X
تبلیغات
عصر آخر الزمان - نقد فیلمهای ایرانی

نقد و بررسی فیلم سنگ صبور ( the patience stone )

نقد فیلم سنگ صبور ( the patience stone )

در فیلم سنگ صبور ( the patience stone ) ضمن معرفی اسلام بعنوان دین مردسالار، مسلمانان را مردمی فاقد درک جنسی و بالطبع دچار عقده های جنسی معرفی می کند و مانند اغلب آثار غربی راه حل را در تحریک و ترغیب زنان جهت انقلاب و خیزش در شکست ساختارها دنبال می کند.

مشخصات فیلم :

The Patience Stone (2012)

Ratings: 6.7/10

Writers: Jean-Claude Carrière, Atiq Rahimi (novel)

Director: عتیق رحیمی افغانی – فرانسوی

Stars: گلشیفته فراهانی، حمیدرضا جاودان

Country: Afghanistan | France | Germany | UK

The Patience Stone 2012

داستان فیلم:

داستان مربوط می شود به زندگی یک زن افغانی (گلشیفته) است که شوهرش از باصطلاح مجاهدان جنگ بوده و در یک مشاجره لفظی و فحاشی تیری به پشت گردنش اصابت کرده و به کما رفته است و زن همچنان امیدوارانه از جسم بی حرکت شوهرش پرستاری میکند. خانه آنها درست در وسط دو جبهه جنگی قرار گرفته است و گاه و بی گاه صدای تیراندازی و انفجار می آید.

زن افغانی که در طول ده سال زندگی مشترک هیچگاه اجازه و مجال گفتگو با شوهرش را نداشته، جسم بی حرکت و فاقد احساس شوهر را فرصتی میابد تا با او حرف بزند و تمام گلایه ها و گذشته پنهان خود را اعتراف کند. او شوهر بی رمق خود را سنگ صبور خود می یابد و از گفتن حرفهای خود احساس سبکی می کند. در پایان فیلم هنگامی که زن در حال اعتراف به خیانت خود بود شوهرش به هوش می آید و به زن حمله ور می شود تا او را خفه کن که زن با خنجری شوهرش را می کشد.

در طول فیلم زن از خاطرات خود در خصوص پدرش می گوید و سپس خاطره ازدواجش و اینکه شوهرش عقیم است و ۲ فرزند دختر آنها از مردهای دیگری هستند. او از ترس متهم شدن به نازایی و طلاق، به شوهرش خیانت کرده است. در همه مراحل و مشکلات مشاور و مرکز الهام زن عمه اوست که یک فاحشه است. در قسمتی از فیلم ۲ سرباز وارد خانه می شوند که یکی از آنها به زن تجاوز می کند و بعدها خود زن با رضایت خود را در اختیار آن سرباز قرار می دهد.

زن به شدت بین عقاید خود و واقعیت دچار تناقض است. راستگویی، پاکدامنی و دین را باور دارد اما همه جا دروغ می گوید و بارها خیانت می کند. جنگ درونی او موجب می شود گاه و بی گاه به تسبیح و قرآن و نماز پناه ببرد و باز از آنها جدا شود و در نهایت گویی برای همیشه از آنها می گریزد و خود تصمیم به تغییر زندگی خود می گیرد.

(یادآوری می شود که همه نقد و بررسی های این مقاله در محتوا و مفهوم، با گرایش آخرالزمانی و ادیان می باشند و نقد تکنیکالی و ژورنالیستی مد نظر نیست.)

تحلیل:

فیلم ضمن معرفی اسلام بعنوان دین مردسالار، مسلمانان را مردمی فاقد درک جنسی و بالطبع دچار عقده های جنسی معرفی می کند و مانند اغلب آثار غربی راه حل را در تحریک و ترغیب زنان جهت انقلاب و خیزش در شکست ساختارها دنبال می کند. معماری و رنگ های مصیبت بار، زندگی اجتماعی بدون فرهنگ و تمدن، خشونت، جنایت، تجاوز، جنگ طلبی، تضاد و تناقض، دزدی و… همه را به افغانستان نسبت می دهد و طبعاً همه جهان اسلام و بیش از همه ایران را (به علت داشتن پیشینه تاریخی و زبان مشترک) به همان موارد متهم می کند. با چنین نمایشی راحتتر می توان ایران را بعنوان تهدید هسته ای جهانی معرفی کرد. نکته عجیب این است که چنین فیلمی را یک افغانی می سازد. بعید می دانم در هیچ کجای دنیا مخالفی پیدا شود که همه کشورش را از دولت و مردم گرفته تا همه زنها و مردها، اینچنین یکجا بکوبد. حتی یک نکته کوچک مثبت و یا استثناء هم یافت نمی شود! بنظرم باید اسم این آقای عتیق رحیمی را کتاب گینس ثبت کنند.

