن دوران مورد استفاده تبلیغاتی قرار می­ گیرد و از همین روی باید همواره در پس ذهن افراد با شگردهای تبلیغاتی، زنده و مرموز باقی بماند.


تغییرات زیست محیطی عظیم

سومین دستمایه که برای توجیه پدیده 2012 در محصولات ذکر شده، یافته­های علمی فیزیکدانها، زمین­ شناسان، ستاره­ شناسان و متخصصان آب و هوا درباره تغییرات عظیم در چرخه حیاتی زمین است. بر اساس این ادعاها، در سال 2012 و ماهای پایانی آن یکی از احتمالات زیر به وقوع خواهد پیوست: نخست اینکه قطب مثبت و منفی مغناطیسی زمین جابجا خواهد شد و تمام شرایط جوی جدید طوفانهای سهمگین به وجود خواهد آورد؛ دوم اینکه سیاره یا شهابسنگ ناشناخته­ای که نام سیاره ایکس بر آن نهاده شده، در تاریخ موعود به زمین می­رسد و با آن برخورد می­خورد. سوم اینکه طوفانهای مغناطیسی خورشیدی بزرگی روی خواهد داد که سبب گرمای درون زمین و آتشفشانها و سیلهای گسترده می­شود.

در شبکه گسترده محصولات تولید شده هیچ گاه دلیل علمی و قانع کننده­ای برای اطلاعات فوق ذکر نشده­است و این ادعاها از سوی هیچ مرکز علمی/تحقیقاتیِ رسمی و شناخته شده مورد تأیید قرار نگرفته است. جالب اینجاست سازمان ناسا در پی مراجعات مکرر به دفاتر آن، تنها پس از آنکه تب پایان دنیا در سال 2012 همه جا را گرفت، در بخش کوچکی از وبسایت رسمی خود اعلام کرد یافته علمی و فضاشناسانه­ای مبنی بر پایان جهان سندیت علمی ندارد. جالب اینجاست که ناسا پیش از این به کارشناسان خود اجازه داده بود در برنامه­ های جنجالی و شبه مستند مربوط به پایان جهان در سال 2012 شرکت کنند. برای نمونه دیوید سی بک (David SiBeck) که از دانشمندان فیزیک نجومی ناساست، با عنوان سازمانی خود در مستند تأثیرگذار «اثر نوسترآداموس» به عنوان کارشناس حاضر شد و درباره شواهد علمی نابودی زمین در اثر طوفانهای مغناطیسی خورشیدی در سال 2012 سخن گفت. گویی مدیریت این سازمان فضایی نیز نسبت به گسترش شایعات در این خصوص به دلایلی حساسیت چندانی نداشته است.


دیوید سی بک (David SiBeck)

نقش کابالا

چهارمین دستمایه قبولاندن پایان جهان در 21 دسامبر 2012 برخی برداشتهای ذوقی و شاعرانه از متون کتاب مقدس مسیحیان و یهودیان است. در واقع این دستمایه نه به عنوان سندی برای عموم مخاطبان بلکه به عنوان بهانه­ای برای رنگ و بوی مذهبی بخشیدن به این سناریوی رسانه­ای و جذب مخاطبانی که گرایشات مذهبی دارند، مورد استفاده قرار گرفته است. روش استفاده از متون مقدس در این بازی قرائت آنها و استفاده از معانی­شان نیست. بلکه همانند جدول کلمات متقاطع سعی می­شود عبارتهای مورد نظر و نزدیک به موضوع مورد نظر از میان انبوه کلمات و حروف یافت شود، این روش درست همانند زمانی است که با خیالپردازی شکل دلخواهمان را در ابرهای آسمان می ­بینیم.

با این حال نتایج گزینش شده اینگونه کشف رمزهای عامیانه، سبب شد حوادث 2012 برای بسیاری با باورهای مذهبی گره بخورد. این نگاه بیشتر از سوی مبلغان راستگرای مسیحی و اونجلیستهای امریکایی نزدیک بحافل صهیونیستی همراه بوده­اند، ترویج می­شود. پِت رابرتسون رهبر اونجلیستهای امریکایی اولین کسی بود که زلزله مرگبار هاییتی را مجازاتی برای مردم گناهکار این کشور خواند به آن معنایی آخرالزمانی و مرتبط با سناریوی 2012 بخشید.

" پیشگویی یک سنت یهودی است، و جنبش صهیونیزم بین الملل که همه شما نقشی در آن ایفاء کرده ­اید، این سنت را دنبال کرده است. این سنت، رویاهای رهبرانش را به فعالیت­های سیاسی تبدیل می­ کند."

این بخشی از سخنرانی جان اف کندی رئیس جمهور امریکا در سال 1960 در هتل استاتلر هیلتون نیویورک است. رئیس جمهوری که تا حدی سعی می­کرد نفوذ صهیونیسم در جامعه امریکا را کنترل کند ولی به طرز رازآمیزی به قتل رسید.


کندی: پیشگویی یک سنت یهودی است

این سخن جان اف کندی درست است که پیشگویی­های رازآمیز و شبه­دینی با تعیین وقت برای حواث خاص همچون ظهور مسیح غالباً اهداف پنهان سیاسی دارد و یک سنت صهیونیتسی است. این سنت که برگرفته از آموزه­های فرقه­ کابالا یا همان عرفان سیاسی یهود است، از زمان جنگ­های صلیبی و سده­های پس از آن تا به امروز ادامه داشته است.

مکتب کابالا کارکرد احیاء و ترویج آرمانهای مسیحایی را به دست داشت و این آرمانها در بنیاد تحریکات جنگ افروزان هصلیبی سده سیزدم و تکاپوهای شبه مسیحی و نوصلیبی سده های پس از آن نقش کلیدی داشت. در سده چهاردهم پیشگوئی­های اسرار امیز درباره ظهور قریب الوقوع مسیح در بیت المقدس در سراسر ایتالیا که کانون مسیحیت بود از سوی هسته­های کابالا و منجمان پر نفوذ یهودی رواج یافت.

این تبلیغات حتی شخص پاپ و دیگر کانونهای فکری و سیاسی دنیای مسیحیت را به شدت متأثیر کرده بود. آبراهام ابولافی منادی فرقه کابالا بود که در سال 1280 نا نفوذ در دربار پاپ نیکلاس سوم، با شور و شدت ظهور مسیح را در سال 1290 پیشگویی نمود. برای نمونه دیگر گرسونیدس نوه نهمانیدس نیز ظهور مسیح به داوود را درسال 1358 پیشگویی نکرد. هرچند این پیشگویی تحقق نیافت ولی مأموریت بسیج نیروهای مسیحی و تهییج آنها برای حمله به بیت­ المقدس به نتیجه رسید. مسیحیان آماده سفر و جنگ علیه مسلمانان در بیت المقدس شدند تا در زمان ظهور مسیح در آنجا باشند. البته همان زمان در ایتالیا کسانی بودند که آبراهام ابولافی را کلک باز و شیاد میدانستند. اسحاق لاپیرر که دایرالمعارف یهود او را پدر صهیونیسم می خواند نیز از کسانی بود که در قرن هفدهم پیشگویی­هایی درباره فتح سرزمین بیت المقدس به دست پادشاه فرانسه انجام داد. پیشگویی او نیز هیچگاه تحقق نیافت و پادشاه فرانسه به بیت المقدس نرسید. ولی زمینه مسیحیان به یهودیانی که از نظر آنها قاتل مسیح بودند با سخنان او فراهم شد. او از اولین کسانی بود که "پیروی نهایی مسیحیان" را در گرو احیاء دولت صهیون معرفی کرد. ناتان غزه­ای از جمله دیگر پیروان کابالا بود که اعلام کرد در 31 مه 1665 مسیح بن داوود در ارشلیم ظهور خواهد کرد ولی این ظهور تحقق نیافت. کمی بعد شابتای زوی از دیگر رهبران کابالا ظهور مسیح را در سال 1666 پیشگویی کرد. این پیشگوییها که توسط دیگر کابالیستها و مرویج مسیحی آن دامن زده می­شد سبب شد موج بزرگی در اروپا جان بگیرد و حتی بسیاری از مردم فقیر با فروش خانه و وسایل خود راهی زیارت بیت المقدس شوند. این موج مشکلات بزرگی برای دولت عثمانی ایجاد کرد و این همان چیزی بود که طراحان این پیشگویی­ها به دنبال آن بودند.

طبیعتاً با گسترش ابزارهای اغواکننده ارتباط جمعی و بخصوص سینما، این سنت دیرینه با سهولت و البته پیچیدگی بیشتری انجام می­شود. برای نمونه در طول دهه نود میلادی هالیوود فیلمهای مختلفی درباره حمله یا خطری قریب الوقوع که متوجه خاک امریکاست تولید و پخش کرد، این فضاسازی روانی با پخش فیلمهایی درباره پیشگوی ظهور شیطان در استانه هزاره سوم همراه شد. بسیاری از تحلیلگرانی که در آن دهه سینمای امریکا را دنبال می­کردند همان زمان اعلام کردند که مردم امریکا آماده پذیرش یک جنگ شده­اند. کمی بعد سناریوی یازده سپتامبر رخ داد و امریکا برای یک دوره طولانی وارد جنگ در خاورمیانه شد. جنگی که همچنان ادامه دارد.

یکی از فیلمهای مشهور آن دوران فیلم روز استقلال است. این فیلم نشان می­دهد که خطر مهاجمانی که از آسمان آمده ­اند ابتدا از طریق عراق و روسیه وارد زمین می ­شوند و در نهایت به امریکا حمله می ­کنند و در نهایت رئیس جمهور امریکا در جنگی تمام عیار در مقابل آنها می­ ایستد. کارگردان این فیلم کسی نبود جز رولاند امریش کارگردان سینمایی 2012. آیا دشوار است این فیلم را نیز همانند روز استقلال بخشی از یک پازل رسانه­ ای برای ایجاد التهام در ذهن مردم سراسر جهان و در نتیجه پذیرش یک تغییر که منافع کانونها و محافل صهیونیستی را تأمین می­کند بدانیم؟


فیلم روز استقلال به کارگردانی رولاند امریش

ولاند امریش کارگردانی با ذهن آخرالزمانی است و این ذهنیت در کارهای دیگر او همچون روز پس از فردا نیز به خوبی دیده می­شود. کاترین هریس خبرنگار روزنامه گاردین در مطلبی که در 24 اکتبر 2008 یعنی یک سال پیش از اکران سینمایی 2012 درباره امریش منتشر کرد در توصیف محل اقامت او گفت: رولاند اریش تصویری فتوشاپی از رئیس جمهور ایران را در اتاق خواب خود قرار داده بود. این مسأله نشان می­دهد که این کارگردان نسبت به تحولات سیاسی منطقه خاورمیانه و به خصوص ایران دست کم کنجکاو است و انعکاس آن در فیلهایش خالی از وجه نیست.

شاید پیش از این سناریوهای سیاسی و سلطه جویانه کانونها و محافل صهیونیستی پس از انتشار پیشگویی­ها و شایعات عوام فریب امکان اجرا و تحقق می­یافت ولی پروژه رسانه­ای 2012 و ناکامی آن در زمینه­سازی برای تحقق تغییری در منطقه خاورمیانه به نفع سیاستهای نظام سلطه نشان داد، این شگرهای کهنه که صدها سال است توسط این کانونها مورد استفاده قرار می­گیرد، دیگر کارایی چندانی ندارد. به قدرت رسیدن اسلامگرایان در کشورهای در حال تحول منطقی و رسوایی­های مداوم نظامی و سیاسی امریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه کمترین نشانه این ناکارآمدی و شکست است و نشان می­دهد اینگونه جنجالهای پرهزینه رسانه­ای دیگر جز تحمیل هزینه ­های گزاف نتیجه ­ای برای این کانون­ها ندارد.


پروژه پایان جهان همچنان ادامه دارد.....

براساس آنچه گفته شد، می توان دریافت که پروژه 2012 در واقع بخشی از یک زنجیره گسترده­تر ناشناخته است. به عنوان نقشه جایگزین در صورتی که تمهیدات و شرایط مورد نظر برای تغییرات طراحی شده تا سال 2012 فراهم نگردد، یک سال دیگر به عنوان جایگزین 2012 در نظریه «پایان دنیا» معرفی خواهد شد.

طلیعه این معرفی قابل مشاهده است. بر اساس ادعای کانونهایی که به شایعه سال 2012 دامن زده­اند، پی بردن به یک اشتباه محاسباتی به ما نشان می­دهد که پایان جهان نه در سال 2012 بلکه در سال 2013 رخ خواهد داد. در این موج جدید رسانه­ای که پیشبینی می­شود به زودی ابعاد آن گسترده تر گردد، 16 سپتامبر 2013 جایگزین 21 دسامبر 2012 شده است. برای آشنایی بیشتر با ابعاد این جنجال جدید رسانه­ ای می­توانید به کتاب


2013: The End of Days or a New Beginning: Envisioning the World After the Events of 2012

یا کتاب

2013: The Beginning Is Here

منتشر شده در سال 2011 مراجعه کنید.

جالب اینجاست در جریان رسانه­ای نوظهورتری که هنوز صورت گسترده نیافته است، گفته شده سال 2023 از سوی نوسترآداموس به عنوان پایان دنیا معرفی شده است نه سال 2012 (برای اطلاعات بیشتر به این مقاله نوشته رابرت استینگر و این مقاله مراجعه نمایید.).

در نسخه بسیار کم صدا تر این جنجال، سال 2035 به عنوان سال حوادث پایانی معرفی شده است. همچنان که مشاهده می­شود در بازه­ های 11 ساله دستمایه رسانه ­ای به منظور ملتهب ساختن افکار عمومی جهان همانند آنچه در پروژه 2012 رخ داد، تمهید شده است. معنای سخن آن است که پروژه 2012 تنها بخش کوچکی از یک پروژه زنجیره­ ای است که به منظور زمینه­ سازی تحقق تغییرات مورد نظر غرب در نقاط خاصی از دنیا تدارک شده است. ریدلی اسکات کارگردان شهیر و مرموز انگلیسی نیز در آخرین کار خود با نام پرومتئوس و کلیپ­ های مکمل آن، سال 2023 را به عنوان سالی که بشر بر روی زمین جایگاهی همانند خدایان می­یابد، معرفی کرده بود.


یکی از کلیپ های مکمل فیلم پرومتئوس (لینک دانلود)

+ نوشته شده توسط مرتضی در سه شنبه بیست و ششم دی 1391 و ساعت 5:20 |
برنابا حواری گمشدۀ عیسی(ع)/9

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مرتضی در سه شنبه بیست و ششم دی 1391 و ساعت 5:15 |

تحلیل و بررسی فیلم آرگو با نگاهی استراتژیستی

به همه دوستانی که فیلم آرگو رو دیدن پیشنهاد میکنم حتما این تحلیل عمیق و بسیار زیبا رو که توسط یکی از بهترین دوستانم به نگارش در آمده بخونند . این نقد کامل ترین و جامع ترین تحلیل فیلم آرگو می باشد که از سکانس به سکانس این فیلم پرده برداری میکند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مرتضی در جمعه هشتم دی 1391 و ساعت 8:16 |

دنیا قطعا به پایان می‌رسد اما ۲۰۱۲!!!

 

ناصر پازوکی در گفت‌وگو با خبرنگار سرویس میراث فرهنگی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، اظهار کرد: آنچه رهبر قوم مایاها مطرح کرد،‌ مبنی بر این‌که جمعه‌ی پیش رو (21 دسامبر 2012 میلادی) پایان دنیا خواهد بود‌، ادعای تازه‌ای نیست و در قرون و اعصار گذشته نیز در بسیاری از مذاهب و مکاتب فکری هم مطرح شده است.

او گفت: اواخر قرن ششم و اویل قرن هفتم هجری قمری، تفکری در میان مسلمانان به‌وجود آمد و مردم فکر می‌کردند آخر زمان است. به همین دلیل، بسیاری از انسان‌ها به کوه‌ها و غارها پناه بردند و فرقه‌ای ایجاد شد که به اصطلاح «اشکفتیه» یعنی شکاف غار و کوه نامیده می‌شد.

وی با بیان این‌که در اروپا هم از جمله در قرن چهاردهم و اوایل قرن پانزدهم میلادی چنین پیش‌بینی‌هایی مطرح شده است‌، ادامه داد: درباره‌ی آنچه حالا عنوان شده، واقعیت این است که چنین اتفاقی قطعا به‌وقوع خواهد پیوست، اما مشخص بودن زمان آن و این‌که کسی بتواند آن را پیش‌بینی کند، محال و غیرممکن است.

او بیان کرد:‌ طبق باور مسلمانان، موضوع مهدویت و پایان دنیا، امری است که دانش و تاریخ وقوع آن را فقط خدا می‌داند و بس. در تعالیم اسلامی آمده که هر کسی ادعا کند زمان پایان دنیا را می‌داند یا از هنگام فرارسیدن قیامت آگاه است، پذیرفتنی نیست.

پازوکی با اشاره به این‌که دست کم در 10 سوره‌ی قرآن از جمله سوره‌های زلزال‌، القارعه‌، تکویر‌،غاشیه، نبأ،‌ مرسلات‌، قیامت و انفطار به موضوع پایان زمین و زندگی انسان اشاره شده است، گفت: در این سوره‌ها همان نشانه‌هایی ذکر شده که امروز برای پایان دنیا ادعا می‌شود، مثل تاریکی روز و لرزش زمین، بنابراین احتمال رخ دادن این مسأله در روز 21 دسامبر همان‌قدر ممکن است که می‌تواند دو دقیقه دیگر، دو سال دیگر، 200 سال دیگر یا دوهزار سال دیگر رخ دهد.

وی اظهار کرد: به‌جز این مطالب، به نکته‌ی دیگری که باید توجه کرد قوم مایاها و تفکر آن‌هاست. این قوم افرادی بودند که در مکزیک زندگی می‌کردند و تعدادی از آن‌ها هم در آمریکا، گواتمالا و کشورهای دیگر زندگی می‌کنند. این‌ها قبیله‌ای هستند مانند هزاران قبیله‌ی دیگری که در طول تاریخ، افکار، باورها و اندیشه‌های متفاوتی داشته‌اند،‌ مانند فینیقی‌ها‌، آشوری‌ها‌، در ایران لولوبی‌ها‌، گوتی‌ها،‌ هیتانی‌ها و عیلامی‌ها و ده‌ها نمونه‌ی دیگری که آثار این فرهنگ‌ها و تمدن‌ها را در ایران به فراوانی مشاهده می‌کنیم.

به گفته‌ی این باستان‌شناس، آثار این تمدن‌ها و فرهنگ‌ها در مناطق مختلفی مانند شهر سوخته در زابل،‌ شهداد در کرمان‌، تپه‌ی سیلک در کاشان‌، تپه‌ی حصار در دامغان،‌ تپه‌ی سنگ چخماق در شاهرود قابل مشاهده است.

پازوکی ادامه داد: فرهنگ‌ها، تمدن‌ها‌، اقوام و قبایل بنا بر خواست و مشیت الهی در برهه‌ای از زمان پدیدار شدند، مدتی روی زمین زندگی کردند و بعد هم نابود شدند. در قرآن هم به چنین اقوامی مانند لوط،‌ شمود و عاد اشاره شده است.

او با اشاره به این آیه‌ی قرآن که می‌فرماید ما برای هر قومی مدتی معین برای زندگی قرار دادیم تا آن‌ها را بیازماییم که چگونع عمل می‌کنند، افزود: پیدایش،‌ بقا و نابودی اقوام‌، تمدن‌ها و فرهنگ‌ها امری محتوم از جانب خداست و قطعا روزی مهلت آن‌ها به پایان خواهد رسید.

+ نوشته شده توسط مرتضی در پنجشنبه سی ام آذر 1391 و ساعت 23:9 |
 

همه اختراعات آخرالزمانی

 

هم‌زمان با نزدیک شدن به روزهای پایانی سال 2012 بازار داغ شایعات درباره پایان دنیا داغ‌تر شده است، عده‌ای با استناد به تقویم قوم «مایا» در آمریکای مرکزی، روز 21 دسامبر 2012 (اول دی ماه 1391) را آخرین روز دنیا می‌دانند. در گوشه و کنار جهان برخی خرافه‌پرستان سراسیمه منتظر پایان دنیا هستند، عده‌ای به پناهنگا‌ه‌های امن نظیر پناهگاه استالین پناه بردند، تعدادی نیز از این آشفته‌بازار سوء استفاده کرده و با ساخت جان‌پناه و فروش یا اجازه آن، سود سرشاری را نصیب خود کرده‌اند.

در این بازار داغ شایعات، حق با چه کسی است؟ در ادامه گزارش، سعی شده به این سؤال پاسخ داده شود.

در ابتدا به طرح این موضوع می‌پردازیم که مایاها چه اقوامی بودند، چرا تقویم آن‌ها کانون توجه برخی افراد شده است، آیا ادعاهای آن‌ها جنبه علمی دارد و آیا می‌توان زمان قیامت را تعیین کرد!

* مایا در کجا و از چه زمانی به وجود آمد

«مایا» نام گروهی از اقوام سرخ‌پوست در جنوب مکزیک و شمال آمریکای مرکزی و نام تمدنی قدیمی در همین منطقه‌ است، مایاها که از مشهورترین قبایل سرخپوست بودند، معمولاً شهرهایشان را در دل جنگل‌های بارانی می‌ساختند، حوزه زندگی و فعالیت مایاها حدود جنوبی کشور مکزیک و نیز سرتاسر گواتمالا و السالوادور را شامل می‌شد.

*مشهورترین تقویم مایاها

مایاها 17 تقویم متکی بر نظام کیهانی داشتند، بعضی از تقویم‌های آنان به دوران بسیار دور مثلاً به 10 میلیون سال پیش باز می‌گردد، فهمیدن بعضی از این تقویم‌ها آن‌قدر سخت است که برای محاسبه روز و سال آن باید از منجم‌ها، زمین‌شناسان و ریاضیدان‌ها کمک گرفت.