The Patience Stone 2012

مساله مهمی که همواره پنهان می شود نقش و تمایل غرب در وقوع این فاجعه در افغانستان و کشورهای مشابه است. آنها خود طالبان را پرورش می دهند و بنام آن اسلام را مورد تهاجم قرار می دهند و از سویی دیگر به بهانه طالبان افغانستان را اشغال می کنندو مشخص نیست طی این سالها این همه نیروی غربی در افغانستان چه می کنند!

زیرساخت فیلم:

مبناها و زیرساختهای فیلم بر اساس سه اندیشه ی اومانیسم (انسان محوری)، فیمنیسم (زن سالاری) و فرویدیسم (آزادی جنسی) بنا شده است که ضمن تهاجم صریح به ایمان و اعتقاد به خدا و هر نوع اندیشه دینی و بطور خاص اسلام را مورد تهاجم و اهانت قرار می دهد.

عنوانهای مورد بحث به شرح زیر مورد بررسی قرار می گیرند:

۱- نفی خدا:

زن به امید شفا ذکر “القهار” میگوید و خطاب به خداوند می گوید که “شوهرم چقدر در راه تو جنگ کرد اما تو اکنون رهایش کردی!” و در جایی دیگر وعده نزدیک بودن پیروزی را دروغ می داند. او کم کم از پناه بردن به خدا دور می شود در نهایت از سجده به خداوند سرباز میزند و می گوید که “من به کسی نیازی ندارم”. فیلم با به چالش کشیدن وعده یاری و پیروزی خداوند (نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ، یاریى از خداى و پیروزیى نزدیک و مؤمنان را مژده ده، الصف۱۳) و صفت القهار (پیروز) بودن خداوند، به رسم شیطان پرستها خداوند را شکست خورده معرفی می کند.
زن در خواب می بیند که نوزادی بدنیا آورده که مثل پدر بزرگش پیر و سالخورده است. گویا همان ظهور دجال مد نظر بوده است. چرا که او و حضرت مسیح و امام زمان همه از گذشته بوده اند و در آخرالزمان بازخواهند گشت. هر چند آنها تلاش دارند جای آن سه را عوض کنند!

توهین و نفی اسلام:

در قسمتی از فیلم روحانی شهر از بلند گوی مسجد می گوید:
پیامبر گرامی اسلام می فرماید : اگر غیب میدانستم نیکی را تماما از آن خود میکردم و بدی را از خود دور میساختم.
یک روز پیامبر اسلام به همسرشان می فرمایند: ای خدیجه جن مرا تسخیر کرده است از داخل سنگها صدا می شنوم و شبها یک هیولا به سراغم میاید. سپس خدیجه (س) به ایشان می فرماید: دفعه دیگر اگر دیدی مرا آگاه کن. یک روز پیامبر بزرگوار اسلام می فرماید ای خدیجه او را می بینم آنگاه خدیجه (س) موهایش را برهنه میکند و می پرسد هنوز او را میبینی؟ نه دیگر نمیبینم سپس خدیجه (س) می فرماید : هیولا نبود، جن نبود، فرشته بود. جن هیچوقت حرمت موهای مرا نگاه نمی داشت و فرار نمی کرد او یک فرشته بود”.
سپس زن افغانی از عمه خود (زن فاحشه) می پرسد که “آیا بدی می تواند به پیامبر رخنه کند”؟ عمه پاسخ می دهد: آره پیامبر یک انسان بود. یک فرستاده خدا بود مثل ۱۰۰ هزار تای دیگه.
در ادامه باز می پرسد: منظور خدیجه چه بود؟ و پاسخ می شنود: منظور خدیجه این بود که نمی خواست پیامبر حس کند که دیوانه شده است. می خواست چشمهایش را باز کند. نمونه تو خیالاتش. خدیجه میخواست که حضرت محمد (ص) به حقیقت پیامبریش برسد. بی بی خدیجه باید پیامبر میشد!
فیلم شبهات را مطرح و با مغلطه پاسخ میدهد تا در نهایت به نقطه مطلوب خود برسد. به نظر می رسد حضور جنجالی خانم گلشیفته در فیلم موجب شده تا به حمله شدید فیلم به اسلام کمتر توجه شود.
قسمت اول بحث مربوط به آیه ۱۸۸ سوره اعراف است که از یک آیه قبل می فرماید: یَسئَلُونَک عَنِ الساعَةِ أَیَّانَ مُرْساهَاقُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبیلا یجَلِّیهَا لِوَقْتهَا إِلا هُوَثَقُلَت فی السمَوَتِ وَ الأَرْضِلا تَأْتِیکمْ إِلا بَغْتَةًیَسئَلُونَک کَأَنَّک حَفِی عَنهَاقُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ‏(۱۸۷) قُل لا أَمْلِک لِنَفْسی نَفْعاً وَ لا ضراًّ إِلا مَا شاءَ اللَّهُوَ لَوْ کُنت أَعْلَمُ الْغَیْب لاستَکثرْت مِنَ الْخَیرِ وَ مَا مَسنی السوءُإِنْ أَنَا إِلا نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ‏(۱۸۸) تو را از رستاخیز پرسند که کی بپا می‏شود بگو علم آن نزد پروردگار من است که جز وی ، آن را به موقع خود آشکار نمی‏کند در آسمانها و زمین سنگین است و جز ناگهان به شما در نمی‏آید از تو می‏پرسند گویی تو آن را می‏دانی بگو علم آن نزد خداست ولی بیشتر مردم این نکته را نمی‏دانند ( ۱۸۷) بگو من اختیار سود و زیان خویش ندارم جز آنچه خدا خواسته است اگر غیب می‏دانستم سود بسیار می‏بردم و بدی بهمن نمی‏رسید من جز بیم‏رسان و نوید بخش برای گروهی که ایمان می‏آورند نیستم (۱۸۸)
مطابق آیه قبل موضوع اصلی علم غیب، دانستن زمان قیامت است و در واقع به این معناست که پیامبر بخودی خود از چیزی ندارد و البته آنچه را که خداوند اراده کند می داند. لذا داشتن علم غیب مطلق و یا نفی مطلق آن از پیامبر مردود است و به مقداری که خداوند اراده کرده به او آموخته است که موارد آن قابل بحث و ارایه است. نکته مهم این است که رخنه بدی در وجود پیامبر با دچار شدن در ناملایمات متفاوت است. تلقی امکان رخنه بدی در پیامبر از این آیه کاملاً غلط و توهین آمیز است. عصمت پیامبر حداقل در دریافت و ابلاغ وحی از اصول اعتقادی همه مسلمانها و در تعریفی بالاتر و وسیعتر یعنی عصمت در همه موارد اعتقاد ما شیعیان است که با روشهای عقلی و نقلی قابل بحث و اثبات است.
در خصوص قسمت دوم مطرح شده در فیلم من هر چه گشتم سند روایت مذکور را نیافتم. کاملاً مشخص است که از روایات جعلی است. اتهام جنون جزو اولین اتهاماتی بوده که به اغلب پیامبران نسبت دادند. این فیلم حلقه بعدی از اتهامات پی در پی ( آیات شیطانی، کاریکاتورها، فیلم آمریکایی )به پیامبر اسلام است. تلاش شده تا ضمن ارائه نمونه هایی از مسلمانان، بنیان گذار آنرا (نعوذ بالله) شخصی با توهمات و نوعی جنون معرفی نماید.
زن افغانی پس از کشتن شوهر خود می گوید که ” من پیغمبر شدم، پیغمبری که معجزه کرد” که با توجه به حرف آن زن فاحشه که گفته بود حضرت خدیجه باید پیامبر می شد اوج اهانت به پیامبر شکل می گیرد. زن افغانی و شوهرش به پیامبر و حضرت خدیجه تشبیه می شوند.

The Patience Stone 2012

۳- کنایه به شیعه:

چند صحنه مشکوک در فیلم وجود دارد که ممکن است آنها را توهین به شیعیان دانست اما قطعی نیست. یکی صحنه ای است که زن همسایه پس از کشته شدن خانواده اش توسط گروههای مسلح دچار جنون می شود و شعر معروف حافظ را با رقص می خواند (ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی / دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی) و آن به اصطلاح مجاهدین جنایتکار را همان پادشاه شعرش معرفی می کند و می گوید که پادشاه آمده بود مرا ناز کرد. به جرات می توان گفت این معروفترین شعر حافظ در ایران است که یادآور غیبت امام زمان عج است و پادشاه همان اما اما عصر است.
همچنین بنظر می رسد لباس روحانی شهر دقیقا لباس روحانیون شیعه است که نامش هم ملاحسین (یا مولا حسین) است.
در صحنه ای دیگر از فیلم زن افغان خطاب به شوهرش می گوید: تو مثل قهرمانها غیب بودی؟ این جمله نیز بنظر کنایه ایست به امام زمان (عج).

The Patience Stone 2012

۴- احساس گناه:

زن افغانی برای بقا خود دروغهای زیادی گفته است و بارها به شوهرش خیانت کرده است اما عذاب وجدان و احساس گناه در طول فیلم در همه رفتار زن مشخص است. مواردی چون دعا، نماز، ذکر، قرآن، غسل، توبه، سجده و گریه نشان از خداترسی و ایمان او دارد. او در جایی که مجبور به خیانت نیست در دفاع از عفت خود به خنجر شوهرش پناه می برد اما بعدها به آرامی این احساس گناه و پناه جستن به خداوند در او کمرنگ می شود تا جایی که به میل خود، خودفروشی می کند و در انتها با زنی روبرو می شویم که به اصطلاح از همه این قیدها خود را رها کرده است و با استفاده از خنجری که برای کشتن متجاوز آماده کرده بود و نماد حفظ عفتش بود اقدام به کشتن شوهرش (همان سنگ صبورش) میکند و از هر نوع احساس گناه و رنجی آزاد می شود.