از میان تقویم‌های مایاها، سه تقویم «هاب»، «تزوکلین» و «شمارش طویل» بسیار مشهور است، محققان تاریخ تأکید دارند که مایاها -که تمدن آن‌ها بین سال‌های 300 تا 900 پیش از میلاد به اوج شکوفایی رسید- به حوادث آینده علاقه بسیاری داشتند به طوری که حتی در بناهای تاریخی آنان پیشگویی‌هایی دیده می‌شود که به بعد از تاریخ 21 دسامبر 2012 مربوط است.

از نکات جالب توجه این است که به عقیده بسیاری از محققانی که درباره این قوم کهن مطالعه کرده‌اند، اگرچه آنان پیشگویی‌های زیادی دارند، اما هیچ یک از پیشگویی‌ها مایاها به پایان زمین مرتبط نمی‌شود.

«آلفردو باریرا» یکی از باستان‌شناسان مکزیکی در گفت‌وگو با خبرنگار دیلی میل اعلام کرد که پیشگویی مایاها درباره حوادث طبیعی مانند وقوع امراض و خشکسالی بوده است نه اینکه بتوانند پایان زمین را پیشگویی کنند.

برای بررسی علمی تقویم مایاها درباره 21 دسامبر 2012 گروهی از انسان‌شناسان و بسیاری از محققان در سپتامبر 2012 در شهر «مریدا» در جنوب مکزیکوسیتی دور هم جمع شدند و درباره مفهوم تقویم شمارش طویل مایاها که از 394 دوره سالانه تشکیل شده است، گفت‌وگو کردند تا به مردم جهان ثابت کنند که 21 دسامبر 2012 آخر دنیا نیست.

جالب توجه این است که تقویم مایاها در دسامبر سال 2012 به اتمام نمی‌رسد، بلکه این تقویم مانند بسیاری از تقویم‌هایی که در خانه‌های ما وجود دارد به پایان می‌رسد، اما دوباره در یک تقویم دیگر شمارش‌ سال دیگر آغاز می‌شود.

*بررسی برخی شایعات مرتبط با 21 دسامبر

یکی از موضوعاتی که در رابطه با حوادث 21 دسامبر 2012 مطرح می‌شود، این است که شهاب سنگی به کره زمین برخورد می‌کند، در پاسخ باید گفت که همیشه شهاب سنگ‌ها و ستاره‌های دنباله‌دار بسیاری به زمین برخورد کرده‌اند، اما برخورد یک شهاب‌سنگ بسیار بزرگ با زمین دور از ذهن است. آخرین شهاب سنگی که به زمین برخورد کرد 65 میلیون سال پیش بود که باعث انقراض دایناسورها شد.

همچنین مرکز ناسا و منجمان درباره ادعای برخورد یک سیاره یا ستاره دنباله‌دار می‌گویند: اگر جرمی به آن بزرگی باشد که بتواند زمین را نابود باید حداقل از 10 سال پیش قابل رصد بود و اگر قرار باشد در چند روز آینده به زمین برخورد کند، هم اکنون باید در آسمان با چشم غیر مسلح قابل مشاهده باشد، در صورتی که چنین سیاره یا ستاره‌ای وجود ندارد.

*بازار داغ شایع روز آخر دنیا/ بسته‌ روز پایانی

برنامه‎هایی با شعارها و عبارت‎های خاص نظیر «بسته روز پایان جهان» یا «بسته خدای همه زمان‎ها» در برخی از کشورهای جهان ارایه می‌شود، به عنوان مثال هتل «ورمونت» مکزیک، ارایه درمان‎های آب گرم و گیاهان شفا‎بخش طی آیین‎های خاص مایایی، ارایه منوهای خاص از مواد ویژه محلی و آیینی همانند درخت یوکای آمریکایی در کنار مراسم موسیقی محلی و آیینی و ارایه سخنرانی و مانند آن را در دستور کار خود قرار داده است.

یا هتل «کویکس مالا» در مکزیک از 15 تا 22 دسامبر بسته آخر زمانی خود را با هدف ایجاد آرامش در مبارزه با استرس ناشی از آخر زمان به ارائه بسته‎ای به نام «جایی برای استراحت روح» ارائه کرده است، این بسته شامل اقامت یک هفته‎ای در محوطه‎ای سرسبز و آرام و زیبا، همراه با کلاس‎های یوگا، تمرکز، مراقبه، منوی نوشیدنی و مواد غذایی آرام بخش است.

برنامه‎های مشابهی نیز در هتل‎های آمریکای شمالی از جمله در هتل «کورتیس» واقع در دنور و هتل بوتیک «کیتینگ» واقع در «سن‌دیگو» و هتل «پالومار» در فیلادلفیا اجرا می‌شود.

*بسته نجات در روسیه به چه قیمتی به فروش می‌رسد

با این وجود در روسیه، بسته نجات 21 دسامبری با قیمت 28 دلار به فروش می‌رسد، این بسته حاوی کمک‌های اولیه شامل داروی کامل ناراحتی قلبی، صابون، شمع، کبریت، یک قوطی کنسرو، یک پاکت گندم، دفترچه یادداشت و مداد، یک بطری آب و یک طناب است.

* ساخت کشتی برای در امان‌ماندن از حادثه خیالی 21 دسامبر!

«لوژنگهای» اهل ارومکی چین یکی از افرادی است که شایعه آخرین روز دنیا را باور کرده است، او برای نجات از پایان دنیا، وسیله‌ای عجیب را ساخته است، به طوری که همه اندوخته‌ زندگی‌اش را صرف ساخت کشتی کرده است که بتواند او را از طوفان حفظ کند، او تا کنون 160 هزار و 500 دلار برای ساخت کشتی هزینه کرده است.

کشتی لوژنگهای 21 متر و 2 سانتی‌متر ارتفاع و 5.15 متر عرض دارد، ‌این کشتی عجیب گنجایش 140 تن آب آشامیدنی دارد، نکته جالب توجه این است که وی هنوز نتوانسته است ساخت کشتی خود را با نزدیک شدن 21 دسامبر به پایان برساند.

*فرانسوی‌ها به کجا پناه برده‌اند؟

«بوگاراچ» نام دهکده‌ای در فرانسه است که اهالی آن معتقد هستند، امن‌‌ترین نقطه جهان است، فرانسوی‌ها که به خرافی‌ترین انسان‌های روی زمین مشهور هستند، با نزدیک شدن 21 دسامبر به این روستا سفر کرده‌اند، چرا که اعتقاد دارند محل رفت و آمد بیگانگان فضایی است، روستایی که تنها 200 نفر جمعیت دارد، اکنون پذیرای ده‌ها هزار میهمان است.

*مخترع چینی چگونه از حوادث آخر دنیا رهایی می‌یابد؟

«یانگ زونگفو» یک مخترع چینی با ساخت وسیله‌ای کروی شکل ادعا می‌کند که اگر پایان دنیا فرا برسد، اختراعش می‌تواند در برابر توفان سهمگین سالم بماند و او را نجات دهد.

یانگ زونگفو که نام اختراعش را آتلانتیس گذاشته، از 2 سال پیش ساخت آن را آغاز کرد، وی تاکنون 21 سفارش ساخت نمونه‌های مشابه آتلانتیس را گرفته است.

*چرا تقویم مایاها مهم شده است

حجت‌الاسلام محمد شهبازیان، استاد مرکز تخصصی مهدویت و کارشناس مهدویت و غرب، با اشاره به اینکه از قوم مایاها به عنوان قبایل هوشمند شناخته شده‌اند، می‌گوید: تقویم مایاها جزو بلندترین تقویم سال‌نگاری است که در بین مردم و ادیان از آن نام برده شده است، بنابراین بهترین سوژه‌ای است که از سوی شایع‌پردازان روی آن مانور داده می‌شود، چرا که هیچ تقویم طولانی در فضای سال‌نگاری و روز‌نگاری مانند تقویم مایاها وجود ندارد.

وی با بیان اینکه برخی از شبکه‌های اطلاع‌رسانی گفته‌اند که مایاها ارتباطی با اقوام آسمانی و موجودات آسمانی دارند، می‌افزاید: این مسئله به هیچ‌ عنوان اثبات نشده است،‌ مایاها انسان‌های تیزهوشی بودند که با استفاده از ریاضیات و نجوم توانسته بودند، توسط حرکت اجرام آسمانی، نوع حرکت ستارگان، نوع گردش زمین به دور خورشید و چرخش ماه دور زمین سالنامه‌ای را تدوین کنند.

حجت‌الاسلام شهبازیان با تأکید بر اینکه در هیچ کدام از ادیان ابراهیمی چیزی به نام پایان دنیا در روز 21 دسامبر سال 2012 اعلام نشده است و هیچ شاهدی در متون دینی برای اعلام تاریخی برای پایان دنیا وجود ندارد، بیان می‌کند: در مسیحیت در عهد جدید کتاب اعمال رسولان از «پلوس» نقل شده است که مسیح ظهور خواهد کرد، اما هیچ‌کس حق وقت‌گذاری برای آن را ندارد، حتی در مکتب هندو‌ها اصل چهارمی به نام «کالیوگا» (ظلمت) دارند که معتقدند دنیا از 3 هزار سال پیش وارد عصر ظلمت شده و دوران ظلمت 432 هزار سال طول می‌کشد، پس با این اعتقاد بیش از 400 هزار سال از عمر دنیا باقی مانده است.

*خط کش ادیان ابراهیمی برای شایعه‌های آخرالزمان

وی با بیان اینکه ادیان الهی یک خط‌کش و معیاری را برای تعیین روز قیامت ارائه کرده است، می‌گوید: طبق نظر ادیان ابراهیمی هر فردی که برای قیامت وقت مشخص کند، دروغگوست، مثلاً اینکه هر کسی بگوید امام زمان (عج) در فلان روز ظهور می‌کند، دروغ می‌گوید، پس دیگر نیازی نیست که اندیشمندان و الهی‌دانان در برابر هر شایعه‌ای هر روز موضع بگیرند.

این کارشناس مهدویت با غرب با تأکید بر اینکه هیچ ادله‌ای متقن بر دست ‌داشتن لابی صهیونیسم جهانی در شایعه آخر دنیا وجود ندارد، ابراز می‌دارد: ولی به طور قطع می‌توان گفت که غرب از این شایعه نهایت سوء استفاده را کرده است، به طوری که نظام آمریکا گفته است: ای مردم! شنیده‌اید که 21 دسامبر قرار است دنیا به پایان برسد؟ معنی پایان دنیا ممکن است این باشد که جمهوری اسلامی ایران می‌خواهد با بمب اتمی به دنیا حمله کند!!!

*مستندی که سوءاستفاده آمریکا از شایعه دسامبر 2012 را رسوا می‌سازد

وی ادامه می‌دهد: به گونه‌ای که رسانه‌های آمریکایی از این موضوع در راستای تفکر خودشان به ویژه برای اسلام هراسی استفاده کردند که شواهد روشن و صریح تولید مستند «ایرانیوم» است که این تلفیقی است از کلمه ایران و اورانیوم، یعنی خطر جنگ هسته‌ای به وسیله ایران که در این مستند به آن پرداخته شده است! در این مستند جهاد، شهادت طلبی و جالب‌تر از همه روحیه موعود باوری را به چالش کشیده است.

* اقدام معنادار شبکه تلویزیونی آمریکا

حجت‌اسلام شهبازیان با اشاره به اقدام معنادار شبکه History TV channel در القای ایران‌هراسی مرتبط با شایعه‌های سال 2012، اظهار می‌دارد: در شبکه تلویزیونی تاریخ آمریکا در برنامه‌ای به پیش‌گویی‌های نوستر آداموس در سال 2012 اشاره می‌کند و می‌گوید: قرار است طبق پیش‌گویی آداموس و مایاها یک آشوب جدی در جهان به وجود آید، بعد مثال می‌زند که «ناپلئون بناپارت» و «هیتلر» جنگ جهانی ایجاد کردند، آن‌ها آدم‌های بدی بودند که دست به کشتار انسان‌ها دست زدند، آیا ممکن است فرد دیگری در سال 2012 جنگی ایجاد کند؟! همزمان با این سؤالی که مطرح می‌شود، در پس زمینه تلویزیون، تصویر رییس جمهور ایران، محمود احمدی‌نژاد را قرار می‌دهد!

* پایان جهان توجیه علمی و مذهبی ندارد

حجت‌الاسلام جعفر انواری عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی(ره) به مسئله شایعات اخیر مبنی بر پایان یافتن عمر کره زمین اشاره می‌کند و می‌گوید: این مسئله هیچ گونه توجیه علمی و مذهبی نداشته و شایعه‌ای پوچ و بی‌معناست.

* هجمه اعتقادات شیعی با معرفی منجی ساختگی

سید کاظم موسوی مدیر مسئول نشریه شفافیت با بیان اینکه هدف از القای آخرین روز دنیا، این است که امید از اذهان جامعه بشری پاک شود، به خبرگزاری فارس می‌گوید: جریان صهیونیسم جهانی به دنبال این است که اذهان جامعه بشری را نسبت به جنایت‌هایی که در جهان سلام رخ می‌دهد، منحرف سازد، همچنین نگاه هستی شناختی مردم جهان را از اعتقاد به وجود خداوند پاک سازد.

وی با تأکید بر اینکه غرب به دنبال آن است که خدا را از زندگی مردم مشرق‌زمین خارج سازد، می‌افزاید: آن‌ها سعی می‌کنند با ایجاد این شایعه‌ها، سناریوی «منجی دست‌ساز» را کلید بزنند تا با معرفی منجی ساختگی، تفکرات منجی‌گرایانه تشیع را به چالش بکشند.

موسوی با اشاره به ساخت فیلم «2012» در سال 2009 بیان می‌کند: این فیلم به خوبی از اهداف صهیونیسم جهانی درباره حوادث مرتبط با سال 2012 پرده بر می‌دارد.

* چه کسی از زمان قیامت باخبر است؟!

با اینکه باطل‌بودن شایعه 21 دسامبر 2012 مشخص است، اما آیا تا کنون از خود پرسیده‌ایم «چرا زمان قیامت نامعلوم بودن است؟»‌ شاید یکی از دلایل این امر، اثر تربیتى آن است، زیرا اگر زمان قیامت مشخص باشد، فراموشی و غفلت همگان را فرا مى‏گیرد و اگر نزدیک باشد، پرهیز از بدی‌ها به شکل اضطرار و دور از آزادى و اختیار انجام می‌شود.

* قرآن کریم به شایعات روز آخر دنیا چگونه پاسخ می‌دهد

قرآن کریم این مصحف آسمانی با خط بطلان بر همه شایعه‌های بشری درباره زمان وقوع قیامت و آخریم روز دنیا، چنین می‌فرماید: «یَسْأَلُکَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَمَا یُدْرِیکَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَکُونُ قَرِیبا» (احزاب، آیه 63)، مردم از تو درباره رستاخیز می‌پرسند، بگو «علم آن فقط نزد خداست» و چه می‌دانی؟ شاید رستاخیز نزدیک باشد.

+ نوشته شده توسط مرتضی در پنجشنبه سی ام آذر 1391 و ساعت 23:5 |
رستاخیز 21 دسامبر را باور دارید؟!
قرآن در مورد 2012 و پایان دنیا چه می‌گوید؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مرتضی در پنجشنبه سی ام آذر 1391 و ساعت 22:59 |

 

"سام باسیل" مصاحبه‌ای با نشریه "وال استریت ژورنال" انجام داده جزئیاتی از این اقدام موهن را شرح داده و گفته است کهه فیلم را خودش ساخته و ٦٠ هنرپیشه در آن بازی می کنند و گروه فیلم برداری ٤٥ نفر بوده اند.

به گزارش عصرایران به نقل از شفقنا ، این فیلم موهن که یک فیلم آماتوری به کارگردانی «سام باسیل» است و حاوی صحنه‌ها و توهین‌هایی به پیامبر اکرم(ص) است که زبان از بیان آنها شرم می‌کند.

این فیلم پیش از این تنها یک بار در سالنی در هالیوود به شکل خصوصی نمایش داده شد و قرار بود در سالگرد حادثه 11 سپتامبر در کلیسای تری جونز (کشیش سفیه) به نمایش درآید؛ اما این نمایش لغو شد.

این کشیش طبق اعلام قبلی، حرکت موهن دیگری به نام «محاکمه مردمی محمد[ص]» برگزار کرد و به زعم خود آن حضرت را محاکمه نمود. قرار بود این فیلم در کنار این محاکمه نمایش داده شود.

اما علیرغم لغو پخش رسمی فیلم موهن، بخش‌هایی از این فیلم در فضای مجازی منتشر گردید و چون این کار از سوی قبطیان مهاجر مصری انجام شد، نخستین واکنش‌ها از مصر علیه این اقدام برخاست و سپس به لیبی، یمن و دیگر کشورها کشیده شد.

دولت آمریکا که اینک با خشم مسلمانان بیدارشده مواجه است تلاش می‏ کند خود را از این اقدام موهن بری کند؛ اما آیا می‏ توان باور کرد که ساخت فیلمی با سرمایه هنگفت 5 میلیون دلاری و نیز اقدامات مستمر کشیش دیوانه بدون اطلاع و رضایت مقامات کاخ سفید انجام شده باشد؟

زمان این فیلم 2 ساعت است اما بخش هایی چند دقیقه ای از آن (به زبان انگلیسی و نیز با دوبله به زبان مصری محلی) بر روی شبکه ویدئویی "یوتیوب" (وابسته به آمریکا) منتشر گردیده و با وجود اعتراضات تا این لحظه حذف نشده است. این در حالی است که این شبکه مدعی است فیلمهایی که موجب خشونت شود یا توهین به احساسات عمومی باشد را منتشر نمی‏کند.

داستان فیلم


این فیلم با صحنه‌هایی از حملات گروه‌های تندرو به یک داروخانه مربوط به پزشکی قبطی در مصر آغاز می‏شود. در این صحنه چند مسلمان با محاسن بلند با چوب و چماق به داروخانه این پزشک حمله می‏کنند و با حمله ناجوانمردانه به همسر وی، مغازه اش را ویران می کنند؛ اما پلیس مصر تنها نظاره گر این حادثه است.

فیلم پس از این بخش، به حیات پیامبر اعظم(ص) در صدر اسلام منتقل می‌شود و با پخش صحنه های مبتذل (که از بیان آنها معذوریم)، علاوه بر توهین به پیامبر اکرم(ص)، دین اسلام به عنوان "سرطان" و مسلمانان را افرادی خشن، عقب مانده و طرفدار خونریزی نشان می دهد.

گذشته از صحنه‏ های سخیفی که ارزش بیان ندارد، یکی از شیطنتهای فیلم آن است که مسلمانان را افرادی شکنجه‏ گر معرفی کرده است و در صحنه ای از فیلم یک زن سالخورده به نحو عجیبی شکنجه می شود؛ در حالی که در تاریخ اسلام چنین چیزی مشاهده نمی شود. در واقع، در این فیلم بسیاری از جنایت‏هایی که نظامیان آمریکایی، اسرائیلی و غربی در سال‏های اخیر در حق مردم فلسطین، عراق و افغانستان انجام داده و در "گوانتانامو" و "ابوغریب" مرتکب شده اند را بی‏شرمانه به اسلام و مسلمانان نسبت می‏ دهد.

روزنامه وال استریت ژورنال در توصیف این فیلم نوشت: فیلم "برائت از مسلمانان" یک فیلم سیاسی و نه مذهبی است و در آن از اسلام به عنوان سرطان یاد شده است.

سام باسیل کیست؟


سام باسیل یک شهروند اسرائیلی ـ آمریکایی ایالات متحده است. وی یک مشاور املاک و مدیر شرکت‏های ساختمانی است که در کالیفرنیای جنوبی زندگی می‌کند و دشمن قسم‌خورده اسلام است؛ سام باسیل، یک نام مستعار نیست .

باسیل از سه شنبه (11 سپتامبر 2012 ـ 21 شهریور 1391) که با روزنامه صهیونیستی "هاآرتص" و روزنامه آمریکایی "وال ستریت ژورنال" مصاحبه کرد ناپدید شد و از مکان اختفای وی اطلاعی در دست نیست.

وی به روزنامه " وال استریت ژورنال" گفت: "برای این فیلم 5 میلیون دلار از یکصد صهیونیست اعانه جمع آوری شده است. این فیلم با استفاده از 59 بازیگر و تیمی 45 نفره در پشت صحنه، به مدت سه ماه در اواسط سال گذشته میلادی در کالیفرنیا تولید شد".

اما با وجود این هزینه هنگفت، کیفیت فیلم بسیار پایین و دکورها و صحنه‏ ها بسیار آماتوری و پیش پا افتاده است.


در همین حال روزنامه "الریاض" عربستان نوشت: تعداد زیادی از بازیگران و عوامل کارگردانی فیلم آمریکایی توهین آمیز به ساحت پیامبر اسلام (ص) تاکید کردند که آنها فریب خوردند و در واقع نمی دانستند که دارند در فیلمی بازی می کنند که به دین اسلام و مقدسات مسلمانان توهین می کند. آنها گفتند که کارگردان و تهیه کننده صهیونیست آنها را فریب داده و به آنها گفته که این فیلم "جنگجوی بیابان" نام دارد و یک ماجراجویی تاریخی عربی در مورد ساکنان مصر در دو هزار سال پیش را روایت می کند.

این افراد ضمن تاکید بر اینکه آنها از سوی سازندگان فیلم مورد سوء استفاده قرار گرفته و فریب خورده اند، نسبت به پیامدهای این فیلم توهین آمیز به مقدسات مسلمانان ابراز تاسف کردند.

یکی از بازیگران زن فیلم آمریکایی توهین آمیز به ساحت مقدس پیامبر اسلام (ص) نیز با بیان اینکه فیلنامه اصلی شامل نام حضرت محمد (ص) و هیچ گونه توهینی علیه دین اسلام نبوده، تاکید کرد که وی به همراه تعدادی از بازیگران و عوامل این فیلم از تحريف متن فیلنامه ناراضی هستند و قصد دارند بر علیه سازندگان فیلم در دادگاه شکایت کنند.