۵- مردسالاری:
شروع ازدواجشان زمانی بود که مرد به جنگ رفته بود و او با عکس شوهرش (و یک خنجر در زیر آن) ازدواج کرد و تا آمدنش شبها کنار مادر شوهرش میخوابیده تا مبادا مورد تجاوز برادر شوهرها یا دیگران واقع شود. شوهرش همیشه مثل همین حالت کما، بی کلام و بی نگاه بوده و در طول ۱۰ سال ازدواج هیچوقت نتوانسته با شوهرش به گفتگو بنشیند. رابطه زناشویی آنها همیشه مردسالارانه بوده و هیچگاه برای زن رابطه کاملی اتفاق نیافتاده است. زن برای خروج از خانه برسم عادت حتی از جسم به کما رفته شوهرش هم اجازه می گیرد. خون بکارت و بارور بودن زن آنقدر مهم و تعیین کننده بوده که زن افغانی در هر دو مورد متوسل به دروغ و خیانت شده چرا که طلاق برای او چیزی شبیه مرگ یا بدتر از آن است. پدرش نیز یکی دیگر از همین قماش مردهاست. او بیشتر از زن و فرزندانش عاشق بلدرچین هایش است و بیشتر وقتش به قمار در جنگ بلدرچین ها می گذرد. بلدرچین در اینجا نمادی است از جنسیت و مردانگی و جنگهای بی حاصل آنها. پدرش پس از باخت در یک شرط بندی دختر ۱۲ ساله اش را به مردی ۴۰ ساله فروخت.

The Patience Stone 2012

۶- عقده های جنسی و تجاوز:

در این فیلم همه در حال خیانت و تجاوز هستند. عمه او (همان فاحشه) در خاطراتش از تجاوز مکرر پدرشوهرش می گوید. زن افغانی می گوید اگر شوهرش بمیرد او در معرض تجاوز برادر شوهرها قرار خواهد گرفت تا اینکه یکی از آنها او را به همسری بگیرد. چرا که تمام سالهای که شوهرش نبوده آن برادرها به او طمع داشتند. زن افغانی از احساس تسلطی که بر جسم شوهرش دارد خوشحال و در عین حال هراسان است. چرا که هیچوقت چنین نبوده است. زن افغان برای رهایی از تجاوز یکی از سربازها بدورغ می گوید که یک فاحشه است و حقه اش کارگر می افتد آن سرباز با فحش و ناسزا آنجا را ترک می کند. موضوع را به عمه خود که می گوید عمه می گوید کار درستی کردی آنها با فاحشه کاری ندارند. آنها عقده تجاوز دارند. شیخ شهر به زنها نظر دارد. سربازها همه بدنبال تجاوز هستند. بهمین منوال در اغلب لحظات فیلم فضای عقده های جنسی و تجاوز به عنوان سمبلی از جامعه اسلامی موج می زند. (توصیه می شود در اینجا آمار تجاوز در کشورها را به اعتراف خود غربی ها ملاحظه فرمایید تا معلوم شود عقده های جنسی کجا بیشتر است. جالب است بیشترین آمار تجاور به نسبت جمعیت را کشور فرانسه داراست. کشوری که کارگردان در آن زندگی می کند!)

The Patience Stone 2012

۷- عقده محبت:

هیچ رابطه محبت آمیزی در فیلم وجود ندارد. حتی مادر با فرزندانش. عقده کمبود محبت در کودکان و زنان در فضای فیلم محسوس است. تا جایی که پس از تجاوز پسرک سرباز به زن افغانی بین آنها چیزی شبیه محبت شکل می گیرد. چرا که آن پسر هم یک کودک یتیم و قربانی خشونت است. پسر نوجوان لکنت زبان دارد و مثل یه بچه ضعیف است. هر چند که مستعد تبدیل شدن به یکی از همان مردها را هم دارد. زن افغان در وجود سرباز نوجوان نوعی حمایت و احترام گمشده می یابد. پسر درب شکسته خانه او را تعمیر می کند و برایش هدیه می آورد. فیلم عقده محبت را دستاورد اسلام و راه حل آن را در شکستن ساختار اسلام معرفی میکند.

در اغلب آثار اینچنینی بیشتر افراد گروه دست اندرکار خصوصا بازیگران، عمق موضوع را اطلاع و یا باور ندارند. آنها مانند پیاده نظامی هستند که تصوری از نقشه اصلی جنگ ندارند. با اینکه خانم گلشیفته فراهانی کشف حجاب و آزادی های غربی را باور دارد اما بعید به نظر می رسد آگانه به جنگ با خدا و اسلام رفته باشد.

The Patience Stone 2012

آخرین مطلب که بر ناراحتی هر مسلمانی می افزاید تشابه حال و هوای فیلم با وضعیت فعلی سوریه است و کشتار و جنایاتی که مسبب آن سلفی ها، تکفیری ها و القائده هستند.