آشنایی با حامیان فیلم

گروه موسوم به «قبطیان مهاجر»: دکتر عصمت زقلمة از شخصیت‏های قبطی مهاجر و ساکن در آمریکا، در سال گذشته میلادی با ادعای اینکه مسیحیان قبطی مصر در معرض ظلم و قتل هستند "حکومت قبطی در تبعید" را تشکیل داد و خود را رییس آن اعلام کرد. دیگر مقامات این دولت خودخوانده «مستشار موریس صادق» مدیر اجرایی، «مهندس نبیل بسادة» دبیرکل و «مهندس إیلیا باسیلی» هماهنگ کننده بین المللی آن هستند.

اما رهبران قبطی مقیم مصر، با رد تشکیل این دولت، اعلام کردند که زقلمة و موریس را نماینده خود نمی دانند.

«تری جونز» (به انگلیسی: Terry Jones): کشیش یک کلیسای کوچکی در ایالت فلوریدا است. وی جایگاهی در بین مسیحیان آمریکا ندارد و در کلیسای محلی او تنها حدود 20 و حداکثر 50 نفر حاضر می‏شوند. وی از 11 سپتامبر سال 2001 تاکنون به همراه همسرش در کلیسایی کوچک در شهر "گینسویل" حمله علیه جهان اسلام را آغاز کردند. جونز در نهمین سالگرد حملات یازده سپتامبر خواستار برگزاری مراسم قرآن سوزی شد و سرانجام پس از غائله‏ های رسانه‏ ای فراوان و کسب شهرت منفی جهانی، در روز 20 مارس 2011 این کار موهن را انجام داد.

عواقب این کار ابلهانه وی گریبانگیر آمریکائیان مقیم کشورهای اسلامی و کارکنان سازمان ملل شد؛ و فقط در "مزار شریف" افغانستان دست کم 12 نفر از نیروهای سازمان ملل کشته شدند. تری جونز از سوی رهبران دینی مسیحیت نیز مردود است و علاوه بر محکومیت رسمی وی از سوی "واتیکان" روحانیون مختلف مسیحی نیز کار وی را نفی کرده ‏اند.

رهبران دینی شهر دیربورن نیز با موضع‌گیری در برابر این تصمیم ضددینی تری جونز اعلام کرده بودند که مقابل مرکز اسلامی دیربورن گرد هم خواهند آمد تا اعلام کنند مخالف اهانت به احساسات اقلیت‌های مسلمان هستند. وی پس از آنکه با سوءاستفاده از غائله سوزاندن قرآن در دو سال گذشته، از یک کشیش روستایی به یک چهره جهانی تبدیل شد پارسال نیز تبلیغات شدیدی را آغاز و سرانجام نسخه ای از قرآن را به آتش کشید. او امسال نیز نمایش مضحک "محاکمه مردمی پیامبر(ص)" را به راه انداخت.
+ نوشته شده توسط مرتضی در جمعه بیست و چهارم شهریور 1391 و ساعت 23:24 |
 
اسرائیل بزرگترین مرکز تجارتِ «برده زنانِ» سفیدپوست:
حقایقی دِهشتناک از « بَردگی جنسی زنان اروپایی » در اسراییل
 
 
 
 
 
سرویس بین الملل پایگاه 598، این مقاله ترجمه ای از منابع مختلف انگلیسی است و صرفاً بخش نتیجه گیری متعلق به نگارنده (پایگاه 598) می باشد.

بردگی انسان های دیگر نزد اسرائیلیان مشروع و قانونی است زیرا حقی است که از جانب خداوند به آنها اعطا شده است! و بر پایه ی معتقدات دینی!! بسیار بر این مورد راسخ هستند.!

اگر به زبان انگلیسی در گوگل:

- عبارت « تجارت برده سفید در اسرائیل » را جستجو کنید بیش از 13،600،000 نتیجه خواهید یافت.

- عبارت « یهودیان و تجارت برده سفید » را جستجو کنید بیش از 7،030،000 نتیجه خواهید یافت.

- عبارت « یهودیان و تجارت برده سیاه و سفید » را جستجو کنید بیش از 9،100،000 نتیجه خواهید یافت.

اسرائیلیان برده دارانی حرفه ای هستند که سالیان بسیار طولانی به این حرفه مشغول بوده اند . و برایشان تفاوت ندارد که رنگ برده، سیاه یا سفید باشد.

طبق آمارهای سال 2005 ، اعلام شده در وب سایت های عبری اسرائیل، کل سود سالانه به دست آمده از بردگانِ سفیدی که از سایر کشورهای جهان به ویژه اروپا و ایالات متحده آمریکا به اسرائیل قاچاق شده اند به یک میلیارد دلار رسیده است.

دکتر ویلیام.ال.پی یرس محققی که در این باره پژوهش های عمیقی انجام داده و به چاپ رسانیده است در این باره می نویسد :

1- طبق آمارهای سال 2001 ، سالانه 3000 زنان سفیدپوست اروپایی به عنوان بَرده ی جنسی به اسرائیل قاچاق می شوند.

2- طبق آمارهای سال 2005 ، سالانه 10،000 دختران و زنان اروپای شرقی و روسیه با وعده ی اشتغال به کار فریب داده شده و در اسرائیل به اسارت جنسی کشیده شده اند و ادامه ی عمر را به اجبار، به عنوان روسپی به بردگی گرفته می شوند. بنابراین در طول یک دهه ، حدود 100،000 زن به اسرائیل قاچاق شده اند که به تمامی این افراد در آغاز وعده ی مشاغل مشروع داده شده اما پس از ورود به اسرائیل غافلگیر و با جبر و زور به عنوان روسپی وادار به کار می شوند.

3- این زنان در آپارتمان هایی نگهداری می شوند که درب های آن قفل و پنجره ها دارای حفاظ های فلزی است.




Victims Of Illegal Sex Slave Trade Behind Bars In Israeli

تصویر بردگان جنسی ( قربانیان این تجارت ضدبشری) پشت میله ها در اسرائیل


4- گذرنامه های آنها ستانده می شود تا در صورت فرار، قادر به خروج از اسرائیل نباشند.

5- مورد ضرب و شتم، شکنجه قرار گرفته و با شیوه های یهودی موسوم به (. . . ) به صورت گروهی به ایشان تجاوز می شود.

6- معمولاً در حراجی هایی فروخته می شوند که در آنها لخت نمودنِ بَرده، اجباری است.

7- هر یک از این زنانِ و نوجوانانِ اسیر، در بیش از 400 فاحشه خانه ی اسرائیل ، مجبورند روزانه تا 15 نفر یهودی را تحمل کرده و در تمام 7 روز هفته در اختیار مشتریانِ باشند.

8- تا سال 2001 فقط در شهرِ تل آویو 250 فاحشه خانه وجود داشته است!

9- پااندازهای جنسی و قاچاقچیانِ تجارتِ برده در اسرائیل توسط پلیس کاملاً نادیده گرفته می شود و تن فروشی جبری در اسرائیل جرم نیست.

تصویر زیر نشان دهنده پوسترهایی است که در خیابان های صوفیه ی بلغارستان نصب شده و به زنان هشدار می دهد مراقب باشید تا به عنوان برده ی جنسی سرقت و به اسرائیل قاچاق نشوید. ( تاریخ عکس : 20 می 2007 )





نقشه ی مسیرهای اروپاییِ تجارتِ برده به اسراییل



تصوری از یک فروشگاه بردگان جنسی در اسرائیل



تصویری اعتراض آمیز از یک زن اسیر در یک فروشگاه اسرائیلی که به نمایش گذارده شده است.

در اعتراض به این تجارت اسرائیلی، روی اتیکت مچ بردگان نام دخترانه ی ریتا (ריטה) به خط عبری ( اسرائیلی ) نوشته شده است.







به نوشته های این تصاویر ِ واقعی دقت فرمایید!
نتیجه گیری :

خفقانِ سازمان های حقوق بشر در این خصوص، جای خود و توجیهات مشخص خود را دارد.

اما آنچه که از سوی دولتمردان و نظام جمهوری اسلامی قابل انجام است، پرداختنِ بیش از پیش و رسانه ای نمودنِ این قضیه در سازمانِ ملل و دیگر نهادهای بین المللی است که به عنوان یک اهرم فشارِ واقعی ، در راستای استیفای حقوق انسان هایی مظلوم و بی یاوری که در نقطه ی کور معادلاتِ سیاسی جهان اسیر شده اند عمل خواهد کرد.

دولت محترم و رسانه ها می بایست با دنبال نمودنِ یک جریانِ مستمرِ خبری به بی پناهانی بپردازند که در چنگال پلشتِ طمعِ جنایتکارانِ صهیونیست به بند کشیده شده اند.

پرداختن به این خط خبری و رسانه ای، این مزیت رقابتی را دارد که صرفاً در موردِ مسلمانان و فلسطینیان نیست بلکه به مثابه یک اهرمِ انسانی مؤثر، موضوعی است که غیرمسلمانان جهان را نیز در جمعِ مدافعانِ خود دارد.

قطع یقین، تمرکز بر این موضوع – در کنار پرداختنِ به حقوق از دست رفته ی فلسطینیان- موجب خواهد شد تا آزادیخواهان و عدالتجویان غربی ( و حتی متعصبان وطن پرستِ اروپایی ) بیش از پیش به خیلِ مخالفانِ اسرائیل پیوسته و اجماع ِ جهانی علیه این طایفه ی شیطانی بیش از گذشته منسجم گردد.

در این زمینه می بایست رسانه های سایبری کشور و شبکه های ماهواره ای صدا و سیما پیشرو بوده و به زبان های مختلف جهان در این باره اطلاعرسانی ، آگاهی افزایی و خبرسازی نمایند.

نقاطِ قوت رسانه ای موضوع اینهاست :

1- اسرائیلیان از اکثر کشورهای غربی و شرقی برده گیری و سرقت انسان نموده اند که این امر می تواند به فراگیر شدن و جهانی شدن مطالبات و اخبار کمک نماید.

2- علن بودن این سیه کاری، می تواند وضعیت زشت و ناعادلانه ی حقوق بشر اسرائیل را هویداتر از همیشه سازد.

جناب آقای رئیس جمهور ! اینک که در آستانه ی سفر به سازمان ملل هستید! بسم الله . . .



عکس از : ironlight.wordpress.com

منابع :

1. 2001- Dr. William L. Pierce

2. themodernreligion.com

3. solargeneral.com

+ نوشته شده توسط مرتضی در جمعه بیست و چهارم شهریور 1391 و ساعت 22:28 |
 
پدیده‌‌ای در موسیقی به نام جاناتان علی؛

خواننده آمریکایی که از بودا به اسلام رسید +فیلم و تصویر

تصویر رهبر انقلاب در اتاق خواننده آمریکایی
 
 
 
 
 
به گزارش جهان به نقل از اوباما، جاناتان یوسف علی یک پدیده است. زندگی وی اگر عجیبتر از زندگی شان علی استون نباشد، کمتر نیست. تنها مورد تعجب آور در زندگی علی، آهنگ‌سازی دلنشین او و یا برچسب "یا حسین (ع)" بر روی گیتارش نیست بلکه از آن عجیبتر، مسیر زندگی اوست که در پیچ و خم مکاتب، راه درازی را طی کرده است.

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000240/nf00240668-2.jpg

او همانگونه که خود می‌گوید مسلمان به دنیا نیامده است و ابتدا زندگی خود را براساس بی دینی و بی خدایی و حتی در برهه‌ای، براساس تعالیم بودا بنا نهاده است اما اینطور که می‌گوید در نهایت به نقطه‌ای می رسد که هیچکدام از این راه‌ها را منتج به سعادت بشر نمی‌داند و از ابتدا به دنبال حقیقت می‌گردد.

اگر دور و بر شما، هستند کسانی که ژست بی‌خدایی و بی‌دینی به سرشان زده و یا مدهوش تزهای ظاهراً انسانی* بودیسم هستند، خواندن این گفتگوی جالب را به آن‌ها هم توصیه کنید.

جاناتان یوسف علی، طی گفتگویی که با باراک اوباما دات آی آر انجام داده، درباره زندگی شخصی خود می‌گوید: من مسلمان به دنیا نیامده‌ام. پدرم که یک سفیدپوست آمریکایی است از خانواده‌ای مسیحی است اما یک مسیحی معتقد نیست و به دستورات آن عمل نمی‌کند. مادرم اهل کره جنوبی است و در واقع هیچ زمینه مذهبی مشخصی ندارد. هیچ کدام از والدین من در مورد مذهب و یا باورهایشان با من صحبتی نکرده‌اند حتی از زمان کودکی من. ما برخی مواقع کلیسا می‌رفتیم اما این رفتن مداومت نداشت. والدینم وقتی من هفت سالم بود از یکدیگر جدا شدند. بقیه دوران کودکی من با پدر و نامادری‌ام سپری شد و مادر خودم را بیش از یکی دو بار در سال نمی‌دیدم.


فیلم
ترانه‌ای از جاناتان علی که برای مردم بحرین خوانده است

این خواننده آمریکایی با اشاره به تلاش کودکانه‌اش برای دریافت حقیقت جهان می‌گوید: هنگامی که 10 سالم بود شروع به تفکر در مورد زندگی به طور کلی نمودم اما هر زمان که شروع به تفکر می‌کردم، یک حس بی‌معنایی و خلا به من دست می‌داد. در دوران نوجوانی‌ام این احساس فزونی یافت و به خاطر می‌آورم که از خودم می‌پرسیدم که آیا به خدا اعتقاد دارم یا ندارم. در آن زمان 14 یا 15 سالم بود و یادم هست که تصمیمی در این باره گرفتم: «نه من به خدا باور ندارم».

جاناتان با اشاره به فرضیه‌ای که در سنین نوجوانی برای خود انتخاب کرده بود، می‌گوید: در آن زمان فکر می‌کردم که فرد بیخدایی هستم و آشکارا مذهب و اعتقادات مذهبی را نقد می‌کردم و آنها را نادرست می‌پنداشتم و اعتقاد به مذهب را مانند اعتقاد به داستان‌های افسانه‌ای و بابا نوئل می‌دانستم اما هرچه بیشتر میخواندم، به ویژه کتابهای ادبی و فلسفی، دیدگاهم به مذهب ملایمتر می‌شد. در آن زمان، بیشتر از همه به عقاید بودایی‌ها علاقه‌مند شدم.

وی درخصوص مکتب بودا می‌افزاید: در مورد آئین بودا چند کتاب خواندم اما هرچه می‌خواندم به نقطه بحران در زندگی خود نزدیک می‌شدم. این زمان، 22 یا 24 ساله بودم. بار دیگر خودم را در موقعیتی می‌یافتم که این سوال را از خودم بپرسم. «آیا خدا وجود دارد؟» اینبار تصمیم گرفتم فرض را بر این بگذارم که بله. خدا وجود دارد و برای یافتن راهنمایی در این زمینه، برای اولین بار دست به دعا برداشتم.


فیلم
ترانه‌ای با موضوع نیاز بشریت به امام زمان

جاناتان یوسف علی با مقایسه‌ای بین مسیحیت و اسلام می‌گوید: بعد از باور وجود خدا، احساسم این بود که بایستی از مذهبی پیروی کنم تا به من بگوید که چگونه باورهای خود را به بوته عمل بگذارم. اولین و بدیهی‌ترین انتخاب مسیحیت بود اما من همواره احساس کرده‌ام که مسیحیت خیلی سطحی است و تناقضات زیادی دارد و اینکه مسیحیان تقریباً سالوس هستند. به اسلام هرگز فکر نکرده بودم تا اینکه در کلاس تاریخ جهان، در مورد آن چیزهایی فهمیدم و چند مسلمان را در خوابگاه دانشجویی ملاقات کردم که اتفاقاً شیعه بودند. به خاطر روشن بودن مفاهیم عقلی و فلسفی اسلام، به سرعت این دین را انتخاب کردم و به مرکز محلی شیعیان در دالاس ایالت تگزاس رفتم. در آنجا حجت الاسلام شمشاد حیدر را دیدم که روحانی آنجا بود. در طول چند سال بعدی، بیشتر و بیشتر یاد می‌گرفتم و به ویژه به خاطر راهنمایی‌های استاد شمشاد حیدر، ایمانم مستحکم‌تر می‌شد.

این خواننده آمریکایی با اشاره به نحوه ازدواج خود می‌گوید: در همان ایام، با یکی از بانوان شیعه که اصالتاً پاکستانی اما در ایالات متحده بزرگ شده بود، ازدواج کردم. ما اکنون دارای سه فرزند، دو دختر 6 و 7 ساله و یک پسر 3 ساله هستیم و الحمد لله من الان سی و پنج سال دارم.

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000240/nf00240668-3.jpg
جاناتان یوسف علی یک فعال ضد سرمایه‌داری نیز محسوب می‌شود

وی در خصوص فعالیتش در موسیقی عنوان کرده است: فعالیتم در زمینه موسیقی یک فعالیت تفریحی است. من از نیاز « ابراز هنری» اسلام (به ویژه تشیع) به سبک غربی هنر الهام گرفته‌ام. کار رسمی و تمام‌وقت من در 8 سال گذشته تدریس در دبیرستان‌های محلی بوده است. من زبان و ادبیات انگلیسی در کلاس‌های یازدهم و دوازدهم تدریس می کنم. امسال از تدریس استعفا دادم تا دروس 2 ساله پیش حوزوی را در فلوریدا آغاز کنم. بعد از آن، ان شاء الله امیدوارم بتوانم در قم ادامه تحصیل دهم.

وی در ادامه با اشاره به یکی از ترانه‌های خود که برای مردم بحرین خوانده، عنوان می‌کند: در مورد سرکوب عمومی در بحرین اطلاع دارم و خواستم ترانه‌ای را در همبستگی با آنهایی بنویسم که در راه حقوق و شرف خود در برابر ظالم برخاسته‌اند. نمی‌دانم چه تعداد بحرینی این ترانه را شنیده‌اند اما دعا می‌کنم که تاثیر مثبتی روی این انقلاب داشته باشد.

جاناتان یوسف علی همچنین با اشاره به دیدار اخیر خود از ایران، این اتفاق را "یکی از بهترین تجربیات زندگی" خود دانسته و می‌گوید: می‌پنداشتم که تفاوت‌های فرهنگی بین من و ایرانیان، مشکلاتی را به وجود آورد اما هیچ نکته منفی مشاهده نشد و فرصت زیارت حرم حضرت امام رضا(ع) و حضرت معصومه(س) در مشهد و قم، فرصتی طلایی در زندگی من بود.

این خواننده آمریکایی در پایان می‌افزاید: بهترین نکته سفر من به ایران این بود که فهمیدم که به کشوری سفر کرده‌ام که "در سایه ولایت رهبر بزرگ و فهیمی مانند امام خامنه‌ای بوده است."

http://www.jahannews.com/images/docs/files/000240/nf00240668-1.jpg
نمایی از اتاق جاناتان علی در خانه‌اش در فلوریدا

وب سایت جاناتان به آدرس jonyusufali.com حاوی کلیپ‌های وی است و همچنین در یوتیوب نیز کلیپ‌های ترانه‌های جاناتان به نمایش در آمده است. جاناتان همچنین صفحه‌ای نیز در فیس بوک دارد که امکان گپ و گفت دوستانه با او نیز از طریق این صفحه میسر است. وی ضمن انتشار ترانه‌هایی با موضوعات ضدسرمایه داری در این صفحه، ترانه‌هایی نیز با موضوعات مذهبی در این صفحه منتشر کرده است.

* به نظر می‌رسد که پس از نسل‌کشی، تجاوز و غارت ده‌ها هزار مسلمان میانماری توسط بوداییان این کشور و سکوت محض "آنگ سان سو چی" و دالایی لاما به عنوان چهره‌های شاخص بوداییسم نسبت به این جنایات، جایی برای آئین محبت و دوستی خواندن بوداییسم وجود ندارد.
+ نوشته شده توسط مرتضی در شنبه چهارم شهریور 1391 و ساعت 20:12 |
برای خدمت به سربازان اسرائیل از این شرکت‌ها خرید کنید!

شاید در نگاه اول غیرواقعی و مسخره به نظر برسد اما بخشی از هزینه تسلیحاتی ارتش اسرائیل برای تجاوز به سرزمین فلسطین را ایرانیان تقبل می‌کنند! بله؛ با خرید کالا از شرکت‌هایی که کمک‌های مالی منظم و گسترده‌ای به دولت اسرائیل دارند، ما نیز زمینه‌ساز فعالیت‌های نامشروع رژیم صهیونیستی می‌شویم.

به گزارش رجانیوز، هر سال در آستانه روز قدس بحث فعالیت شرکت‌هایی که در ایران حضور دارند و فعالیت می‌کنند و رابطه مستقیمی هم با دولت صهیونیستی دارند، داغ می‌شود اما هیچوقت به طور شفاف و دقیق برای مردم مشخص نشده است که آیا این شرکت‌ها واقعا بخشی از درآمد خود را به اسرائیل می‌دهند یا خیر؟ نستله، پپسی، اینتل، کوکاکولا و... از جمله برندهای تجاری هستند که بازار بسیار خوبی در ایران دارند اما گفته می‌شود باید جلوی فعالیت آن‌ها در ایران گرفته شود؛ چرا که خرید کالاهای این شرکت‌ها به منزله سهیم شدن در ریختن خون فلسطینیان است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مرتضی در پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1391 و ساعت 6:51 |
هتریک مردان سیاه پوش به نفع فراموشخانه‌های اسرائیل!

خبرنامه دانشجویان ایران: مهدی زبردست برزین// فیلم مردان سیاه پوش فیلمی تخیلی منتها با پس زمینه عقیدتی و فلسفی دقیق می باشد، به گونه ای که بایستی به تمامی دیالوگ ها و صحنه های فیلم دقتی عمیق داشت.

البته باتوجه به اینکه این فیلم خصوصا برای جامعه غربی و آمریکایی ساخته شده در نقد و بررسی فیلم باید به تفکرات و محیط فکری و عقیدتی غرب هم آگاهی وجود داشته باشد تا بهتر بتوان به عمق فیلم پی برد.

این فیلم در نگاه کلی به ترویج و اشاعه چند مساله می پردازد:
1- داروینیسم
2- آدم فضایی ها (U.F.O)
3- آمریکا مرکز کنترل و امنیت عالم هستی و نه تنها زمین(منجی آخر الزمان)
4- آمریکا مدینه فاضله و ایده آل حتی برای موجودات دیگر غیر از انسان ها
5- تهدید جامعه یهودی توسط بمب اتم و تروریسم(قرار گرفتن دانش هسته ای در دستان افراد کوچک، خطرناک تر از حمله موجودات فضایی. سیبل دختر بچه در فیلم نماد کشور هایی همچون ایران می باشد که حتی داشتن دانش هسته ای بدون اینکه از آن استفاده کنند و یا توانایی استفاده از آن را داشته باشند برای اسرائیل خطرناک می باشد.)
6- تکیه برروی حشرات و موجوداتی که تغییر شکل داده اند
7- توجه به دروازه های بین کهکشانی
8- نماد سوسک، سنجاقک، لباس سیاه
9- عدم نیاز به خدا و نیروهای ماورای طبیعی(توانایی انسان در مواجهه و برطرف کردن تمامی خطرات)

Men in black I


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مرتضی در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391 و ساعت 9:42 |

مشرق: پیشرفت‌های تکنولوپی بشریت به مرحله‌ای رسیده است که امروزه می‌توان در ژن‌ها و هسته‌های سلولی موجودات، تغییر و تحولاتی را ایجاد نموده و پدیده‌ها و موجوداتی جدید اعم از گیاهی و جانوری را خلق نمود، حتی اخیرا در کشور خودمان نیز تلاش‌هایی صورت گرفته تا در حوزه علوم ژنتیکی و نیز تولید محصولات اصلاح شده به توانایی‌هایی علمی جدید دست یافته شود، اما اما سوالی که در این میان بدون پاسخ و مبهم مانده این است که آیا پدیده‌ دستکاری در ماهیت و عناصر متشکله‌ موجودات و مخلوقات خداوند، امری بی‌خطر و فاقد عوارض زیست‌محیطی و بهداشتی و ... است؟ مقاله‌ زیر، به اجمال، مطالبی درباره‌ این سوال مطرح کرده است .


تغییر ساختار طبیعی ژن‌ها چه پیامدهایی در پی خواهد داشت؟


مروری بر تاریخچه پیدایش محصولات ژنتیکی

دانشمندان برای اولین بار در سال 1946 متوجه شدند که می‌توانند DNA را بین ارگانیسم‌ها منتقل نماید.[1] در سال 1995 یک شرکت بیوشیمیایی به نام مونتسانو (Monsanto )، یکی از بزرگترین غول‌های کنونی عرصه محصولات ژنتیکی، یک دانه سویای مقاوم در برابر علف هرزه را معرفی نمود.


مونتسائو، غول عرصه مواد غذایی ژنتیکی


در سال 1995،‌"آژانس حفاظت از محیط زیست آمریکا" گوجه فرنگی‌های تولید شده به روش ژنتیکی را تأیید نمود و بدین ترتیب آنها تبدیل به اولین محصولات ژنتیکی دارای مجوز در آمریکا شدند. اولین محصول ژنتیکی و تجاری گوجه‌فرنگی‌هایی بودند که در اوایل دهه 1990 در ایالت کالیفرنیای آمریکا تولید شده و به بازار عرضه گشتند. این، محصول که با نام FlavrSavr خوانده می‌شد به صورت ژنتیکی متحمل تغییراتی گشته بود تا پس از چیده شدن مدتی طولانی سالم مانده و فاسد نشود.[2]


گوجه‌فرنگی اولین محصل غذایی بود که با اصلاحات ژنتیکی روانه بازار گشت


در سال 1996 اولین نمونه از دانه روغنی ژنتیکی کانولا نیز به بازار آمد. در سال 2000، دانشمندان اعلام نمودند که می‌توانند محصولات غذایی را به منظور افزایش مواد مقوی آنها تحت اصلاحات ژنتیکی قرار دهند. در سال 2005، یونجه اصلاح‌شده در بازارهای آمریکا مورد داد و ستد قرار گرفت. هم‌اکنون در سال 2012، آمریکا رتبه اول را در میان تعداد زیاد کشورهایی که محصولات اصلاح شده ژنتیکی تولید می‌کنند به خود اختصاص داده است.[3]


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مرتضی در شنبه بیست و یکم مرداد 1391 و ساعت 3:14 |

باقي ماندن 5 نشانه از 1200 نشانه‌ آخرالزمان

در شرايطي كه امروز همه مردم جهان به سر مي‌برند، هيچ سوالي جدي‌تر از اين نيست كه آيا آخرالزماني كه همه ملل در هر گروه و مذهبي از آن مي گويند مصداقش امروز است.

مسئول موسسه فرهنگي موعود عصر (عج) گفت: طبق گفته اكثر محققان از يك هزار و 200 نشانه‌ آخرالزمان تنها پنج نشانه باقي مانده است


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مرتضی در یکشنبه یکم مرداد 1391 و ساعت 5:19 |
جیمی مانکن آمریکایی، هفته پیش به دین اسلام مشرف شد. او دلیل مسلمان شدنش را همسر مسلمان و ایرانی خود و همچنین حمایت دین اسلام از زنان می داند.
به گزارش مشرق، جیمی که هفته گذشته به دین مبین اسلام مشرف شده، پیش از آن به عنوان مانکن در یک مزون لباس مشغول به کار بوده و آنطور که خود بیان می کند برای حفظ ظاهرش، دست به اقداماتی چون مصرف مواد مخدر زده و به مدت پنج سال اعتیاد شدید به اینگونه مواد داشته است.

جیمی دلیل اصلی مسلمان شدنش را احترام اسلام به زنان عنوان کرد و گفت: «من در یک خانواده مسیحی به دنیا آمدم؛ ولی هیچ وقت جوابی برای سؤالاتم درباره خداوند پیدا نکردم و تا سن 31 سالگی نتوانستم خدا را احساس کنم. دلیل این که به دین اسلام جذب شدم، همسر ایرانی ام بود. تحقیقات بسیاری درباره دین اسلام انجام دادم. در اخبار خشونت ها و ظلم و ستمی که به مسلمانان می شد را می دیدم و می خواستم دلیل اینکه مردم، از مسلمانان بیزارند را بدانم. بنابراین تصمیم گرفتم تا اسلام را بهتر بشناسم و بدانم که چطور دینی است! هر چه بیشتر درباره اسلام تحقیق می کردم، بیشتر به آن علاقه مند می شدم و دلیل اصلی این علاقه، احترامی بود که اسلام برای زنان قائل می شد.»

وی در ادامه افزود: هرگز تصور نمی کردم که روزی مسلمان شوم، اکنون متوجه می شوم که تصویر ذهنی بسیار بدی که از مسلمانان داشتم کاملاً اشتباه بود؛ و علت این طرز تفکرم رسانه ها بودند. چون آن زمان هر آنچه که رسانه ها می گفتند را باور می کردم. هرگز تصور نمی کردم که من نیز جزیی از جامعه مسلمانان شوم؛ اما اکنون به مسلمان بودن خود افتخار می کنم و از این بابت بسیار خوشحالم.

جیمی که پس از تشرف به دین اسلام از حجاب اسلامی نیز در خارج از منزل استفاده می کند، معتقد است اسلام برای او نه تنها مانعی برای انجام فعالیتهای اجتماعی اش نیست بلکه او همچون سابق به کارهای مورد علاقه اش چون ساز زدن و ورزشهایی چون اسنوبورد و اسکی روی آب ادامه می دهد.

جیمی در ادامه افزود: قبل از این که مسلمان شوم، رویای هالیوود را در سر داشتم؛ اما وقتی شهادتین را گفتم تمام این رویاها برایم رنگ باخت. من در آن زمان مشروب می خوردم، مواد مصرف می کردم؛ اما حالا اصلاً نمی خواهم که هیچ کدام از آن کارها را انجام دهم. از این که مسلمانم در قلبم احساس آرامش می کنم. قبل از این که مسلمان شوم هیچ هدفی در زندگی ام نداشتم. زنده بودن و ادامه زندگی برایم هیچ معنا و مفهومی نداشت. اما اسلام به من حس آرامش و امنیت داد و به زندگی ام رنگ و بوی تازه ای بخشید
+ نوشته شده توسط مرتضی در یکشنبه یکم مرداد 1391 و ساعت 5:18 |
معرفی کتاب «امپراتوری هالیوود»
با موسسين هاليوود به قلم يك آمريكايي آشنا شويد: «اين گروه خشن!»

گروه فرهنگي: «مهاجران يهودي – روس از اشتتل‌ها (روستاها يا شهرك‌هاي يهودي‌نشين اروپاي شرقي و مركزي) و گتوها به هاليوود آمدند و تصميم گرفتند در اين مكان جادويي اشرافيتي شرقي بيافرينند؛ مكاني بي هيچ‌ربطي به واقعيت‌هايي كه آن‌ها يا هر كس ديگري قبلاً در زندگي‌شان ديده بودند. روياي آمريكايي اختراعي يهودي است.» (جيل رابينسن) يهوديان هاليوود به روياي آمريكايي ايمان داشتند نه به شكست آن. آن‌ها سخت و پيروزمندانه كوشيدند شاهدي بر بقا و وجود رويا بيافرينند.» (هاي كرفت، فيلمنامه نويس)
کتاب «امپراتوری هالیوود» كه با جملات فوق آغاز مي‌شود، روایتی است از ماجرای زندگی خالقان یهودی هالیوود به روایت یک مورخ و منتقد یهودی آمریکایی به نام «نیل گابلر». قطعاً تأیید می‌کنید که اگر یک محقق ایرانی کتابی با موضوع هالیوود و بنیان‌گذران آن بنویسد و در کتابش به نکات غیراخلاقی زندگی خالقان یهودی هالیوود اشاره کند، عده‌ای او را متهم به داشتن توهم توطئه، نگاه حکومتی و سفارشی و انگیزه‌های سیاسی خواهند کرد. اما اگر یک مورخ-منتقد آمریکایی در کتابش حقایقی از زندگی کثیف این خالقان یهودی هالیوود را افشا نماید و آن‌ها را به دليل روحيات لمپني‌شان «مغول» بنامد، و از سويي کتابش به عنوان یکی از صد کتاب برجسته درباره‌ی صنعت فیلم امریکا معرفی شود، چه بهانه‌ای برای رد حقایق کتاب می‌توان یافت؟
«گابلر» در این کتاب، به سراغ زندگی تک‌تک صاحبان کمپانی‌های معروف هالیوودی از جمله –پارامونت، مترو گلدوین مه‌یر، برادران وارنر، یونیورسال و کلمبیا می‌رود و از کودکی آنها در اروپای شرقی تا مهاجرت به آمریکا و تسخیر هالیوود توسط آنها را روایت می‌کند. به نحوی که بخش اول این کتاب شامل پنج فصل و هر فصل مختص یکی موسسان این پنج کمپانی بزرگ است. فصل‌هاي ديگر اين كتاب هم عبارت‌اند از: محتواي فيلم‌هاي استوديوها، زندگي اجتماعي و خانوادگي يهوديان هاليوود، يهوديت و ارزش‌هاي آمريكايي، يهوديان هاليوود و سياست و در نهايت، افول امپراتوري و مرگ بنيان‌گذاران.
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مرتضی در یکشنبه یکم مرداد 1391 و ساعت 5:16 |
پس از حملات مشکوک تروریستی سال 2001 به برج های دوقلوی تجارت جهانی امریکا، ارتش این کشور به بهانه مبارزه با تروریسم، به افغانستان (اکتبر 2001) و عراق (مارس 2003) یورش برد. آثار سوء این دو جنگ فرسایشی بر روح و روان سربازان امریکایی از همان اوان جنگ به مرور خود را نشان داد تا اینکه طبق آخرین آمار و به نقل از آسوشییتد پرس، در آغاز سال 2012 به بحرانی ترین نقطه ممکن نزدیک شد، به طوری که خودکشی به میزان یک مورد در هر روز رسید. آمار سال جاری حتی از آمار سالهای 2001 تا 2011 که 136.2 خودکشی بود نیز بیشتر است و آمار خودکشی های سال جاری میلادی از ژانویه تا ماه می 25 درصد بیشتر از آمار دو سال قبل است.

بر اساس آمار موجود، پیش از این آمار خودکشی در سال 2009 بیشترین میزان خودکشی درمیان نظامیان آمریکایی محسوب می شد، اما آمار سال جاری میلادی 16 درصد بیشتر از آمار سال 2009 است. بر همین اساس تعداد نظامیانی که در سال جاری میلادی به دلیل خودکشی کشته شده اند از تعداد قربانیان ارتش آمریکا در جنگ افغانستان در سال های 2008 و 2009 نیز بیشتر است. گفتنی است نظامیانی که چندین سفر به افغانستان یا عراق را تجربه کرده اند بیشتر در معرض اقدام به خودکشی قرار دارند.



ارتش فعال امریکا که از بیش از یک و نیم میلیون شهروند امریکایی (و نیرو های چند ملیتی) تشکیل شده، از ده سال پیش درگیر جنگ های طولانی خارج از خانه بوده که هزینه های هنگفت مالی مستقیم و غیر مستقیمی را بر گرده ملت امریکا تحمیل کرده است. اگرچه در ابتدای آغاز شعله کشیدن آتش این دو جنگ شوم، رضایت مردمی بالای 80% عنوان می شد ولی پس از گذشت زمانی اندک و با مشخص شدن برخی ابعاد پنهان از واقعیت این آتش افروزی ها، نارضایتی شهروندان امریکایی حتی به 69% نیز می رسید (جنگ عراق).

دور بودن از وطن و خانواده و محیط های آرام، قرار گرفتن در شرایط جنگی و بحرانی، مشاهده صحنه های دلخراش از قتل های فجیع، و مخرب تر از همه، دست داشتن در کشتار غیرنظامیان – که بارها به اعتراف خود سربازان امریکایی، دلیلی برای انجام آن نمی دیدند و فقط طبق وظیفه عمل می کردند- باعث گرایش بیشتر آنها به سمت مواد مخدر، و همچنین بروز اختلالات شدید PTSD، افسردگی، پرخاشگری، اضطراب دائم و دیگر انواع بیماری های روحی-روانی در این افراد شده است که علاوه بر هزینه های مستقیم نظامی، مبالغ هنگفتی را نیز به مسائل پیرامون مشکلات روحی سربازان امریکایی اختصاص داده است.

حضور امریکا در افغانستان در حالی ادامه دارد که پروفسور فیلیس بنیس، مدیر اجرای پروژه جهانی گرایی جدید در اندیشکده مطالعات سیاسی واشنگتن می گوید: ”جنگ آمريكا در افغانستان وارد يازدهمين سال خود شده است. آمريكا هنوز هم در حال چشيدن طعم شكست است. ما هرگز فرصت پيروزي در اين جنگ كينه‌توزانه را نداشتيم، و در حالي كه عده كمي در واشنگتن حاضر به قبول اين حقيقت هستند، مدام مشغول اصلاح و بررسي و تعريف مجدد شكل احتمالي «پيروزي» مي‌باشند."



این متفکر امریکایی، رفتارهای نظامیان امریکا را متاثر از سوء مدیریت دولت امریکا و ضعیف و فاسد بودن او می داند. بنیس در مقاله ماه گذشته خود عنوان کرده بود رفتارهایی مانند سوزاندن قرآن، ادرار بر جسد کشتگان افغانی، کشتار کودکان و زنان بی دفاع و مواردی از این دست از عادی ترین اثرات سوء مدیریت دولت امریکاست.

در این میان، سایت www.wboc.com، به طرز مشکوکی به افزایش حمله افغان ها به نظامیان امریکایی اشاره می کند؛ گویی امریکا –مخصوصا بعد از قتل بن لادن- برای ادامه حضور خود در افغانستان دلیل دیگری جز ادامه داشتن ناامنی در این کشور ندارد و بنابراین باید از آن استمداد بگیرد، حتی اگر به قیمت افزایش مشکلات روحی سربازان خود بیانجامد.

این سایت در گوشه دیگری از مقاله خود به نقل از یک افسر بازنشسته ارتش، از این مسئله ابراز نگرانی می کند که افسران ارشد ارتش، ماهیت و مفهوم خودکشی [و نگرانی های پیرامون آن] را به درستی درک نمی کنند.

آسوشییتد پرس در مقاله دیروز خود خاطرنشان کرده بود که روانشناسان هنوز عامل اصلی خودکشی را پیا نکرده اند و نمی دانند چرا یک نفر در مقابل مشکلات تسلیم شده و تتصمیم به خودکشی می گیرد در حالی که افراد دیگر این کار را نمی کنند.

البته از علمی که مبنای آن بر پایه اومانیسم باشد انتظاری غیر از این نمی رود، اما دیدگاه اسلامی که خدا رو منشأ و محورجهان هستی می داند و اعمال و رفتارهای انسان را با لحاظ کردن این اصل می سنجد، به خوبی پرده از واقعیتی نه چندان پیچیده بر می دارد:

دور شدن از محور و علت هستی و انجام هر عملی که برای خاطر غیر خدا انجام شود، قطعا آثار سوء دنیوی در پی خواهد داشت. قتل تفریحی شهروندان افغان و عراقی، تجاوز، هتک حرمت مقدسات، بی احترامی به اجساد، و غیره نتیجه ای غیر از پریشانی و اضطراب و بیماری های حاد روحی در پی ندارد. اما آیا جوامع سکولار ابزار درک این واقعیت را خواهند داشت تا راه حل مناسب برای برون رفت از این اوضاع خودساخته را به دست بیاورند؟

منابع:

http://www.google.com/hostednews/ap/article/ALeqM5jOhr7TyyW5WZbJm7dH0D7q5efOOA?docId=8347b10e64854397b70162b4a6f80fb8

http://www.wboc.com/story/18736580/suicides-are-surging-among-us-troops

http://www.pjstar.com/free/x1098658019/U-S-military-suicides-rising-even-as-combat-eases?zc_p=0

+ نوشته شده توسط مرتضی در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1391 و ساعت 5:51 |

امان از وقتی که آن روی روشنفکر بالا بیاید!

اعطای جایزه اتحادیه اروپا به فیلم ساخته نشده اصغر فرهادی در حاشیه جشنواره کن امسال ، از آن اتفاقات جالبی بود که نه تنها در تارخ سینما ، بی سابقه است ، بلکه یک بار دیگر نشان می دهد که وقتی پای دشمن و دشمنی دیرین به میان بیاد ، دیگر همه شعر و شعارها و اعتبار علمی و هنری و سیاسی و فرهنگی و ...بی رنگ می شوند.

وقتی قرار بشود که تمام عیار با کشور و ملتی که همه منافع نامشروعشان را در دنیا به خطر انداخته مواجه بشوند ، دیگر در نظرشان اسناد و مدارک و اعتبار بین المللی به پشیزی هم نمی ارزد. در این جاست که موسسات ظاهرا معتبری همچون نشنال جیوگرافیک و مراکز عظیم اینترنتی مانند گوگل در روز روشن مثل ... دروغ می گویند و بی تعارف همه تحقیقات و پژوهش های آکادمیک را نادیده گرفته و شواهد مستند تاریخی خود را زیر پا له می کنند تا بگویند نخیر این خلیج فارسی که جمهوری اسلامی می گوید ، خلیج فارس نیست!

وقتی قرار باشد با مردمی که در یک کلام می گویند دیگر نمی خواهند تحت امر و فرمان (به قول ویلفرید اسکاونت بلونت انگلیسی ) یک مشت اشرار بین المللی زندگی کنند ، آن وقت دیگر بازی جوانمردانه و حقوق بشر و دمکراسی فقط حرف مزخرفی بیش نیست ، آن وقت دیگر کاربرد مثلا بمب فسفری توسط اسراییل در جنگ 22 روزه غزه یک اقدام دمکراتیک محسوب می شود !! آن وقت حتی اگر آمریکا و اعوان و انصارش هزاران تن بمب اتمی هم داشته باشند و سابقه کاربرد آنها را نیز علیه ملت ها در کارنامه سیاهشان ثبت کرده باشند ، بازهم آن مردم استقلال طلب، حق دستیابی حتی 4 درصدی هم به موارد هسته ای را هم ندارند!! آن وقت اگر تمام کشورهای دست نشانده و دیکتاتورهای قرون وسطایی منطقه حتی حق داشتن شناسنامه را هم برای جمعیت زنانشان قائل نباشند ، بازهم علیه آن کشور مستقل ادعای حقوق بشری می شود!!! آن وقت دیگر مهم نیست که مثلا این آمریکا بوده که در 30 سال اخیر ( بنا به مکتوبات خود غربی ها ) 16 کشور را مورد تهاجم نظامی قرار داده است و همواره از سلاح تحریم و ترور و خرابکاری علیه دیگر مردم جهان استفاده کرده ، چون قرار است که ایران اسلامی به عنوان تهدید گر جهانی معرفی گردد!!!

همین اتحادیه اروپایی که اینک جایزه به فیلم نساخته و ندیده فرهادی می دهد ، مگر همان نیست که مخوف ترین سازمان تروریستی جهان یعنی سازمان مجاهدین خلق را فقط به دلیل دشمنی با ایران و ملت ایران ، از لیست تروریست ها در آورد؟ سازمانی که خود براساس دهها اعلامیه و بیانیه و سخنرانی مسئولینش ، بیش از 120 هزار نفر از شهروندان ایرانی را به شهادت رسانده است. ( البته براساس آمارهای معتبر و از جمله کانون هابیلیان 17 هزار و 160 نفر از شهروندان ایرانی ، قربانی تروریسم مجاهدین خلق بوده اند ). یعنی خود این سازمان به تروریست بودنش، معترف است، و از این گذشته خود سازمان های حقوق بشری غربی و حتی نهادهای رسمی نظامی و امنیتی غرب ، بارها و بارها به همدست بودن سازمان مجاهدین خلق با صدام در قتل عام و زنده به گور کردن کردها و شیعیان عراق قبل از حمله نیروهای ناتو به این کشور اذعان داشته اند. و حتی این سازمان را شریک جنایات جنگی صدام داستند. حال چگونه است که همین اتحادیه اروپا، آن را از لیست تروریست ها خارج می سازد؟!!