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه. اللَّهُمَّ وَ أَقِمْ بِهِ الْحَقَّ وَ أَدْحِضْ بِهِ الْبَاطِلَ وَ أَدِلْ بِهِ أَوْلِیَاءَکَ وَ أَذْلِلْ بِهِ أَعْدَاءَکَ

والسلام

به قلم : محراب

+ نوشته شده توسط مرتضی در پنجشنبه شانزدهم آبان 1392 و ساعت 5:31 |

به بهانه خرید جدایی نادر از سیمین از سوی صدا و سیما

 مصطفی براری

مدتهاست که نه من به صداوسیما نیاز دارم و نه صداوسیما به من نیاز دارد، به همین دلیل کاری به هم نداریم و این بهترین تفاهم است

این پاسخی بود که اصغر فرهادی به سوال یکی از خبرنگاران در فرودگاه امام خمینی (ره) داد!  

مدتی پیش خبری مبنی بر خرید فیلم جدایی نادر از سیمین از سوی صدا و سیما جهت پخش آن در ایام نوروز از سوی برخی از خبرگزاری ها اعلام شد که باعث تعجب و حیرت ما شد که چرا باید صدا و سیما چنین فیلمی که فرهنگ ایرانی اسلامی را زیر سوال برده و نوعی رئالیسم سیاه از ایران را تقدیم جهانیان نموده باید از سوی رسانه ملی خریداری و پخش شود! منتظر اقدامی بودیم تا مدیران صدا و سیما از پخش چنین فیلمی منصرف شوند تا اینکه اصغر فرهادی  به صراحت اعلام نمود که حاضر به فروش این  فیلم به صدا و سیما نشده ایم.

از آنجا که پاسخ اصغر فرهادی از جهات مختلف قابل  بررسی است ما ذکر چند مورد را  یاد آور میشویم . 

شاید اصغر فرهادی از یادش رفته ، قسمتی از موفقیت امروز خود را مدیون صدا و سیما می باشد چرا که کار حرفه ای  خود را با ساخت مجموعه های  تلویزیونی "داستان یک شهر"  و " روزگار جوانی " در دهه هفتاد با صدا و سیما آغاز نمود و تا سالها  با پول و اعتبار صدا و سیما بود که توانست پله های  پیشرفت را طی نماید و خود را بالا بکشد و بعد ازآن بود که وارد سینما شد. حال چه شده است که جایگاه  صدا و سیما  دیگر رنگ خود را برای او از دست داده و دیگر نیازی به صدا و سیما ندارد !

آن دسته از نشریات و سینماگرانی که مغرضانه صدا و سیما را  به نقد می کشند  و اینگونه القاء می نمایند که چون رسانه ملی وابسته به حکومت می باشد عملا در حق سینماگران ظلم می کند و  هیچ گونه پوشش خبری از موفقیت های پی در پی فیلمسازان  به خصوص اصغر فرهادی  را در دستور کار خود قرار  نداده و توجهی نمیکند ! حال سوال ما این است  برنامه هفت که هر جمعه بصورت زنده  از شبکه سه پخش می شود و موضوع اصلی آن رخداد های روز سینمای ایران می باشد آیا جزء صدا و سیما محسوب نمی شود!؟ برنامه ای که برای سینما گران سنگ تمام می گذارد و بطور شاخص در هفته های مختلف  روی شخص اصغر فرهادی و جوایز  مختلف آن که در جشنواره های متعدد غربی کسب می نمود، متمرکز میشد. آیا شبکه جام جم که از اصغر فرهادی  دعوت نموده بود و گفتگوی طولانی را از سوابق ، موفقیت فیلم درباره الی  ... ترتیب داده بود جزء صدا و سیما محسوب نمیشود؟! آیا برخی از برنامه های مناسبتی که در برخی ایام به راه می افتاد و با تهیه گزارشی کامل از کسب جوایز مختلف اشاره مستقیم به موفقیت های این فیلم ساز می کرد جزء صدا و سیما نبوده ! آیا آنونس فیلم جدایی نادر از سیمین که هر روز در چند نوبت  از شبکه های مختلف سیما پخش میشد و باعث  استقبال مردم  از این فیلم و در نتیجه فروش آن میشد جزء صدا وسیما بحساب نمی آید  . حال چه شده است که اصغر فرهادی  با ناراحتی معتقد است که صدا و سیما در حق جدایی نادر از سیمین کم کاری نموده و این باعث شده دیگر کاری به کارش نداشته باشد .