مگر همین اتحادیه اروپا نبود که در طول دوران دفاع مقدس با انواع و اقسام سلاح های مخرب هوایی و زمین و شیمیایی و میکربی به صدام کمک کرد تا این آب و خاک را زیر چکمه های مزدورانش پایمال سازد و هنوز قربانیان آن جنایات در گوشه و کنار همین مملکت چون شمع آب می شوند و گاه گاهی هم اخبار شهادت مظلومانه شان را می شنویم؟

مگر همین اتحادیه اروپا نبود که در مقابل مواضع ضد صهیونیستی و برعلیه نژادپرستی ایران در کنفرانس دوربان ایستاد و آن اجلاس را ترک کرد ؟ مگر همین اتحادیه نیست که حتی بیش از آمریکا گوش به فرمان سران رژیم صهیونیستی هر اقدامی را برای پوشاندن و توجیه جنایات و خباثت های آن رژیم انجام داده است؟

مگر همین اتحادیه اروپا نبوده و نیست که در دهها بیانیه و اعلامیه پیشرفت های علمی و تکنولوژیک کشور ما را محکوم کرده و با صرف میلیاردها دلار ، تحریم های مختلف اقتصادی و سیاسی غیرانسانی را علیه ملت ایران اعمال نموده است تا این ملت را وادار به تسلیم درمقابل صهیونیست ها گرداند؟

مگر سرکردگان و نمایندگان همین اتحادیه اروپا نیستند که به عنوان پیش قراولان دشمنان این ملت در آن سوی میز به اصطلاح مذاکره و در واقع جبهه جنگ امروز ، مترصد تحقیر و توبیخ تاریخی مردم ایران نشسته و با ترفندهای مختلف مرحله به مرحله و کشور به کشور می روند تا بلکه بتوانند ، پشت این مملکت را دوباره به خاک برسانند؟ آیا درباره بسته های به اصطلاح پیشنهادی و تکدی گرایانه آنها شنیده و خوانده اید که چگونه ملت بزرگ ایران را در حد کودکی تحقیر کرده اند؟

حالا همین اتحادیه اروپا که حداقل در دو سه سال اخیر ، ثابت کرده که در دشمنی با این مردم و این سرزمین از هیچ رذالت و خباثتی رویگردان نیست ، برای یک اثر ساخته نشده از اصغر فرهادی جایزه ای 60 هزار یورویی می دهد که وی بتواند فیلم آینده اش را بسازد!!! ( که چه فیلمی بسازد؟ آیا این فیلم در جهت خواسته ها و اهداف و استقلال طلبی و آزادی خواهی ملت ایران است که قبلا اتحادیه اروپا با تحریم هایش ، همه حقوقش را به دلیل همین آرمان ها نادیده گرفته است یا در راستای منویات اتحادیه اروپا ؟)

یعنی در این جنگ پیچیده ای که امروز بین ملت ایران ودشمنانش در جریان است و در این میان اتحادیه اروپا در صف مقدم این دشمنان ، سرزمین ایران را آماج حملات سیاسی و اقتصادی اش قرار داده ، به عنوان دستخوش جایزه ای هم به یک فیلمساز به اصطلاح ایرانی می دهد! چرا؟ فرض کنید در میانه جنگ ایران و عراق ، این جایزه را صدام به یک ایرانی می داد! آن وقت چه اتفاقی می افتاد؟ و مگر نداد ؟ مگر صدام در همان میانه جنگ علیه مردم ایران ، به منافقین پناهندگی نداد و به آنها شهرک و سلاح و پول اعطاء نکرد؟ و مگر ملت ایران به خاطر این عمل شنیع ( علاوه بر سایر خباثت های منافقین ) ، آن جماعت منافق را در زمره سیاه دل ترین دشمنان خود قرار نداد؟

اکنون هم در میانه جنگی رسمی و اعلام شده که در جبهه های مختلف بین همین ملت و این بار با اربابان صدام در جریان است ، همان اربابان صدام ( که حضورشان در جنگ تحمیلی و در جبهه صدام امروز حتی در نوشته ها و مکتوبات محققین و پژوهشگران غربی نیز مندرج است ) به یک ایرانی دیگر جایزه می دهند و به طور رسمی وی را برای اقدامات بعدی اش حمایت مالی می کنند. همان اربابانی که به صدام سوپر اتاندارد و اگزوسه و سلاح شیمیایی و بمب میکروبی و خوشه ای دادند تا برعلیه مردم و سرزمین ایران به کار بگیرد.

و جماعت شبه روشنفکر ما هم جوگیرانه برای این جایزه دست می زنند که چه اتفاق باشکوهی ! اتحادیه اروپای باشکوه حتی برای فیلم ساخته نشده فرهادی باشکوه ، جایزه می دهد!!! عملی که برای بزرگترین فیلمسازان تاریخ سینما همچون آلفرد هیچکاک و هاوارد هاکس و استانلی کوبریک هم اتفاق نیفتاد! ( البته این فیلمسازان برای هیچ یک از فیلم هایشان ، شخصا جایزه ای دریافت نکردند!!)

توجه بفرمایید ! اتحادیه اروپا که اینک ملت ایران را تحریم اقتصادی کرده ، رابطه با شرکت های مختلفش را ممنوع کرده و مانع هرگونه معامله اقتصادی کشورهای اروپایی عضو با ایران می شود و حتی حساب های بانکی اش را بسته ، تا این ملت را در تنگنای مالی و پولی به انزوا بکشاند ، به اصغر فرهادی پول می دهد تا فیلم آینده اش را بسازد!! و جماعت شبه روشنفکر دست می زند و هورا می کشد!!!

این همان جماعتی است که هنوز خودفروختگان پیشانی سفیدی مانند میرزا ملکم خان(که فراموشخانه فراماسونری اش اولین پایگاه این سازمان مخوف صهوینی در ایران بود و برای بستن قراردادهای خفت بار انگلیسی ، رشوه های حقیرانه می گرفت) و حسن تقی زاده ( که می گفت باید از نوک پا تا فرق سر فرنگی شویم ) و میرزا حسین خان سپهسالار (که همه منابع زیر زمینی و رو زمینی این سرزمین را طی قرارداد ننگین رویتر به انگلیس واگذار کرد ) را پدران معنوی خود می داند !!

این همان جماعتی است که در هیچ یک از بزنگاههای تاریخ این ملت لااقل در 200 سال اخیر حضور نداشته و اگر با دشمنان این سرزمین نساخته ، در گوشه ای عزلت گزیده است! این همان جماعتی است که به خشن ترین دیکتاتوری ها تن در داد و از وحشی ترین استبدادها حمایت کرد فقط برای اینکه اسلام را در زندگی اش برنمی تابید.

و عجبا که چنین اتفاقی امروز در مصر هم در شرف وقوع است. روشنفکرانی که ظاهرا با مبارک مخالف و مدعی دفاع از آزادی بودند ، وقتی دیدند تنها مخالف جدی رژِیم های وابسته ای مانند مبارک، اسلام گرایان هستند و آنها جانشین احتمالی رژیم حسنی مبارک خواهند بود علنا اعلام کردند که با شورای نظامی مصر ( یعنی بقایای رژیم مبارک ) کنار می آیند تا نکند روزی اسلام گرایان روی کار بیایند و امروز هم در مقابل پیروزی کاندیدای اسلام گرا در انتخابات ریاست جمهوری مصر ، به اغتشاش دست زده و کاندیدایی را می طلبند که از اعوان و انصار حسنی مبارک بوده است!!!

این همان وقتی است که می گویند آن روی روشنفکران بالا آمده است و اسرار هویدا می شود و همه ادعاهای ریز و درشت آزادی و استقلال و وطن پرستی و میهن دوستی و ...رنگ می بازد.

همان ادعاهایی که پیش از این ها در ایران پنبه اش زده شده است:

در روی کارآوردن رضاخان و کودتای 28 مرداد و سکوت در مقابل حادثه و قتل عام 15 خرداد 1342 و لایحه کاپیتولاسیون در سال 1343 و همچنین یقه دراندن برای سلطنت کردن شاه به جای سقوطش و مخالف خوانی در تمام طول دوران دفاع مقدس ملت مسلمان ایران و سیاه نمایی در مقابل همه پیشرفت های جوانان این سرزمین که جهانیان را به شگفت آورده و همراهی با فتنه صهیونیستی سال 88 و همه جبهه خبیثی که از سران رژیم صهیونیستی و حاکمان آمریکا گرفته تا تروریست های منافق و اعضای فرقه ضاله بهاییت و ساواکی ها و طاغوتی ها و سرمایه داران و ...پشت آن قرار گرفته بودند و ...و امروز که برای صله دشمنان تاریخی این ملت ، کف می زنند و سوت می کشند

+ نوشته شده توسط مرتضی در جمعه دوازدهم خرداد 1391 و ساعت 17:48 |
همه قوانینی که اوباما برای تسهیل فساد اخلاقی تصویب کرد:
اوباما؛ پرافتخارترین رئیس‌جمهور تاریخ آمریکا در عرصه فساد اخلاقی!

باراک اوباما را باید موفق‌ترین رئیس‌جمهور تاریخ ایالات متحده آمریکا از آغاز استقلال این کشور در سال ۱۷۸۳ از انگلستان و حتی بسیار موفق‌تر از جرج واشنگتن، آبراهام لینکلن و جان اف کندی دانست؛ البته در زمینه فراهم کردن زمینه قانونی شدن بسیاری از مسائل غیراخلاقی و جنسی!

به گزارش رجانیوز، اوباما که با شعار «تغییر؛ ما می‌توانیم آن را باور کنیم» توانست رای مردم امریکا را به دست بیاورد و رقیب جمهوری‌خواه خود را که وارث بدنامی جورج دبلیو بوش بود، کنار بزند، در مدت فعالیت ۴ ساله خود به عنوان رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا تقریبا به شعار خود به طور جدی پایبند بوده و با رویکرد تغییر به سراغ تمام ارکان اقتصادی، نظامی، سیاسی و حتی فرهنگی آمریکا رفته است؛ تغییراتی که البته انگار زیاد به مذاق مردم این کشور خوش نیامده است.

مشکلات اقتصادی فراوان و ورشکست شدن متعدد بانک‌های بزرگ، ناکامی در برنامه تغییر در سیستم بهداشت عمومی و بیمه آمریکا که اعتراضات گسترده مردمی را به دنبال داشت و نهایتا، اعزام نیروهای بیشتر نظامی به افغانستان از جمله اقداماتی بودند که اوباما را از قله آرزوهای یانکی‌ها به قعر نارضایتی در «وال استریت» پایین کشاند.

با این حال، بررسی عملکرد و کارنامه ۴ ساله رئیس‌جمهور سیاه چهره کاخ سفید نشان می‌دهد که اوباما آنقدر‌ها هم که معترضین وال استریت و جنبش ۹۹ درصد معتقدند، عملکرد ضعیفی نداشته و توانسته نظر یک بخش از مردم این کشور را به طور کامل به خود جلب کند؛ آنهم همجنسبازان و افراد دارای فساد روحی و منش غیراخلاقی جنسی.

لغو قانون «نپرس و نگو»

اگر چه تصویب این قانون که در دهه ۱۹۷۰، خود جهش دیگری به سوی آرمان‌ها و ارزش‌های لیبرال دمکراسی و حقوق بشر امریکایی قلمداد شد اما هنوز مانعی در سیر تکاملی و شیوع همجنس‌گرایی محسوب می‌شد.

طبق این قانون، ممنوعیت همجنس‌گرایی برای نظامیان امریکایی (که بسیار شیوع دارد) لغو شد اما کسی حق نداشت که درباره تمایلات خود به کسی چیزی بگوید و یا از او بپرسد. در یک کلمه نباید مورد تبلیغ و تشویق قرار گرفته و علنی صورت می‌پذیرفت و به همین دلیل هزاران نظامی امریکایی دارای پرونده و به صورت موقت معلق شده بودند. تا آنکه «اوباما» به عنوان «ناجی همجنس‌بازان» به میدان آمد و لایحه‌ای به مجلس برد و لغو این قانون دست و پاگیر را به تصویب رساند.

آزادی رابطه با حیوانات

شاید اوباما نتوانست بر اساس وعده‌هایش، زندان گوانتانامو را تعطیل کند و شاید نتوانست به حضور نظامی در افغانستان پایان بخشد و تا سال ۲۰۱۴ نیز این حضور را به تعویق بیاندازد‌ و یا صلحی را برای خاورمیانه به ارمغان آورد اما او برای نظامیان دستاورد مهم‌تری داشت. او توانست روابط نظامیان با حیوانات را نیز به صورت یک ماده قانونی به تصویب مجلس برساند.

اوباما البته قول داده که در صورت پیروزی در انتخابات آتی ریاست جمهوری آمریکا هم ممنوعیت‌ها و محرومیت‌های تولید و توزیع فیلم‌های پورنو را از میان بردارد.

ارمغان اوباما برای همجنس‌گرایان

اما اقدامات موثر و سازنده آقای رئیس‌جمهور هنوز تمام نشده و اوباما چند روز پیش مژده داد که می‌خواهد رسمیّت «ازدواج همجنس‌بازان» را به ارمغان آورد. او تاکید کرد که به علت قانونی نبودن این ازدواج، همجنس‌بازان از حقوق مدنی خود محروم مانده‌اند و این خلاف اصول و مفاد «حقوق بشر» است.

اوباما امید دارد قشرهای همجنس‌باز که سمبل‌ اجتماعی «لیبرال دموکراسی» امریکا هستند، با اکثریت قاطعی به او رأی دهند. از این رو، تبلیغات هفته گذشته را به آن‌ها اختصاص داد و با این حرکت، تیتر همه رسانه‌ها را که میت رومنی با جنجال‌هایش بر سر همجنس‌باز بودن مشاورش اشغال کرده بود، دوباره به خود اختصاص داد.

البته او در توقع و امید به این دو قشر کاملاً محق است، چرا که زحمات بسیاری برای آن‌ها متقبل شده و زحمات بسیاری کشیده است. اوباما در زمان نامزدی خود برای دور اول، با وجود اینکه این کشور با مشکلات داخلی و اجتماعی بسیاری و از جمله بی‌هویتی، ناامیدی به آینده و افسردگی جوانان، ناامنی شغلی و حتی جانی همه شهروندان و گله‌مندی همگان از خشونت‌های پلیسی بی‌ضابطه و... مواجه بود، به سربازان آمریکایی قول داد که قانون «نپرس و نگو» را ملغی خواهد کرد و این کار را هم کرد. چون گویا برای او امریکا این مهم در اولویت مشکلات اجتماعی قرار داشت.

+ نوشته شده توسط مرتضی در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 و ساعت 1:42 |
گزارشگر ویژه سازمان ملل تاکید کرد:
آمریکا؛ جهنمی برای اقلیت‌های قومی و قبیله‌ای

پروژه سکتاریزاسیون (تجزیه سرزمینیِ کشور‌ها) یکی از برنامه‌های رسمی و علنی نظام سرمایه‌داری برای جلوگیری از استقلال کشورهای درحال توسعه است.

به گزارش رجانیوز، این پروژه پس از انقلاب در ایران هم به صورت جدی از سوی دشمنان ایران دنبال شده است که ثمره آن ایجاد گروهک های متعددی چون خلق عرب، خلق ترکمن، کوموله، و گروهک تروریستی ریگی است.

گروهک‌های پان‌ترک در آذربایجان، پان‌عرب در خوزستان و پان کرد در کردستان از جمله این گروهک‌ها هستند که حتی برای ایجاد ناامنی در مناطق فوق، دست به عملیات‌های گسترده تروریستی و به شهادت رساندن تعداد زیادی از هموطنان عزیزمان زده‌اند.

این در حالی است که آمریکا با عنوان حمایت از حقوق اقلیت‌های قومی و قبیله‌ای به اقدامات تجزیه طلبانه این گروه ها کمک های جدی کرده است. اما جالب است بدانیم امریکا در خاک خود اجازه برپایی هیچگونه آیین و مراسم قبیله‌ای را به بومیان این کشور نمی‌دهد و با اعمال فشار به آنان، مناطق تحت تملک آنان را نیز تحت اختیار خود گرفته است.

وضعیت نقش حقوق بشر در مناطق بومی‌نشین آمریکا به حدی وخیم است که سازمان ملل چندی پیش خواستار اعزام گزارشگر ویژه به این مناطق و بررسی وضعیت ساکنان آن شد؛ مساله‌ای که نهایتا منجر به ارائه یک گزارش در مجمع عمومی این سازمان شد. در گزارش «جیمز آنایا» نسبت به تحت فشار گذاشتن بومیان مناطق مختلف ایالات متحده هشدار داده شده و از دولت مرکزی خواسته شده تا ضمن کنار گذاشتن این رفتار ضدحقوق بشری، کنترل این نواحی را که در اختیار و مالکیت بومیان بوده است، به آنان بازگرداند.

متن کامل ترجمه گزارش رسمی سازمان ملل متحد که در سایت این نهاد بین‌المللی منتشر شده، در ادامه می‌آید:

«مجمع عمومی سازمان ملل در جلسه هفته گذشته به طور جدی از ایالات متحده آمریکا و مسئولان کاخ سفید خواست تا اقدامات جدی‌تری برای احترام به حقوق سرخ‌پوستان و ساکنان بومی این سرزمین انجام دهند و مردم بومی آلاسکا و هاوایی را نیز جزو ساکنان خود به شمار بیاورند و به بهانه توسعه و پیشرفت، آنان را از حقوق اولیه خود محروم نکنند.

جیمز آنایا، گزارشگر ویژه حقوق بشر در زمینه ساکنان بومی آمریکا در پایان اولین سفر خود به این کشور و بررسی وضعیت سرخ‌پوستان آمریکا، اقدامات فوری و اصلاحات گسترده در زمینه اجرای یک مشارکت جدی و واقعی با بومیان منطقه برای تعیین و تصمیم‌گیری بر سرنوشت خود در سطوح بالا را خواستار شد.

آقای آنایا همچنین همچنین در گزارش خود تاکید کرد: تامین حقوق مردمان بومی سرزمین، اهمیت دادن به نقش بومیان در توسعه اجتماعی و اقتصادی و خودمختاری و همچنین، تلاش مداوم برای حل و فصل منابع و اماکن مقدس این مردم باید از سوی دولت مرکزی مورد احترام قرار بگیرد. آمریکا باید حکومت در مناطق بومی را به صاحبان اصلی آن بازگرداند و به این راهزنی تاریخی پایان دهد.

«نیوت گینگریچ»، نامزد کنگره آمریکا در این تصویر اتهاماتی را علیه یک سرخپوست آمریکایی مطرح کرده و آن‌ها را ملتی اختراع شده خوانده است!

«میراث تاریخی پر از ظلم و ستم» در آمریکا علیه سرخ‌پوستان، عبارتی است که گزارشگر ویژه سازمان ملل از آن به عنوان یک نقطه تاریک در زندگی این مردم بیان می‌کند. وی همچنین گفت که با توجه به اخباری که از نحوه برخورد با این افراد توسط دفتر حقوق بشر سازمان ملل منتشر شده، نیاز به اقدامات فوری و ویژه در این زمینه وجود دارد.

آنایا اضافه کرد: من در بازدیدهای متعددی که از این مناطق داشتم، با مردمان بومی آنجا صحبت و گفتگو کردم و واقعا تحت تاثیر فرهنگ آنان قرار گرفتم که توسط دولت مرکزی مورد تهاجم قرار گرفته و سبب هتک آبروی فراگیر آنان در مناطق بومی‌نشین شده است. احترام به همه ملت‌ها و قبایل و اعتقادات فرهنگی در سراسر جهان باید محترم شمرده شود و دولت آمریکا هم باید به دولت قبیله‌ای سرخ‌پوستان احترام بگذارد و مانع از اعمال فشار به آنان شود.
آقای آنایا در طول سفر ۱۲ روزه خود به این مناطق، علاوه بر بومیان با مقامات دولتی واشنگتن و اوکلاهاما هم دیدار کرد و اعتراض صریح خود به نحوه برخورد با اقلیت‌های قومی را ابراز کرد. او که دارای اطلاعات کافی و ارزیابی مناسبی از وضعیت بومیان بر مبنای استانداردهای اعلامیه سازمان ملل متحد است، گزارش ویژه خود را در دو سطح ایالتی و فدرال منعکس کرده اما تاکنون جوابی نگرفته است.

اعلامیه سازمان ملل متحد که در سال ۲۰۰۷ به تصویب اکثریت اعضا رسیده، حقوق مردمان بومی را در چارچوب اعلامیه جهانی به منظور تامین حداقل‌هایی در زمینه بقا، عزت، رفاه و حقوق آنان تایید کرده و به رسمیت شناخته است.»