فارغ از همه اینها روی سخن ما با مدیران صدا و سیما می باشدکه چرا با توجه به این همه  شبهه پراکنی های مغرضانه  این قشر  به ماهیت صدا و سیما ما باید شاهد  سیاست تساهل و تسامح مدیران صدا و سیما در مقابل آنها باشیم!  با توجه به این که  هدف سازنده فیلم جدایی نادر از سیمین تخریب جامعه ایرانی اسلامی بوده و به همین دلیل  جشنواره ها و رسانه های غربی این فیلم را مورد توجه قرار دادند  باید شاهد این باشیم که صدا و سیما خود را هم جهت و هم رنگ آنها نماید و با اقدام به خرید آن ، عملا محتوای ضد ایرانی آن را مورد تایید قرار دهد . چرا صدا و سیما در انتخاب خرید و پخش فیلمهای سینمایی دقت لازم را ندارد؟

 تا کی باید شاهد بی تدبیری و عملکرد ضد فرهنگی مدیران صدا و سیما باشیم ؟ تا کی باید شاهد پخش بعضي از برنامه هایي که  به تريبون ضد انقلاب و روشنفکران سکولار  تبديل شده است  باشیم ؟ تا کی باید شاهد تولید سریالهای تا ثریا ها باشیم ؟ تا کی باید شاهد شیوه مدیریت گروه های اپوزیسيون که به داخل رسانه ملي نفوذ كرده و اهداف خود را مطرح میكنند باشیم ؟ تا کی باید شاهد برنامه های غیر کارشناسی شده که اصل نظام و ولایت فقیه را زیر سوال می برند باشیم؟! (اشاره به برنامه پارک ملت که عماد افروغ دانش آموخته جامعه شناسی در انگلستان  با تفكرات سكولاريستي خود شبهه و سوءظن را در ذهن مخاطبان القا می کرد )  تا کی باید شاهد خرید و پخش فیلمهای  هالیوودی با درون مایه ، امانیستی - ضد اسلامی برای بزرگسالان و انیمیشن هایی با تفکرات شیطان پرستی و ماسونی برای کودکان و نوجوانان در شبکه های مختلف باشیم ؟ تا کی باید شاهد این باشیم که حجاب و ارزشهای دینی - سنتی این مردم توسط سریالها و تله فیلمها از سوی مهم ترین رسانه جمهوری اسلامی زیر سوال برود؟ تاکی بایدشاهد تبلیغ مصرف گرایی و تایید نظام سرمایه داری از سوی بانکها  در تبلیغات تلویزیون باشیم و قرار است این روند تا به کی ادامه داشته باشد ؟        

آیا وقت آن نرسیده  قشر فهیم و انقلابی ما  بصورت جدی و تخصصی پا در عرصه هنری  و رسانه ای بگذارند و دیگر اجازه مدیریت  مدیران  لیبرال  و زیر مجموعه های سکولار که  آداب و فرهنگ اصیل  انقلابی اسلامی این مردم را لگد مال مینمایند را ندهند ؟

 

+ نوشته شده توسط مرتضی در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 و ساعت 7:54 |
يك پرسش!

پژمان كريمي
دبير سي امين دوره جشنواره بين المللي فيلم فجر، در آيين پاياني جشنواره، از دوست جانباز خود نقل قولي كرد.
او گفت: «دوست من مي پرسد جايگاه ما و مردم روي پرده سينماها كجاست؟»
نگارنده به دوست جانبازمان حق مي دهم. حق مي دهم كه در آينه سينماي ايران، نشاني روشن و برجسته از خود، همقطاران اش، ياران و همسنگران شهيد و جانباز و ايثارگرش نبيند و گلايه ساز كند!
به او حق مي دهم نگران تصوير نشدن آرمان ها و خواست ها و دغدغه و دلمشغولي هاي مردمي باشد كه «مردم ايران» ناميده مي شوند. مردمي كه 33 سال است فداكارانه پاي مملكت و دين شان ايستاده اند! رنج بردند اما گله نكردند. خون دادند اما استقلال و باورشان را به مسلخ دشمن نسپردند. از مواهب و زخارف دنيوي گذشتند اما سر در برابر دنياخواهان فرود نياوردند، تا سربلند در پيشگاه حضرت حق آشكار شوند.
نه تنها دوست جانباز آقاي خزايي دبير جشنواره، كه هر دلداده به دين و هر شيفته به خصلت هاي انساني و هر دوستدار ميهن و هر شهروند متعهد به هم ميهن اش، بايد گله كند. گله كند نسبت به سينمايي كه هر سال از مفهوم و مصداق ارزش هاي الهي و انساني دور مي افتد. بهتر بگويم و رساتر: «دورش مي كنند»!
سينماي ايران به واقع چه نسبتي دارد با جانباز و جانبازي؟ با شهادت و شهادت خواهي؟ با دين و دين ورزي؟ با ايران و ايران دوستي؟ با انسان و كرامت انساني؟ و...! خودمان را گول نزنيم. استثناها را پيش نكشيم!
در عرصه سينماي ايران چند فيلم ساز متعهد نفس مي كشند؟!
سالانه چند فيلم ساخته مي شود كه فرهنگ ملي و ديني ايراني را واتاب مي دهد؟
سالانه چند فيلم ساخته مي شود كه به دور از ادا و اطوارهاي شبه روشنفكري «مردمي» است؟ مردمي يعني بازتابنده باورها و خواست «مردم»!
سينمايي كه در اغلب آثار يك ساله اخيرش مشاهده مي كنيم :
- ديندار يعني عنصري رياكار و فرصت طلب و حريص و چشم چران و لاقيد و سفاك و فضول!
- مردم يعني طبقه مرفه خوشگذران ، مردم يعني مخالفان نظام سياسي ديني!
- روشنفكر يعني آدمي به دور از غيرت و تعصب ديني!
روشنفكر يعني به دور از تعصب به همسرش، به دخترش، به خانواده اش!
- سياست يعني تلاش براي به دست آوردن مقام و چپاول اموال عمومي!
- زندگي يعني «كافكا»، يعني پوچي، يعني بن بست، يعني جبر!
- كمدي يعني سخيف، يعني از هر روشي بهره بگيريم كه ملت و مخاطب از خنده روده بر شود.
- سانسور يعني مميزي. مميزي يعني سانسور! سانسور يعني نظامي كه برپايه آموزه هاي ديني استوار است.
- جامعه ايراني، يعني جامعه اي بحران زده. يعني مشكلات مردم چنان فراوان و عميق است كه انسان دچار كلافگي و بلكه ديوانگي مي شود!
- اخلاق امري نسبي است!
- رسميت نداشتن چيزي به عنوان حريم شرعي ميان زن و مرد!
- «حجاب» تحميلي آشكار!
- دفاع مقدس، رويدادي قابل نكوهش است.
از روي انصاف نظر دهيد، سينمايي آرماني است؟
مي شود گفت سينماي ملي ما، يعني همين سينمايي كه هست؟ مي توان گفت سينماي امروز ما، مصداق سينماي ديني است؟
مي شود گفت سينماي ما سينماي مردمي است؟
با تأسف بايد گفت بسياري از عناصر سينمايي و رسانه اي كشورمان، در بي نسبتي با دين و انقلاب و كشور و مردم ايران به سر مي برند.
شما نگاه كنيد به نوع بازتاب اخبار نتايج جشنواره سي ام!
در اين جشنواره دو فيلم از سينماي دفاع مقدس به عنوان بهترين فيلم شناخته شد. يك فيلم دفاع مقدس در بخش بين الملل درخشيد. سيمرغ بهترين كارگرداني از آن يك فيلم ساز دغدغه مند شد.
هيچ يك از رسانه هاي غير اصولگرا اقدام به بازتاب برجسته موفقيت فيلم سازان انقلابي نكردند و تنها به بزرگ نمايي سينماگران بي نسبت با دين و كشور پرداختند.
همين رسانه ها، در تعيين خط مشي سينماي ايران نقش به سزايي دارند. همين رسانه ها هنوز به بزرگداشت سينماگران معاند با مردم مشغول اند.
روزنامه باني فيلم يكي از همين رسانه هاست كه به عنوان تنها روزنامه سينمايي كشور با تحسين سينماگراني چون «فرخ غفاري»- از بانيان جشن هنر شيراز و مرتبط با بهائيان و دفتر فرح پهلوي- سينماي ايران را به سوي لومپنيسم و ليبراليسم فرهنگي فرا مي خواند.
جالب است كه بسياري از عناصر رسانه هاي ياد شده در عرصه رسانه ملي هم نفوذ كرده اند. مصداق اين نفوذ را مي توان در جدي ترين برنامه سينمايي رسانه ملي- هفت- مشاهده كرد. «هفت»ي كه رسالت خود را تحقير فيلم سازان مسلمان و بزرگنمايي جايگاه سينماگران معاند قرار داده است.
به راستي جايگاه جانباز و مردم در پرده سينماهاي كشورمان كجاست؟
+ نوشته شده توسط مرتضی در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 و ساعت 21:57 |

به بهانه ای جایزه اسکار فیلم جدایی نادر از سیمین

مصطفی براری

بالاخره بعد از مدتها چشم انتظاری برای اهالی سینما از این که نتایج جوایزآخرین فیلم اصغر فرهادی به کجا می رسد شاهد این بودیم که این فیلمساز با ذوق زدگی  مهم ترین جایزه جشنواره سینمایی جهان که همان تندیس طلایی باشد بامداد روز دوشنبه از دستان ساندرا بولاك بازیگر برنده اسکار ، دریافت نمود. هر چند شواهد حاکی از آن بود که جدایی نادر از سیمین می بایست جایزه تندیس طلایی اسکار را بگیرد تا بدین ترتیب پازل ناقصی را که غرب جهت اهداف خود از طریق دادن جوایز متعدد در جشنواره های مختلف  چیدمان کرده ، با دادن تندیس طلایی کامل شود .

با دریافت مهمترین جایزه سینمایی جهان موجی از تقدیر و تبریک از سوی  سینماگران  ، اصحاب رسانه و تشکلات سینمایی برای حمایت از اصغر فرهادی به راه افتاد که میتوان چنین امری را طبیعی دانست چرا که سینما گران ما معتقد هستند هنر برای هنر هست و اصغر فرهادی توانست با تکیه بر این باور و با استفاده از قدرت تکنیک و خلاقیتش به چنین جایگاه مفتخری در جهان  برسد و دیگر هیچ !