+ نوشته شده توسط مرتضی در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 و ساعت 1:30 |
افشای پشت پرده ارتباط یک ابر رسانه با صهیونیست ها
 
ساحران هالیوودی سنگ چه کسانی را به سینه می زنند؟
 
 
 
خبرنامه دانشجویان ایران:مریم شعبان شمیرانی/ کابالا عرفان کاذب و منحرفیست که کم‌کم به فرقه پر طرفداری تبدیل گشته و روز به روز در حال گسترش است؛ بهترین وسیله برای گسترش این فرقه ضاله رسانه ای پر قدرت به نام هالیوود است، که از کودک تا بزرگسال و زن و مرد را می تواند در برابر تلویزیون و سینما و موسیقی میخ کوب کند.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ در این گزارش قصد داریم پرده ای از اسرار صهیونیست ها و عرفان(!) کاذب و انحرافی کابالا و "هالیوود" ابر رسانه در خدمت آن ها، برداریم. اما برای رسیدن به این مهم در ابتدای امر لازم است توضیحات و تاریخچه ای مختصر از همه ابعاد وجودی صهیونیست، کابالا و هالیوود را مطرح کنیم.
تعریف واژه صهیونیسم
واژه «صهیونیسم» برگرفته از «صهیون» (به عبری: ציון)، نام تپه‌ای در اورشلیم (که در تورات نیز به آن اشاره شده) است. ناتان برنبام برای اولین بار این کلمه را به معنای «ملی گرایی یهودی» در ژورنال «خود-رستگاری» به کار برد. صهیونیسم در ابتدا از مایه‌های مذهبی یهودیان برای اجتماع آنان در فلسطین وام می‌گرفت، با این حال صهیونیسم مدرن، بیشتر جنبشی سکولار است که بنا به ادعای خودشان در پاسخ به یهودستیزی‌های قرن ۱۹ در اروپا فعالیت می‌کند. از زمان پایه ریزی کشور اسرائیل، کلمهٴ «صهیونیسم» عموماً به معنای پشتیبانی کردن اسرائیل به عنوان کشوری برای یهودیان به کار می‌رود.
صهیونیسم یک جنبش سیاسی و ملی‌گراست که در اواخر سده ۱۹ میلادی شکل گرفت. عمده‌ترین هدف جنبش صهیونیسم، تشکیل کشوری برای یهودیان بود. این جنبش بر منابع تاریخی و مذهبی‌ای تکیه دارد که یهودیان را به سرزمین اسرائیل مرتبط می‌کند.[۱] این سرزمین همان فلسطین یا آنچه برخی آن را امروزه اسرائیل می نامند است که قوم یهود از حدود ۳۲۰۰ سال پیش تا سال ۲۰۰ میلادی (که امپراتوری روم آنها را پراکنده ساخت) در آن ساکن بوده‌اند.
انواع صهیونیسم
صهیونیسم، اعتقادات یهودیان پراکنده در سرتاسر جهان را تحت شعاع قرار می‌دهد و آنها را ترغیب به مهاجرت به فلسطین می‌نماید. به همین علت در ابتدا یهودیان با هر عقیده‌ای، چه چپ، چه راست، چه مذهبی و چه سکولار به این جنبش پیوستند. پس از مدتی که اختلافات عقیدتی در آنان بروز کرد صهیونیسم به شاخه‌های دیگری مانند «صهیونیسم مذهبی»*[۲]، «صهیونیسم سوسیال»*[۳]، و «صهیونیسم تجدیدنظر طلب»*[۴] تقسیم شد. با این حال تمام این شاخه‌ها در عقیدهٴ پایه یعنی بازگشت یهودیان به فلسطین و تشکیل دولت یهودی مشترکند.
مخالفت‌هایی با صهیونیسم در موارد مختلفی چون مخالفت‌های مذهبی، نحلهٔ فکری ملی‌گرای رقیب، و اختلاف عقیدهٔ سیاسی که این ایدئولوژی غیر اخلاقی یا غیر عملی می‌شمارد، بوجود آمده است.[۳[
سال ۱۹۷۴ میلادی مجمع عمومی سازمان ملل متحد با اکثریت آراء، مصوبه‌ای را به تصویب رساند که در آن صهیونیسم به عنوان شکلی از اشکال نژادپرستی معرفی شده بود. این مصوبه در پی شرط گذاری اسرائیل به حذف آن، برای شرکت در کنفرانس صلح مادرید در سال ۱۹۹۱، توسط سازمان ملل ملغی اعلام گردید.[۴[[۵[
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مرتضی در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 و ساعت 19:43 |
هر کسی که فیلم‌های هالیوودی، از فیلم‌های جاسوسی پس از جنگ «آلفرد هیچکاک» گرفته تا «پرده پاره» او در سال 1966 را تماشا کند، به خوبی می‌داند که هالیوود فریفته ژانر «جاسوسی» است ولی تنها عده کمی‌ می‌دانند که سازمان سیا؛ از دهه 70 در فیلم‌هایی چون «سه روز کندور» و تا به امروز در فیلم‌هایی چون «هویت بورن» و «لاشه دروغ‌ها» حضوری غیر قابل کنترل داشته است.

روزنامه گاردین در گزارشی نوشت که در فیلم «سقوط شاهین سیاه» به کارگردانی «ریدلی اسکات» که براساس داستانی واقعی ساخته شده، شخصیت اصلی فیلم که یک سرباز بی‌اخلاق و متجاوز است به دستور وزارت دفاع سانسور می‌شود.

رابطه سازمان سیا (آژانس اطلاعات مرکزی) آمریکا و پنتاگون و هالیوود از جمله محورهای جالب و البته کمتر پرداخته شده در موضوعات مربوط به سینماست. این رابطه در موارد بسیاری بصورت یک‌طرفه صورت می‌گیرد، به نوعی که سیا و پنتاگون نقش سانسورکننده را در هالیوود بازی می‌کنند. این سانسور اگرچه به‌صورت اخذ مجوز ساخت نیست ولی زمانی که فیلمسازان قرار است فیلمی را تولید کنند که نیازمند حمایت مالی و تجهزاتی است، آنجاست که فیلمنامه و صحنه‌هایی از فیلم باید طبق نظر آن‌ها تغییر یابد، به طوری که روزنامه گاردین در گزارشی نوشت که در فیلم «سقوط شاهین سیاه» به کارگردانی «ریدلی اسکات» که بر اساس داستانی واقعی ساخته شده، شخصیت اصلی فیلم که یک سرباز آمریکایی، شخصی بی‌اخلاق و متجاوز ‌است ولی به دستور وزارت دفاع، این مسئله سانسور می‌شود و عوامل فیلم هم به جهت نیاز به حمایت پنتاگون از فیلم به خواسته آن‌ها تن می‌دهند.

خبرگزاری فارس سعی دارد در این گزارش به این رابطه و حواشی آن بپردازد:

* روایت روزنامه گاردین از ارتباط سیا با هالیوود

سازمان سیا از همان ابتدا به دنبال راهی بود تا بتواند همان‌گونه که در سایت خود نیز نوشته به مخاطبان القاء کند که رهبران جامعه بدون این سازمان نمی‌توانند از ملت محافظت کنند،بنابراین همواره به دنبال این بود تا به طرق مختلف با روسا و افراد بانفوذ هالیوود ارتباط برقرار کند.

روزنامه گاردین در مطلبی تحت عنوان «پیشنهادی که آن‌ها (هالیوودی‌ها) نمی‌توانند رد کنند» می‌نویسد:

هر کسی که فیلم‌های هالیوودی، از فیلم‌های جاسوسی پس از جنگ «آلفرد هیچکاک» گرفته تا «پرده پاره» او در سال 1966 را تماشا کند، به خوبی می‌داند که هالیوود فریفته ژانر «جاسوسی» است ولی تنها عده کمی‌ می‌دانند که سازمان سیا؛ از دهه 70 در فیلم‌هایی چون «سه روز کندور» و تا به امروز در فیلم‌هایی چون «هویت بورن» و «لاشه دروغ‌ها» حضوری غیر قابل کنترل داشته است.

* خریداری حقوق فیلم «مزرعه حیوانات» توسط سازمان سیا

این روزنامه در ادامه می‌نویسد: سازمان سیا فقط نقش راهنمایی‌کننده فیلمسازان را ‌ندارد، بلکه به آن‌ها رشوه نیز می‌دهد، این سازمان در سال 1950 حقوق مربوط به «مزرعه حیوانات» جورج اورول را خریداری کرد و سپس در سال 1954 برای ساخت نسخه انیمیشن این فیلم در انگلستان سرمایه‌گذاری کرد.

* اولین نماینده رسمی سازمان سیا در هالیوود کیست؟

چیس براندون

«چیس براندون» با حدود 4 دهه سابقه کار در سازمان سیا اولین نماینده این سازمان در هالیوود بود.

اولین بار سال 1995 قردادی میان هالیوود و سازمان سیا به امضا رسید که بر اساس آن شخصی به نام «چیس براندون»، یکی از مامورین کهنه‌کار سازمان سیا، از آن پس بر فیلمنامه‌ها و پروژه سینمایی، بالاخص آن‌هایی که به نوعی با موضوع سازمان سیا در ارتباط بودند، نظارت داشت.

حضور «چیس براندون» در هالیوود به ذائقه بسیاری خوش نیامد و بسیاری به طرق مختلف به این قضیه اعتراض کرده و حضور او را به نوعی خیانت به شعار آزادی بیان در سینما عنوان کردند.

* فیلم‌هایی که زیر نظر براندون ساخته شد

با همه این اعتراض‌ها «براندون» به کار خود در سینما ادامه داد و طی این سال‌ها فیلم‌های زیادی زیر نظر او ساخته شدند که از جمله آن‌ها می‌توان به «دشمن حکومت»، «کمپانی بد»، «جیمزباند»، «کمپانی جاسوس‌ها»، «استخدام»، «مجموعه همه ترس‌ها»، «هویت بورن»‌، «24» و چند پروژه تلویزیونی اشاره کرد.

البته او چندان هم از فیلم‌های ساخته شده راضی نبود، آن‌چنانکه درباره فیلم «بازی جاسوسی» با هنرنمایی «رابرت ردفورد» و «براد پیت» گفت: این فیلم جزء آن پروژه‌هایی است که هیچ وقت دوست نداشتم جزئی از آن باشم.

او همچنین ضمن آنکه فیلم «24» را به هیچ عنوان مورد تایید سازمان سیا نمی‌داند، درباره «هویت بورن» نیز می‌گوید: این فیلم افتضاح است، از صفحه 25 به بعد او را باید آتش زد.

«چیس» که از همکاری با پروژه «سریانا» با بازی «جورج کلونی» سر باز زده است، در یکی از مصاحبه‌های خود در این‌باره می‌گوید: شخصیت «کلونی» به عنوان مامور سابق سازمان سیا در این فیلم یک جنایتکار معرفی شده و من با چنین پروژه هیچ‌وقت همکاری نمی‌کنم.

* نظر نماینده سیا درباره فیلم جیمز باند

«براندون» در یکی دیگر از مصاحبه‌های خود درباره فیلم «جیمز باند» نیز این‌گونه می‌گوید: «جیمزباند»، بدترین فیلم جاسوسی است که تاکنون ساخته شده است. مامور 007 در این فیلم بدون آنکه هویت خود را پنهان کند مرتبا درگیر جنگ‌های خونین و فرارهای نمایشی می‌شود، او کار خود را خوب انجام نمی‌دهد، مامور سازمان سیا بودن یک شغل نیست، یک حرفه نیست، یک سبک زندگی است.

در حالی که حدود 6 سال از کار «چیس براندون» (پسر دایی «تامی لی جونز»، بازیگر آمریکایی) در هالیوود می‌گذشت، با وقوع حادثه 11 سپتامبر سازمان سیا مورد سرزنش‌های زیادی قرار گرفت و به بی‌لیاقتی محکوم شد که نتوانسته با آن بودجه‌های میلیاردی، چنین حادثه تروریستی را پیش‌بینی کند.

* با حوادث 11 سپتامبر فعالیت سیا در هالیوود گسترش می‌یابد

کمی پس از وقوع این حادثه، سازمان سیا در دیدارهای مکرر با «چیس براندون»، از او خواست تا فعالیت خود را در هالیوود گسترش دهد و در این میان «بوش» نیز مشاور ارشد خود «کارل روو» را به لس‌آنجلس فرستاد تا با روسای هالیوود دیدار کند و درباره راه‌هایی که از طریق آن‌ها می‌توان نظر عموم مردم را به سمت حمایت از نیروهای نظامی آمریکا سوق داد، گفت‌وگو کنند.

* جلسه سیا و پنتاگون با دیوید فینچر و اسپایک جونز

«سیا» و «پنتاگون» رسما از فیلمنامه‌نویسان و کارگردانانی چون «دیوید فینچر» و «اسپایک جونز» خواستند تا در همکاری با مقامات این دو سازمان فکر بکری کنند تا شاید جلوی حملات تروریستی آینده گرفته شود و در ازای آن پنتاگون نیز تسهیلات نظامی زیادی در اختیار هالیوود قرار خواهد داد، این می‌شود که «فینچر» کمی بعد «اتاق وحشت» را می‌سازد که داستان تجاوز سه دزد به خانه‌ای امن در نیویورک است.

نشست‌ها و ملاقات‌های مکرر مقامات سیاسی آمریکا و چهره‌های شاخص هالیوود همچنان ادامه داشت و اکثر این نشست‌ها توسط موسسه فن‌آوری‌های خلاقانه دانشگاه کالیفرنیا جنوبی هماهنگ و برگزار می‌شد.

* دوره‌های آموزشی هنر برای سربازان

طی این نشست‌ها برای سربازان دوره‌های آموزشی هنر گذاشته شد و از سویی دیگر، فیلمنامه‌نویسان نیز به خواسته «سیا» و «پنتاگون»، فیلمنامه‌هایی درباره «ترور» می‌نوشتند.

به عقیده آن‌ها، اغلب هنر راهی به سوی واقعیت است و به اعتراف برخی از مقامات سازمان سیا، هنر، نوشته‌ها و فیلمی که حاصل کار فیلمنامه‌نویسان و کارگردانان است در واقع می‌تواند الهام‌بخش واقعیات باشد.

سازمان «سیا» نیز از سال 2002 با همکاری دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، دست به ساخت یک‌سری گسترده از بازی‌های کامپیوتری زد که شاید از آن طریق بتواند حملات احتمالی به آمریکا را پیش‌بینی و دفع کند.

* معارفه دومین نماینده رسمی سازمان سیا در هالیوود/«پل باری»، نیرویی با دو دهه سابقه در سازمان سیا

اوایل سال 2007 جلسه‌ای با حضور شخصیت‌های تراز اول سینمای هالیوود و برخی از کارکنان ارشد سازمان سیا برگزار شد، در این جلسه «پل جیمی‌گلیانو» که سخنگوی سازمان سیا بود، «پل باری» را به عنوان نماینده و مشاور سازمان سیا در هالیوود معرفی کرد.

«پل باری»، 47 ساله اهل بوستون، خود یکی از ماموران کهنه‌کار سازمان سیا بود.

در این جلسه که به صورت محرمانه برگزار شد، قرداد توسعه همه‌ جانبه همکاری هالیوود و سازمان سیا به امضای دو طرف رسید، اهمیت این طرح تا به آنجا بود که ریاست آن را ژنرال «مایکل هایدن»، رییس پیشین سازمان سیا و دستیار اول «جان نگروپونته»، مدیر آژانس امنیت ملی به عهده داشت.

ژنرال مایکل هایدن رئیس پیشین سازمان سیا

«پل باری» طی این سال‌ها بر ساخت چندین پروژه مهم سینمایی و تلویزیونی نظارت داشته که مهمترین‌ آن‌ها «جنگ چارلی ویسلون» ساخته «مایک نیکولز» و «چوپان خوب» ساخته «رابرت دنیرو» است.

* باری: امیدواریم بتوانیم با کمک سینما چهره منفی «سیا» را بهبود ببخشیم

او درباره نیاز سازمان سیا به صنعت سینمای هالیوود در یکی از مصاحبه‌های خود گفت: مشکل بزرگی که در رابطه با این سازمان وجود دارد، تصویر منفی است که در اذهان عمومی شکل گرفته است، ما امیدواریم بتوانیم با کمک سینما این تصویر را بهبود ببخشیم و آن را در این حالت ثبات بخشیم.

به گفته «پل جیمی‌گلیانو»‌، «پل باری» بیش از دو دهه سابقه فعالیت در سازمان سیا دارد و با همه قسمت‌های این سازمان چه در ایالات متحده آمریکا و چه در سراسر دنیا آشنایی کاملا دارد، او نه تنها می‌داند که سازمان سیا چگونه از آمریکا محافظت می‌کند، بلکه تمام زندگی‌اش را به طور حرفه‌ای فدای حمایت و بهبود اهداف این سازمان کرده است.

در نشست سال 2007، وظیفه «باری» در هالیوود این‌گونه تشریح می‌شود: او در رابطه با فیلمنامه‌ها و داستان‌های‌شان مشاوره می‌دهد، ترتیب مصاحبه با زنان و مردانی را می‌دهد که عمرشان را در عملیات‌های جاسوسی سپری کرده‌اند و زمینه ملاقات با رؤسای سازمان سیا را فراهم می‌آورد تا فیلمنامه‌نویسان و کارگردانان، زمینه فکری لازم در ارتباط با مسائل جاسوسی را به دست آورند.

سخنگوی سازمان سیا در این نشست گفت: ما برای انتخاب نماینده‌مان در هالیوود، گزینه‌های مناسب بسیار زیادی داشتیم ولی به عقیده ما، او همان کسی است که ما می‌خواهیم. «باری» سازمان سیا را از بالاترین تا پایین‌ترین مقام می‌شناسد، با تفکرات حاکم بر این سازمان به اندازه کافی آشنایی دارد و در عین حال از انرژی و تیزبینی خارق‌العاده‌ای برخوردار است.

* «دنی بایدرمن» پوششی بر فعالیت‌های محرمانه سیا در هالیوود

او برای ساخت فیلم «جیمزباند» به استخدام کمپانی «گلدن مایر‌» درآمد.

دنی بایدرمن، مشاور فنی سازمان سیا در هالیوود

ابزار جاسوسی در فیلم‌ها

نکته قابل توجهی که درباره دو مامور رسمی سازمان سیا در هالیوود وجود دارد، این است که در صورتی که نام هالیوود را در سایت رسمی سازمان سیا جست‌وجو کنید، به جای نام این دو، نام «دنی بایدرمن» نویسنده کتاب «دنیای خارق‌العاده جاسوسی تخیلی» و مشاور فنی سازمان سیا در هالیوود به چشم می‌خورد.

«بایدرمن» که به اعتراف خودش از 10 سالگی دوست داشته که یک جاسوس باشد، تحت تعلیم سازمان سیا قرار می‌گیرید و از آن پس به عنوان مشاور و کارشناس به استخدام استودیوهای بزرگی چون «برادران وارنر» و «موسسه سینمایی آمریکا» در می‌آید و همچنین برای ساخت فیلم «جیمزباند» با کمپانی «مترو گلدن مایر» قرداد می‌بنند.

وظیفه «بایدرمن» نظارت بر فیلم‌های جاسوسی و طراحی ابزارهای جاسوسی پیچیده در فیلم‌هایی از این دست است تا هرچه واقعی‌تر و جذاب‌تر به نظر برسد.

سانسور در هالیوود:

هر فیلمسازی که برای ساخت فیلمش نیاز به تسهیلات داشته باشد بالاخص در عرصه نظامی، باید تن به نظارت مستقیم پنتاگون و سازمان سیا بدهد و در این میان شاید نیاز به بازنویسی چندباره یک فیلمنامه باشد. (کتاب «سیا در هالیوود» نوشته «تریشیا جنکینز»)

روزنامه «گاردین» به نقل از «باب بائر» یکی از ماموران سابق سیا می‌نویسد: همه این مردمی که استودیوها را مدیریت می‌کنند، به واشنگتن می‌‌آیند و با سناتورها سر و کله می‌زنند، با رؤسای سیا و هر آنکه مقامی دارد گفت‌وگو می‌کنند و چانه‌ها می‌زنند.

روزنامه گاردین گواه این ادعا را «لوئیگی لوراسچی»، رییس موسسه سانسور داخلی و خارجی کمپانی پارامونت در اوایل دهه 50 میلادی می‌داند، که چندی پیش ماهیت او به عنوان یکی از ماموران مخفی سازمان سیا در رسانه‌ها برملا شد.

«تریشیا جنکینز» نیز در قسمتی از کتاب خود تحت عنوان «سیا در هالیوود»، به این مسئله می‌پردازد که «سازمان سیا از همکاری با هالیوود چه می‌خواهد؟».

او در جواب به این سوال این‌گونه می‌نویسد: سازمان سیا به دنبال سه چیز است:

_رسیدن به اهداف دوره‌ای (که با توجه به اتفاقات هر دوره تغییر می‌کنند)

_احیاء دوباره چهره مخدوش خود پس از جنگ سرد و بالاخص حادثه 11 سپتامبر

_چهره‌ای از خود ارائه دهد که اولا در همه زمان در همه جا حاضر است، ثانیا حضور او در همه همراه با قدرتی مطلق و شکست‌ناپذیر است.

* فیلم‌هایی که قربانی فشارهای پنتاگون شدند

در کنار خواسته سازمان سیا از هالیوود، پنتاگون نیز از این صنعت سینمایی خواسته‌هایی دارد که عمده‌ترین آن ارائه چهره‌ای با اقتدار، حرفه‌ای و شکست‌ناپذیر از ارتش آمریکاست و البته برای رسیدن به این خواسته خود گاهی فیلمسازان و فیلمنامه‌نویسان را تا اندازه‌ زیادی تحت فشار قرار می‌دهد تا آنجا که به گفته کتاب «عملیات هالیوود» فیلم‌های زیادی در این میان بوده‌اند که قربانی خواسته «پنتاگون» شده‌اند ولی در این میان می‌توان به دو فیلم «روز استقلال» ساخته «رونالد امریچ» محصول سال 1996 میلادی و «جی.آی.جین» به کارگردانی «ریدلی اسکات» در سال 1997 میلادی و با حضور «دمی مور» اشاره کرد.

*شخصیتی که در فیلم «سقوط شاهین سیاه» به دستور پنتاگون سانسور شد

فیلم سقوط شاهین سیاه ساخته ریدلی اسکات

روزنامه «گاردین» نیز در گزارشی تحت عنوان «پیشنهادی که آن‌ها نمی‌توانند رد کنند»، این مطلب را تایید کرده است و می‌نویسد:

«پنتاگون» برای دهه‌های متمادی به هالیوود مشاوره می‌دهد و تجهیزات نظامی در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد، ولی «پنتاگون» در ازای این تسهیلات از هالیوودی‌ها می‌خواهد که نیروهای ارتش آمریکا را آن‌گونه که آن‌ها می‌خواهند، تصویر کنند.

آن‌چنانکه به گفته این روزنامه در فیلم «سقوط شاهین سیاه» به کارگردانی «ریدلی اسکات» که براساس داستانی واقعی ساخته شده، شخصیت اصلی فیلم که یک سرباز آمریکایی، شخصی بی‌اخلاق و متجاوز نیز هست ولی به دستور وزارت دفاع، این مسئله سانسور می‌شود.

* دو نمونه از فیلم‌هایی که قربانی فشار پنتاگون شد

_فیلم «روز استقلال»:

فیلم روز استقلال

نویسنده «روز استقلال»، برای جلب رضایت سران پنتاگون، فیلمنامه را چندین بار بازنویسی می‌کند ولی در نهایت نیز مجبور می‌شود بدون حمایت آن‌ها فیلم را بسازد.

این فیلم که درباره هجوم بیگانگان به زمین بود، دربرگیرنده صحنه‌های جنگی بسیار زیادی بود که برای ساخت آن به بودجه بسیار زیادی نیاز بود، به همین خاطر عوامل فیلم دست به دامان «پنتاگون» شدند ولی سران پنتاگون پس از خواندن فیلمنامه که نوشته «دین دولین» بود، اعلام کردند که از این فیلمنامه به قدر کافی راضی نیستند و حاضر نیستند به چنین فیلمی کمک مالی و تجهیزاتی کنند.

به گفته مقامات وزارت دفاع، این فیلم به قدر کافی ارتش آمریکا را کارآمد و باکفایت نشان نداده است.

در نسخه اول فیلمنامه تمامی تلاش‌های ارتش برای مبارزه با موجودات فضایی با شکست روبرو می‌شود و درنهایت نیز یک غیر نظامی است که نتیجه این مبارزه را تغییر می‌دهد.

«دین دولین» پس از تلاش‌های فراوان، زمانی که می‌بیند قادر نیست مقامات آمریکایی را راضی به همکاری کند، طی نامه‌ای به «فیل استراب»، رئیس بخش ارتباطات فیلمسازی وزارت دفاع آمریکا، رسما اعلام می‌کند که حاضر است که فیلمنامه را به طور کلی تغییر دهد و قهرمان داستان را فردی ارتشی معرفی کند.

با همه این‌ها در نهایت باز هم پنتاگون نتیجه حاصله را موفقیت‌آمیز ندانسته و در نهایت هیچ کمکی به ساخت فیلم «روز استقلال» نمی‌کند.

_فیلم «جی.آی.جین»:

فیلم جی.ای.جین با بازی دمی مور و کارگردانی ریدلی اسکات

«ریدلی اسکات» برای به دست آوردن حمایت مالی وزارت دفاع آمریکا، بیش از شش صحنه فیلم را به طور کلی تغییر می‌دهد.

«ریدلی اسکات» در سال 1996 تصمیم به ساخت این فیلم می‌گیرد ولی تلاش می‌کند تا برای گرفتن کمک مالی و دستیابی به تجهیزات نظامی لازم، نظر پنتاگون را جلب کند ولی او نیز با بی‌توجهی این سازمان روبرو می‌شود و علی‌رغم آنکه «ریدلی اسکات» برای جلب توجه آن‌ها حاضر می‌شود حداقل شش صحنه از فیلم را به طور کامل تغییر دهد ولی با این حال این پروژه مورد تایید مقامات قرار نمی‌گیرد و «اسکات» مجبور می‌شود تا این فیلم را بدون حمایت پنتاگون بسازد.

«ریدلی اسکات» دلیل عدم توافق با پنتاگون را یکی موافقت نکردن آن‌ها با تراشیده شدن سر شخصیت اصلی فیلم که یک زن بود عنوان می‌کند و دلیل دوم را نیز خواسته بی‌جای آن‌ها برای تغییر نام فیلم می‌داند.

فیلم «جی.ای.جین»، داستان زنی (با بازی «دمی مور») است که تمام تلاش خود را برای ورود به نیروی دریایی آمریکا می‌کند و در این میان به خاطر زن بودنش مورد تمسخر بسیاری قرار می‌گیرد.

* کتاب‌هایی که در ارتباط با تاثیر سازمان سیا و پنتاگون در هالیوود، نوشته شده است

در زیر اشاره داریم به چند عدد از این کتاب‌ها:

* کتاب «هالیوود و سازمان سیا» (سینما؛ دفاع، ویرانی) (رسانه، جنگ و امنیت)

این کتاب نوشته مشترک «الیویر بود بارت»،«دیوید هرارا» و «جیم بائومان» است که 5 آوریل 2011 منتشر شده است.

این کتاب فیلم‌هایی که طی 5 دهه اخیر ساخته شده است را از چهار نقطه نظر زیر بررسی کرده است:

_تا چه حد این فیلم‌ها به صورت آشکار سیاسی هستند؟

_تا چه حد این فیلم‌ها مورد قبول سازمان سیا هستند یا خیر؟

_جهت‌گیری نسبی این فیلم‌ها نسبت به موضوع جاسوسی.

-برجستگی نسبی سازمان سیا در این فیلم‌ها.

* کتاب عملیات هالیوود: پنتاگون چگونه بر ساخت فیلم‌ها تاثیر می‌گذارد و آن‌ها را سانسور می‌کند؟

کتاب عملیات در هالیوود

«دیوید ال راب»، روزنامه‌نگار مشهور آمریکا در این کتاب که آوریل 2004 منتشر شده است، نقش سیاست، پنتاگون و سازمان سیا بر ساخت یک فیلم را بررسی کرده است.

«ال راب»، هدف خود از نوشتن این کتاب را این‌گونه عنوان می‌کند: می‌خواهم مخاطبان بدانند که آنچه که در سینما به روی پرده می‌بینند، تنها آن چیزی نیست که کارگردان فیلم می‌خواسته است.

* کتاب «آژانس: استعداد از هالیوود، مدیریت از سیا»

کتاب استعداد از هالیوود مدیریت از سیا

این کتاب 26 جولای 2011 منتشر شده، «گادفرد» در این کتاب به بررسی شبکه‌ای از ماموران ویژه سازمان سیا می‌پردازد که به عنوان بازیگر، پاپارازی و ... وارد سینمای هالیوود می‌شوند و کارشان نظارت بر پروژه‌های سینمایی است.

* کتاب «سیا در هالیوود: چگونه این سازمان بر ساخت فیلم‌ها در سینما و تلویزیون تاثیر می‌گذارد»

کتاب سیا در هالیوود نوشته تریشیا جنکینز

این کتاب 1 مارس 2012 توسط «تریشیا جنگینز» منتشر شده است.

در توضیح این کتاب آمده است: تصور شما درباره سازمان سیا چیست؟ سازمانی که نمی‌تواند از جاسوسان خود محافظت کند؟ سازمانی خشن و بی‌رحم که کارش سازماندهی عملیات‌های محرمانه و ترورهاست؟ تماشاچیان باهوش سینما و تلویزیون به خوبی می‌دانند که این تصورات نسبت به سازمان سیا نه تنها وجود ندارد بلکه مخصوصا طی سال‌های اخیر تصویر بسیار مثبتی از این سازمان و کارکنانش در فیلم‌ها به تصویر کشیده شده است.

و البته حقیقتی که تنها تعداد بسیار کمی درباره آن می‌دانند این است که سازمان سیا چه تاثیر فعالی در شکل گیری محتوای فیلم‌ها در سینما و تلویزیون دارد.

این کتاب فیلم‌های بسیاری از جمله «کمپانی جاسوس‌ها»، «سریانا»، «چوپان خوب»، «استخدام»، «دشمن حکومت» و «مجموعه همه ترس‌ها» را فیلم‌هایی می‌داند که به سفارش مستقیم سازمان سیا ساخته شده‌اند.

+ نوشته شده توسط مرتضی در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 و ساعت 6:19 |
آمریکا؛ کشوری که %89 از عمرش را در جنگ به سر می‌برد +عکس و نمودار
 
خبرنامه دانشجویان ایران: نزدیک به 235 سال از عمر ایالات متحده آمریکا می گذرد که طبق گزارشات رسمی 209 سال از عمر آمریکا در جنگ سپری شده است.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، آمریکا که خود را مهد دموکراسی و حقوق بشر در دنیا می داند رکورد دار جنگ در جهان است به طوری که طبق گزارش های به دست آمده 209 سال به طور مستقیم در جنگ با مردم در نقاط مختلف جهان بوده است و تغییر دولت های مختلف و روی کار آمدن جمهوری خواه نیز تغییری در سیاست کلی آمریکا ایجاد نکرده است.
این قضیه موجب نارضایتی مردم آمریکا شده کسانی که باید همه ساله مالیات های سنگین را دولت پرداخت کنند تا صرف جنگ شود.
در جدول زیر سال هایی که آمریکا مشغول جنگ با کشورهای مختلف بوده ،آمده است که البته شایان ذکر است که در این جدول به کشورهایی که غیر مستقیم آمریکا در جنگ با آنها دخالت داشته بیان نشده از جمله جنگ ایران و عراق ، جنگ اسرائیل و فلسطین و....
 
 
جنگ های آمریکا
سال
توضیحات
سرخپوستان
1775تا 1918
آمریکا در نبردهای مختلف در حال قلع و قم کردن سرخپوستان به عنوان صاحبان اصلی این سرزمین بوده که بنا بر روایت‌های معتبر مورخین آمریکایی، بیش از ۱۲ میلیون سرخ‌پوست طی این جنگ‌ها کشته شده‌اند
جنگ 1812
1812تا 1814
مکزیک
1836 تا 1848
آمریکا برای تصاحب بخش‌هایی از مکزیک، با مکزیکی‌ها نیز وارد جنگ شد
جنگ داخلی
1861 تا 1865
جنگی داخلی بین طبقه مرفه و فقیر این کشور
اسپانیولی‌تبارها
1897 تا 1898
جهانی اول
1914 تا 1918
جهانی دوم
1941 تا 1945
جنگ سرد با شوروی
1945 تا 1992
فضای رعب و ناآرامی جنگ سرد با شوروی از بر اذهان مردم آمریکا سنگینی کرد
ویتنام
1962 تا 1973
کشتارهای خونینی در این کشور اتفاق افتاد اما در نهایت، با شکست ایالات متحده به پایان رسید
گرانادا
1983 تا 1984
پاناما
1989
طوفان صحرا
1991 تا 1992
سومالی
1992 تا 1995
کوزوو
1998تا 1999
افغانستان
2001 تا 2011
آمریکا افغانستان حمله کرد تا طالبانی را که خود تقویت و مسلح کرده بود تا در برابر شوروی بایستند، این بار نابودشان کند که در این میان، هزاران غیرنظامی افغان، جان خود را از دست دادند و یا مورد هتک حرمت قرار گرفتند و تاکنون نیز آمریکا موفق به حذف طالبان نشده و تلفات بین دو طرف همچنان ادامه دارد
عراق
2003 تا 2011
صدام را که خود برای جنگ علیه ایران تقویت کرده بود، این بار از پا در آورد اما هم بواسطه تقویت صدام در عراق و هم در جریان براندازی وی، هزاران نفر از مردم عراق دچار مرگ، مصدومیت و یا مریضی شدند
لیبی
2011
چندی پیش نیز در اعتراض به این سیاست ها کاربران آمریکایی با انتشار تصویری در فیس بوک عنوان کردند: بیایید صادق باشیم؛ کشور ۲۳۵ ساله ما، ۲۰۹ سال در حال جنگ بوده است!

 
ویلیامز عضو موسسه مطالعات سياست خارجي در واشنگتن می گوید:برخي برآوردها حاکي از آن است که بين 40 تا 50 درصد از بودجه فدرال آمريکا صرف هزينه‎هاي نظامي مي‌شود، که اين ارقام بسيار بيشتر از بودجه نظامي کشورهاي هم‌ تراز آمريکاست.

طبق گزارشات اعلام شده هزینه جنگ آمریکا با افغانستان و عراق در حدود 1.1 تریلیون دلار بوده است.

این در حالی است که بنیاد هریتج اعلام کرد در 50 سال گذشته رییس جمهورهای آمریکا به علت کسری بودجه از کنگره درخواست بودجه کردند و این کسری بودجه در دوره ریاست‌جمهوری باراک اوباما به طور میانگین 8.3 شده است، که در 50 سال گذشته بزرگ‌ترین میزان را به خود اختصاص داده است.

نمودار زیر آمار کسری بودجه در 10 دولت اخیر آمریکا را نشان می دهد:

اوباما که با شعار اتمام جنگ آمده بود نه تنها در این دوران به جنگ ها خاتمه نداد بلکه درخاست افزایش بودجه مربوط به جنگ با افغانستان و عراق را به کنگره فرستاد که با موافقت رو به رو شد و طبق گزارش های رسمی آمریکا این جنگ تا به امروز در حدود 1.1 تریلیون دلار هزینه برای کشور آمریکا در پی داشته به نحوی که لغب دومین جنگ پرهزینه آمریکا را به خود اختصاص داده است.

این در حالی است که به گفته بنیاد هتریچ آمریکا با وضع بد اقتصادی رو به رو است و رقم کسری بودجه آمریکا در سال 2011 در حدود 1.620.000.000.000 است.
+ نوشته شده توسط مرتضی در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 و ساعت 3:50 |

زنانی که در سایه دیکتاتورها زیستند

 

عصر ایران: در ژانویه سال 2011، دایان داکرت (Diane DUCRET) اولین کتاب خود را با عنوان "زنان دیکتاتورها" منتشر کرد. این کتاب پرفروشترین کتاب سال در فرانسه و به هجده زبان زنده دنیا نیز ترجمه شد. نویسنده در این کتاب،  داستان زندگی و روابط همسران و معشوقه های موسولینی، لنین، استالین، آنتونیو سالازار، بوکاسا، مائو تسه تونگ، نیکولای چائوشسکو و آدولف هیتلر را روایت کرده است.

 در سال 2012 نیز جلد دوم این اثر منتشر شد. در این نسخه  نویسنده به شرح حال همراهان فیدل کاسترو، صدام حسین، میلوشویچ، کیم جونگ ایل و اسامه بن لادن روی آورده است. در واقع در جلد دوم این اثر، دایان داکرت به روایت سرنوشت عاطفی همسران و معشوقه های پنج دیکتاتور معاصر پرداخته است.

 در مصاحبه ای اختصاصی با روزنامه لوفیگارو، نویسنده این کتاب درباره جزئیات منتشر نشده این تحقیق جالب و باورنکردنی که او را از هاوایی به به خاور نزدیک و از بلگراد به پیونگ یانگ کشاند، گفتگو می کند.  

این کتاب که بعد از مطالعه و بررسی آرشیوهای حجیم، روایات مختلف و گفتگو با شاهدان عینی زندگی خصوصی نامدارترین افراد سیاسی عصر حاضر به دست خواننده رسیده است چیزی بیش از یک رساله تاریخی و نوعی نمونه بردای همزمان از قدرت سیاسی و قلب انسانی است. و تایید این ضرب المثل رایج که عشق انسان را کور می کند، حتی دیکتاتورها را.  متن زیر، ترجمه گفتگوی خواندنی روزنامه لوفیگارو با دایان کرت است.

***
شما چطور به مطالعه و بررسی زندگی خصوصی این زنان که با ستمگران عصر حاضر زندگی کرده اند پرداختید؟
 
چند سال پیش، وقتی که مشغول مطالعه درباره چندین دیکتاتور بودم متوجه شدم که مردانی همچون هیتلر، موسولینی یا استالین، در زندگی خود، زمان بیشتری را برای رد و بدل کردن مکاتبات عاشقانه صرف کرده اند تا برای نوشتن تلگراف های سیاسی! با در نظر گرفتن این نکته که اصولا نظام دیکتاتوری روی اصل "جذبه" بنا نهاده می شود، احساس کردم که نوشتن درباره روابط غالبا ناشناخته دیکتاتورها با همسران یا معشوقه هایشان می تواند موضوع جالبی برای یک کتاب باشد. مسئله مهم دسترسی به نامه ها و شاهدان متعدد و ناشناخته بود تا بتوانم به این کار ارزش واقعی و تاریخی بدهم.

  بعد از اینکه در جلد اول کتاب خود درباره "بزرگترین ها"ی دنیای سیاست نوشتید، در جلد دوم به زندگی خصوصی پنج دیکتاتور معاصر روی آوردید.  بر اساس چه معیارهایی دست به این انتخاب زدید؟

 من پنج مردی را انتخاب کردم که در یک مقطع زمانی خاص از زندگی شان امنیت نقطه ای از دنیا را به خطر انداخته بودند به علاوه اینکه همه آنها نفرت عمیقی نسبت به غرب داشتند؛ خواه این نفرت به دلایل ژئوپلیتیک بوده باشد خواه به دلایل مذهبی. به این دلیل است که من ترجیح دادم روی زندگی کاسترو و میلوشویچ مطالعه کنم و نه قذافی یا عیدی امین دادا.

 به نظرم توصیف زندگی عاطفی آنها جالب تر از تصویری است که آنها معمولا از خود ارائه می دهند: تصویر شخصی خشن و ظالم که جایی برای احساسات و عواطف در خود ندارد! چه کسی می تواند باور کند که فیدل کاسترو، انقلابی بزرگ، در دفتر کارش با ماشین های کوچک بازی می کرد و معشوقه هایش به آنجا در رفت و آمد بودند؟!

با مطالعه زندگی خصوصی این "غول" های تاریخ متوجه می شویم که آنها نیز انسانهایی هستند مثل من و شما. البته نشان دادن این واقعیت برای بعضی ها آزار دهنده است چرا که آسایش فکری کسانی را به هم می ریزد که سعی دارند جنبه های انسانی این افراد را نفی کنند تا به این ترتیب پیروی توده ها را از آنان توجیه کنند؛ اما حقیقت این است که این افراد نیز سرشار از جنبه های انسانی ای بودند که چندان هم مخفی نمانده اند.

مطالعه رفتاری که مردان حکومت های دیکتاتوری، به عنوان پدر، شوهر و یا عاشق از خود نشان می دهند بینش ارزشمندی درباره شخصیت آنان، به عنوان سیاستمدار را عرضه می کند.    

  آیا دیدار با زنانی که زندگی عاطفی این دیکتاتورها را به خود اختصاص داده اند، حتی بعد از سقوط آنان نیز مشکل بود؟

  بله؛ چرا که قبل از هر چیز باید هویت آنها تایید می شد: چندین مورد از این زنان ناشناخته بودند و هیچ کس از وجودشان خبری نداشت. بر عکس آن نیز اتفاق می افتاد. یعنی چندین مورد از این زنان وجود خارجی نداشتند و در واقع به دلایل گوناگونی توسط اشخاص گوناگون ابداع شده بودند. در چندین مورد نیز سازمان تبلیغات یک طرف و یا سازمان ضد تبلیغات طرف مقابل واقعیت را به دلایل سیاسی انکار می کردند.

بررسی تمام این ها به تحقیقات چندین ماهه نیاز داشت. به انجام رساندن این تحقیقات مستلزم دیدارهایی بود که گاهی اوقات در مکان های عجیب و غریبی صورت می گرفت، با اشخاص عجیب و غریب؛ اشخاصی مانند وزرای سابق مخلوع شده، مخالفینی که همچنان در ترس و وحشت و تحت حمایت کشوری دیگر زندگی می کردند، مزدوران سابق و غیره. در کنار همه این ها دیدارهایی نیز با سوژه های اصلی مطالعه ام داشتم؛ مثل معشوقه یونانی صدام حسین که اکنون در محله ای زاغه نشین در سوئد زندگی می کند. 

 بعضی از زنان دیکتاتورها تنها معشوقه بودند و بعضی نیز به ایفای نقش سیاسی فعال و حقیقی ای در کنار زوج خود پرداختند. به طور کلی، نسبت ایدئولوژی و احساس در رابطه این زوج ها چگونه بوده است؟

  هر مورد با دیگری متفاوت است. ارائه تعریفی خاص برای این گونه زنان واقعا غیرممکن است؛ چرا که من در مطالعاتم به همه نوع زن و همه نوع رابطه در این زندگی ها برخورد کردم. بعضی از این زنان تشنه قدرت بودند مانند میریانا مارکوویچ (Mirjana Markovic )همسر اسلوبودان میلوشویچ. بعضی ها کاری به سیاست نداشتند مانند ساجده همسر صدام حسین.

بعضی ها تنها بردگان جنسی دیکتاتورها بودند و بعضی ها نیز با رضایت جانشان را فدای مردشان می کردند مانند امل، آخرین همسر بن لادن، که تعهد و بی منطقی اش در این زمینه بدون تردید ما را به یاد مگدا گوبلز (Magda Goebbels)، همسر جوزف گوبل، وزیر تبلیغات رایش سوم، که پس از سقوط این حزب، خود و شش فرزندش را کشت، می اندازد.

گوبلز
مگدا گوبلز

 تنها نکته مشترک بین همه آنها این بود که هیچ کدام نمی توانستند مردشان را رها کنند: وقتی کسی زن یک دیکتاتور می شود یا مردش باید او را کنار بگذارد یا باید با مردش بمیرد و گرنه تا آخر با او می ماند. در تمام مواردی که مطالعه کردم تنها یک نفر از این زنان با اراده خود از رابطه با مرد دیکتاتورش بیرون آمد و او مارگریتا سرفاتی(Margherita Sarfatti )، یکی از نخستین معشوقه های موسولینی بود.

 این زن، که موسولینی آموزش ایدئولوژیک خود را مدیون او بود، در خانواده ای بورژوا و ونیزی رشد کرده بود و همان کسی بود که در لحظه وقوع "رژه رم" در سال 1922، در حالی که موسولینی هنوز دچار تردید بود و حتی خود را برای فرار به سوییس آماده کرده بود، او را به گرفتن قدرت تشویق کرد.

Margherita Sarfatti
مارگریتا سرفاتی


اما از آنجا که روزگار بازی های جالبی دارد، در سال 1938، مارگریتا گرفتار قوانین رژیمی شد که خود او یکی از بانیان به قدرت رسیدن آن بود. او که یهودی بود به خاطر دین خود، در کشور خودش مورد نفرت قرار گرفت و باید آن را ترک می کرد.  

 آیا ممکن است که بعضی از این زنان بعد از اینکه شریک زندگی یک دیکتاتور شدند، از او فاصله بگیرند و با تامل و تفکر به او و رابطه شان بیندیشند؟

نه. میریانا مارکوویچ که در مسکو زندگی می کرد، کاملا مطمئن و متقاعد بود که همسرش یک وطن پرست واقعی است که همه تلاش خود را متوجه حفظ تمامیت ارضی کشورش کرده و از آن در مقابل حملات غاصبانه قدرت های غربی که می خواستند به هر قیمتی مارکسیسم را از روی کره زمین محو کنند، با شهامت دفاع می کند.

مارکویچ
میریانا مارکوویچ


 ماریتا لورنز نیز که کاسترو او را مجبور کرده بود سقط جنین کند وقتی که سازمان سیا به او وعده داده بود در قبال کشتن کاسترو به او میلیونها دلار پول می دهد، با وجودی که در موقعیتی بود که می توانست این کار را بکند اما در لحظه آخر خود را ناتوان از عملی کردن این نقشه یافت. او به من گفت: "من عاشق او بودم و هنوز هم هستم!"

 وقتی به یکی دیگر از معشوقه های فیدل کاسترو، به نام ایزابل کاستودیو (Isabel Custodio) خاطر نشان کردم که کاسترو، بعد از اینکه برای به دام انداختن و یا کشتن بسیاری از مخالفانش از او استفاده کرد، او را رها کرد، گفت که اصلا پشیمان نیست: "من از تمام کارهایی که برایش کردم راضی بودم." هیچ کدام از این زنان نتوانستند ورق را برگردانند.

Isabel Custodio
ایزابل کاستودیو

حتی نجوی، همسر اول بن لادن، نیز با وجودی که از نزدیک شاهد بالا رفتن تدریجی خشم بی نهایت شوهرش شده بود و از نزدیک دید که پسران دلبندش به "جنازه هایی با چشمانی خیره" تبدیل شدند، باز هم از همسرش به نیکی یاد می کند. تنها تصویری که او از بن لادن دارد تصویری است سرشار از خوبی ها. برای نجوی همسرش هنوز همان مردی مهربانی است که هنگام دوران جوانی اش با او آشنا شده بود و به بچه آهوها علاقه زیادی داشت و همواره به اطرافیان خود هدیه می داد.
برای این زن، اسامه بن لادن همواره مظهر مهربانی و خوبی بر روی زمین خواهد بود! 
 
  آیا احساس نمی کنید که بعضی اوقات زنان روسای حکومت های دموکرات نیز همچون زنان دیکتاتورها رفتار می کنند؟

من دوست دارم بگویم بله، اما در واقع جواب منفی است. چرا که تفاوت بین حکومت دموکراتیک و دیکتاتور در میزان قدرت آنها نیست بلکه تفاوت آنها در ماهیت قدرتشان است.
هر چند بین زنانی که روسای این دو نوع حکومت ها را همراهی می کنند تشابه رفتاری وجود دارد (حسادت، روحیه ایثارگری، علاقه به زندگی لوکس، علاقه به هنر) اما آنها به هیچ عنوان قابل قیاس با هم نیستند؛ چرا که زنان روسای حکومت های دموکراتیک هیچ گاه زندانی و یا قربانی نمی شوند بلکه همواره آزاد هستند حتی در ترک کردن زوج خود.


سلیا سانشز

 از بین زنان دیکتاتورها کدام یک شما را بیشتر تحت تاثیر قرار داد؟

سلیا سانشز  (Celia Sanchez) ، باوفاترین، خشن ترین و مخلص ترین معشوقه بود. او در یکی از نامه هایش نوشته است که مقایسه مبارزه با باتیستا، سیا و آمریکایی ها با مبارزه ای که او برای نگه داشتن عشقش به فیدل کاسترو و کوبا انجام داده است، به یک شوخی شباهت دارد.
دیگری ساجده حسین بود که پشت ظاهر پرتکلف مضحکش، در تحمل رنج هایی که به عنوان زنی مورد خیانت قرارگرفته و فریب داده شده می کرد، همواره وقار و متانتی تحسین برانگیز از خود نشان می داد.


ساجده حسین

 یک روز که برای برداشتن خالی زیر عمل جراحی قرار گرفته بود، دکترش فراموش کرد که داروی بی حسی به او تزریق کند. وقتی که جراح متوجه شد با نگرانی گفت:"حتما درد وحشتناکی را تحمل کردید!" ساجده در جواب او لبخند غم انگیزی زد و گفت: "وقتی کسی با صدام زندگی کند همه چیز را می تواند تحمل کند."

 کدام یک به نظرتان از همه ظالم تر بود؟

  جیانگ چینگ که حسادت وحشتناکی داشت. در طی ضیافت شامی، زن یکی از وزرا که گردنبندی از مرواید و لباس رنگی زیبایی به تن کرده بود، اندکی توجه مائو را به خود جلب کرده بود.

همسر مائو
جیانگ چینگ

جیانگ چینگ او را دستگیر و در حالی که تمام لباسهایش را تن او کرده بود و گردنبندی از توپ های پینگ پونگ به گردنش آویزان کرده بود او را در میدانی عمومی محاکمه کرد. سپس او را کتک زده و به زندان انداختند. این زن بعدها در زندان مرد.
 
 آیا در بین آنها زنی هم بوده که شما نتوانسته باشید درکش کنید؟

 من سعی کردم همه این زنان را بدون هیچ گونه روانکاوی مورد مطالعه قرار دهم و با دید بی طرفانه به آنها نگاه کنم تا بتوانم آنها را در هویت زنانه شان درک کنم و هرگز درباره آنها قضاوت نکنم. تنها یکی از آنان بود که هنوز هم نتوانسته ام خط سیر او را دنبال کنم: مگدا گوبلز. این زن جوان ستاره داوود را به گردن خود آویزان می کرد اما وقتی پس از کشتن فرزندانش، خود نیز خودکشی کرد نشان طلایی حزب نازی را بر سینه داشت.
+ نوشته شده توسط مرتضی در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 و ساعت 18:4 |
اعتراف مهم اوباما درباره گوگل و فیس‌بوک

مبازرات انتخاباتی در ایالات متحده به روزهای حساس خود رسیده و هر یک از طرفین به دنبال یافتن نکته‌ای برای افشاگری علیه رقبای خود هستند که در این میان، برخی از کاندیداها ناخواسته از برخی اقدامات پشت پرده در این کشور پرده‌برداری می‌کنند که واقعیت‌های زیادی را برای مردم جهان آشکار می‌کند.

به گزارش رجانیوز، این‌بار قرعه به نام باراک اوباما رئیس‌جمهور کاخ سفید افتاده تا در سخنرانی‌های انتخاباتی خود و برای دفاع از عملکرد دولتش در حوزه اقتصادی و تنظیم بودجه کشور، لب به سخنانی باز کند که گره‌های زیادی را باز می‌کند.

اوباما هفته گذشته در یک سخنرانی در کاخ سفید، در پاسخ به انتقادهایی که از عملکرد اقتصادی‌ دولتش توسط جمهوری‌خواهان مطرح شد، گفت: "گوگل و فیس‌بوک بدون کمک دولت هرگز نمی‌توانستند وجود خارجی داشته باشند. من بر اساس اطلاعات و آمار دقیق می‌گویم که اگر فعالیت‌های دولت من نبود، شاهد بسیاری از تحولات جهانی نبودیم. خدمات ما به گوگل و فیس‌بوک سبب شد تا بتوانیم در بسیاری از زمینه‌ها تاثیرگذاری داشته باشیم."

اما ماجرای جاسوسی برخی شبکه‌های اجتماعی برای دولت امریکا محدود به سخنان اخیر اوباما نیست. چند ماه پیش، جولین آسانژ مؤسس ویکی‌لیکس در مصاحبه با شبکه خبری راشا تودی گفت که به اعتقاد وی، فیس‌بوک عظیم‌ترین پایگاه داده است که حاوی اسامی و سوابق مردم مختلف جهان بوده و در آن کاربران به صورت داوطلبانه اطلاعات خود را ارائه می‌دهند اما غافل از اینکه این شبکه اجتماعی برای استفاده سازمان‌های جاسوسی آمریکا ایجاد شده است.

وی اضافه کرده بود: "همه باید بدانند که وقتی آن‌ها اسامی خود، آدرس، محل سکونت، شغل، و دوستان و اقوام خود را به فیس‌بوک اضافه می‌کنند، در واقع به صورت رایگان برای سازمان‌های جاسوسی آمریکا کار کرده و برای آن‌ها دست به ساخت پایگاه داده‌های حاوی اطلاعات شخصی خود می‌زنند. عقیده ندارم که این شبکه اجتماعی توسط سازمان‌های جاسوسی آمریکا اداره می‌شود، اما واضح است که این سازمان‌ها می‌توانند به آسانی بر آن‌ها تأثیرهای قانونی و فشارهای سیاسی داشته باشند و از این اطلاعات استفاده کنند."

چندی پیش هم هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا در سخنرانی خود در «نیوزیم» (Newseum) یا‌‌ همان موزه خبر و روزنامه‌نگاری واشنگتن، درباره آزادی اینترنت سخن گفت و تاکید کرد که وزارت خارجه آمریکا برای آزادسازی وب‌سایت‌هایی که علیه کشورهای دشمن سلطه آمریکا، فعالیت می‌کنند، تلاش می‌کند.

او همچنین با یادآوری فعالیت‌های اینترنتی در  ایران، تاکید کرد که جنبش سبز با کمک توئیتر موثر‌تر از تحریم‌ها برای براندازی است. کلینتون سال گذشته در مصاحبه با بی‌بی‌سی فارسی نیز با تأکید بر اینکه در آشوب‌های سال 88 ایران هر کاری از دست‌مان بر می‌آمد، برای مخالفان کردیم، به‌عنوان نمونه اظهار داشت که توئیتر در همان روزها قصد به‌روز رسانی داشت که در اثر این عملیات، 24 ساعت فعالیت‌های آن مختل می‌شد اما وزارت‌خارجه از توئیتر خواست که این عملیات را به تعویق بیاندازد.

+ نوشته شده توسط مرتضی در چهارشنبه سی ام فروردین 1391 و ساعت 17:53 |

به بهانه خرید جدایی نادر از سیمین از سوی صدا و سیما

 مصطفی براری

مدتهاست که نه من به صداوسیما نیاز دارم و نه صداوسیما به من نیاز دارد، به همین دلیل کاری به هم نداریم و این بهترین تفاهم است

این پاسخی بود که اصغر فرهادی به سوال یکی از خبرنگاران در فرودگاه امام خمینی (ره) داد!  

مدتی پیش خبری مبنی بر خرید فیلم جدایی نادر از سیمین از سوی صدا و سیما جهت پخش آن در ایام نوروز از سوی برخی از خبرگزاری ها اعلام شد که باعث تعجب و حیرت ما شد که چرا باید صدا و سیما چنین فیلمی که فرهنگ ایرانی اسلامی را زیر سوال برده و نوعی رئالیسم سیاه از ایران را تقدیم جهانیان نموده باید از سوی رسانه ملی خریداری و پخش شود! منتظر اقدامی بودیم تا مدیران صدا و سیما از پخش چنین فیلمی منصرف شوند تا اینکه اصغر فرهادی  به صراحت اعلام نمود که حاضر به فروش این  فیلم به صدا و سیما نشده ایم.

از آنجا که پاسخ اصغر فرهادی از جهات مختلف قابل  بررسی است ما ذکر چند مورد را  یاد آور میشویم . 

شاید اصغر فرهادی از یادش رفته ، قسمتی از موفقیت امروز خود را مدیون صدا و سیما می باشد چرا که کار حرفه ای  خود را با ساخت مجموعه های  تلویزیونی "داستان یک شهر"  و " روزگار جوانی " در دهه هفتاد با صدا و سیما آغاز نمود و تا سالها  با پول و اعتبار صدا و سیما بود که توانست پله های  پیشرفت را طی نماید و خود را بالا بکشد و بعد ازآن بود که وارد سینما شد. حال چه شده است که جایگاه  صدا و سیما  دیگر رنگ خود را برای او از دست داده و دیگر نیازی به صدا و سیما ندارد !

آن دسته از نشریات و سینماگرانی که مغرضانه صدا و سیما را  به نقد می کشند  و اینگونه القاء می نمایند که چون رسانه ملی وابسته به حکومت می باشد عملا در حق سینماگران ظلم می کند و  هیچ گونه پوشش خبری از موفقیت های پی در پی فیلمسازان  به خصوص اصغر فرهادی  را در دستور کار خود قرار  نداده و توجهی نمیکند ! حال سوال ما این است  برنامه هفت که هر جمعه بصورت زنده  از شبکه سه پخش می شود و موضوع اصلی آن رخداد های روز سینمای ایران می باشد آیا جزء صدا و سیما محسوب نمی شود!؟ برنامه ای که برای سینما گران سنگ تمام می گذارد و بطور شاخص در هفته های مختلف  روی شخص اصغر فرهادی و جوایز  مختلف آن که در جشنواره های متعدد غربی کسب می نمود، متمرکز میشد. آیا شبکه جام جم که از اصغر فرهادی  دعوت نموده بود و گفتگوی طولانی را از سوابق ، موفقیت فیلم درباره الی  ... ترتیب داده بود جزء صدا و سیما محسوب نمیشود؟! آیا برخی از برنامه های مناسبتی که در برخی ایام به راه می افتاد و با تهیه گزارشی کامل از کسب جوایز مختلف اشاره مستقیم به موفقیت های این فیلم ساز می کرد جزء صدا و سیما نبوده ! آیا آنونس فیلم جدایی نادر از سیمین که هر روز در چند نوبت  از شبکه های مختلف سیما پخش میشد و باعث  استقبال مردم  از این فیلم و در نتیجه فروش آن میشد جزء صدا وسیما بحساب نمی آید  . حال چه شده است که اصغر فرهادی  با ناراحتی معتقد است که صدا و سیما در حق جدایی نادر از سیمین کم کاری نموده و این باعث شده دیگر کاری به کارش نداشته باشد .

فارغ از همه اینها روی سخن ما با مدیران صدا و سیما می باشدکه چرا با توجه به این همه  شبهه پراکنی های مغرضانه  این قشر  به ماهیت صدا و سیما ما باید شاهد  سیاست تساهل و تسامح مدیران صدا و سیما در مقابل آنها باشیم!  با توجه به این که  هدف سازنده فیلم جدایی نادر از سیمین تخریب جامعه ایرانی اسلامی بوده و به همین دلیل  جشنواره ها و رسانه های غربی این فیلم را مورد توجه قرار دادند  باید شاهد این باشیم که صدا و سیما خود را هم جهت و هم رنگ آنها نماید و با اقدام به خرید آن ، عملا محتوای ضد ایرانی آن را مورد تایید قرار دهد . چرا صدا و سیما در انتخاب خرید و پخش فیلمهای سینمایی دقت لازم را ندارد؟

 تا کی باید شاهد بی تدبیری و عملکرد ضد فرهنگی مدیران صدا و سیما باشیم ؟ تا کی باید شاهد پخش بعضي از برنامه هایي که  به تريبون ضد انقلاب و روشنفکران سکولار  تبديل شده است  باشیم ؟ تا کی باید شاهد تولید سریالهای تا ثریا ها باشیم ؟ تا کی باید شاهد شیوه مدیریت گروه های اپوزیسيون که به داخل رسانه ملي نفوذ كرده و اهداف خود را مطرح میكنند باشیم ؟ تا کی باید شاهد برنامه های غیر کارشناسی شده که اصل نظام و ولایت فقیه را زیر سوال می برند باشیم؟! (اشاره به برنامه پارک ملت که عماد افروغ دانش آموخته جامعه شناسی در انگلستان  با تفكرات سكولاريستي خود شبهه و سوءظن را در ذهن مخاطبان القا می کرد )  تا کی باید شاهد خرید و پخش فیلمهای  هالیوودی با درون مایه ، امانیستی - ضد اسلامی برای بزرگسالان و انیمیشن هایی با تفکرات شیطان پرستی و ماسونی برای کودکان و نوجوانان در شبکه های مختلف باشیم ؟ تا کی باید شاهد این باشیم که حجاب و ارزشهای دینی - سنتی این مردم توسط سریالها و تله فیلمها از سوی مهم ترین رسانه جمهوری اسلامی زیر سوال برود؟ تاکی بایدشاهد تبلیغ مصرف گرایی و تایید نظام سرمایه داری از سوی بانکها  در تبلیغات تلویزیون باشیم و قرار است این روند تا به کی ادامه داشته باشد ؟        

آیا وقت آن نرسیده  قشر فهیم و انقلابی ما  بصورت جدی و تخصصی پا در عرصه هنری  و رسانه ای بگذارند و دیگر اجازه مدیریت  مدیران  لیبرال  و زیر مجموعه های سکولار که  آداب و فرهنگ اصیل  انقلابی اسلامی این مردم را لگد مال مینمایند را ندهند ؟

 

+ نوشته شده توسط مرتضی در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 و ساعت 7:54 |
 
به گزارش سایت اوباما، چندی پیش حرکتی فیس بوکی از سوی برخی گروه‌های اسرائیلی ایجاد شده بود که عنوان می‌کرد مردم اسرائیل "عاشق" مردم ایران هستند و هیچ وقت راضی نمی‌شوند اسرائیل به ایران حمله کند.

 تصویر منتشر شده از سوی این گروه‌ها، مربوط به یک مرد صهیونیست بود که دختر خود را در آغوش گرفته بود و زیر این تصویر، عبارت "ایرانی‌ها ما عاشق شما هستیم و هیچوقت شما را بمباران نمی‌کنیم" به چشم می‌خورد.



جالب اینکه این موضوع از سوی برخی رسانه‌های اپوزیسیون نیز مورد استقبال قرار گرفت و بدون توجه به سابقه رژیم صهیونیستی در جنایات حقوق بشری علیه کشورهای مختلف و سابقه جنایات یهودیان تندرو علیه امپراطوری پارس، پروپاگاندای جدید اسرائیلی را نشانه مثبتی دانستند.

در واکنش به این موضوع، برخی کاربران ایرانی "با هدف یادآوری ماهیت رژیم صهیونیستی"، تصاویری از بطن جامعه اسرائیل را بر روی شبکه‌های اجتماعی منتشر کردند.



یکی از تصاویر منتشرشده، آموزش کار با اسلحه یوزی برای خردسالان اسرائیلی است و در تصویر دیگری نیز کودکان اسرائیلی روی موشک‌هایی که قرار است به سمت فلسطینی‌ها شلیک شود یادگاری می‌نویسند و این موشک‌ها را به فلسطینی‌ها تقدیم می‌کنند.



تصاویر دیگری که از سوی گروه دیگری از کاربران شبکه‌های اجتماعی منتشر شده بود، تصاویر جشن "پوریم" از اعیاد مخصوص یهودیان است که سالگرد کشتار هزاران ایرانی توسط یهودیان نفوذ یافته به دربار خشایارشا است. البته رژیم صهیونیستی طی سال‌های اخیر همواره سعی کرده این واقعیت تاریخی را برعکس نشان دهد و عنوان کند که خشایارشا به واسطه رهنمودهای همسر یهودی جدید خود به نام "استهر" با کشتن گروهی از مردم کشورش، یهودیان را از چنگ ایرانی‌ها نجات داد. این موضوع طی هفته‌های اخیر نیز به وضوح اتفاق افتاد و نتانیاهو با اهدای کتاب "استهر" به اوباما، تلاش کرد این موضوع را القا کند که اوباما خشایار زمانه است و باید با کشتن ایرانیان، یهودیان را نجات دهد.



برخی کاربران ایرانی نیز در واکنش به این اظهارنظر اسرائیلی‌ها که ما مخالف دولت خود در حمله به ایران و در واقع عاشق ایرانیان هستیم، پیشنهاد داده‌اند که این حس عاشقانه را با اعتراض به حاکمیت اسرائیل و تلاش برای سرنگونی دولت رژیم صهیونیستی ابراز کنند.

ابراز محبت از سوی مردم اسرائیل نسبت به ایران در حالی است که چنین روشی در جنگ‌های تاریخی نیز مورد استفاده قرار گرفته و روشی کاملاً شناخته شده و تاحدودی نخ نما برای شبهه‌افکنی در اذهان طرف مقابل است.

به گونه‌ای که در نبردی که در جریان تهاجم کوچ‌نشین‌های یونانی به قلعه‌های مستحکم قوم آخایی (تروا) در سدهٔ ۱۲ پیش از میلاد رخ می‌دهد و براساس برخی روایات تاریخی بیش از 10 سال نیز طول کشیده است، یونانی‌ها پس از عدم موفقیت در بعد نظامی، از فریب ابراز دوستی، برای شکست دشمنان خود استفاده می‌کنند.

بر اساس اسطوره‌های یونانی که به اعتقاد بسیاری از تاریخ‌نگاران انطباق زیادی با واقعیت تاریخی این اتفاق دارد، در سال دهم این نبرد، هنگامی که یونانی‌ها کم کم از برتری یافتن بر رقیب خود در حال مایوس شدن بودند، یکی از جنگاوران به نام اودیسه پیشنهاد کرد که اسبی غول پیکر از چوب بسازند و حدود 30 تن از جنگجویان یونانی را در آن جا قرار دهند. بقیه سوار کشتی ها شده و پنهان شوند. وقتی ساحل خالی شد، مردم تروا فکر کردند که پیروز شده اند و و آن اسب غول پیکر، هدیه ای از جانب یونانی هاست. پس آن را به داخل شهر آوردند و جشن و پایکوبی را آغاز کردند.

وقتی همه خوابیدند، کشتی ها به ساحل برگشتند. یونانی‌های داخل اسب هم بیرون ریخته و دروازه را بازکردند. بقیّه یونانی ها، به داخل شهر ریختند و همه را کشتند و مردم را به بردگی گرفتند.



انطباق ابراز دوستی اسرائیلی‌ها به ایران و داستان تاریخی تروا نیز موضوعی است که از سوی برخی کاربران مورد اشاره قرار گرفته و اقدام تصنعی گروه‌های اسرائیلی در ابراز دوستی با مردم ایران را به مثابه تلاشی بی‌فایده برای ساختن اسب تروجان برای حمله به مردمی قلمداد کرده‌اند که سال‌هاست با این ترفندها دست و پنجه نرم کرده‌اند.
+ نوشته شده توسط مرتضی در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 و ساعت 6:5 |
http://asreakharezaman.blogfa.com/profile/




Javascripts