 این در حالی هست که میدانیم شعار هنر  برای هنر معنای خود را از دست داده و ثابت شده که  سینمای هالیوود  به عنوان بزرگترین تولیده کنند فیلم و همچنین  بسیاری از جشنواره های کو چک بزرگ سینمایی جهان ، در  خدمت اهداف سیاسی لابی صهیونیزم و فراماسونری  می باشد . پس اگر قرار است فیلمی در جهان مطرح شود باید بر اساس مبانی آنها تولید شده تا بتواند جوایزهای متعددی را کسب نماید.  از این رو میتوان جشنواره اسکار و گلدن گلوپ را به عنوان شاخص ترین جشنواره ای  که بر اساس سیاست های صهیونیزم مدیریت می شود به عنوان مثال نام برد .  اما منظور از این یادآوری این بود که انتظار نمی رود ،روشنفکران و سینماگران با چنین دیدگاه به عرصه هنر نگاه نمایند!  ولی این انتظار را داریم  که مدیران فرهنگی ما  با  چنین دیدگاهی به مسائل توجه داشته باشند  .از این رو سخن ما با رئیس سازمان سینمای کشور  می باشد که  نکاتی را عرض مینماییم .  

جناب آقای جواد شمقدری به شما  یادآور می شویم به عنوان معاون محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی  می بایست شیوه مدیریت و تفکر  شما در راستا اهداف و آرمانهای بزرگ انقلاب اسلامی باشد تا هیچ کسی به خود جرات ندهد چه در داخل و چه در خارج  آسیبی به بدنه فرهنگی ما بزند  . امروز یکی از افتخارات  ما این است که به ابر قدرت های جهان یعنی آمریکا و هم سویانش توانستیم  نه بگوییم  و با این تفکر در  مقابل تمامیه هجمه های  سنگین آنها بایستیم  و نتیجه آن این شد که  هرروز شاهد موفقیت های چشمگیری  در تمام  عرصه ها ، بدون اکتفا به غرب باشیم . اما سوال این است که آیا ما در عرصه سینما توانسته ایم مانند دیگر عرصه ها موفق باشیم  ؟  یقینا موفقیت در عرصه سینما به این معنا که توانسته باشیم  فیلمهایی را تولید کرده که بر اساس اندیشه اسلامی و مستقل از هر تفکر دیگری باشد .  نه اینکه فیلمهای تولید شود که در مسیر اهداف غرب بتواند جوایز متعددی  را کسب نماید و آن وقت بگویم سینما ایران  توانسته  با گرفتن جوایز مختلفی از جشنواره ها  جهان سر بلند و موفق باشد ! این همان بله گفتن بجای نه گفتن به اهداف غرب  می باشد  !

از آنجا که مستکفران عالم با تمام توان خود می کوشند تا با استفاده از هر ابزاری جلو پیشرفت علمی ، فرهنگی سیاسی... ما را بگیرند و از طریق رسانه و سینما  این اگونه القا نمایند که ایران کشوری هست عقب مانده و  مخالف حقوق بشر  و دموکراسی ... آیا ما توانستیم به وسیله رسانه و سینما خلاف آن را ثابت نماییم  !؟ سینمای ایران به چه مقدار توانسته است بازتاب دهنده فرهنگ ، عزت و اندیشه ناب اسلام  برای جهانیان باشد؟ چه مقدار توانسته  پیشرفت های فناوری  ، علمی  ، اقتصادی و دیگر افتخارات ایران اسلامی  ر ا به تصویر بکشد !؟ آیا تا به امروز یک فیلم تولید شده که بتواند نمونه کامل زن مسلمان ایرانی را به تصویر بکشد و آن  را به عنوان الگو به جهانیان معرفی کرده باشد!؟ آیا میتوانید چند فیلم نام ببرید که توانسته باشد شخصیتهای بزرگ معاصر مانند شهید بهشتی ، شهید مطهری ، شهید چمران ، شهید رجایی و دیگر بزرگان عرصه سیاسی و علمی را به تصویر کشیده باشد !؟ آیا ما به عنوان کشوری که  به ابرقدرتهای دنیا  نه گفته ایم  توانسته ایم  فیلمهایی را در نقد تفکرات لیبرال دموکراسی غرب و یا سیاست های  امپریالیستی تولید نمایم و یا  اسلام خواهی که در قلب آمریکا و اروپا و خاورمیانه شاهد آن هستیم  در غالب یک فیلم بگنجانیم  !  شما به عنوان معاون سینمایی جمهوری اسلامی چند تا از این نوع فیلمنامه ها را مورد  حمایت خود قرار داده و یا چه نوع سیاستی را اعمال کرده اید که چنین فیلمهایی تولید شوند ؟ از آنجا که جشنواره های سینمایی جهان به واسطه جوایز رنگی خود می کوشند فیلم سازان ما را برای جذب اهداف خود به آن سوی آبها بکشند . شما در  مقابل چه کرده اید !؟  از آنجا که سالانه تعداد بسیار زیاد ی فیلم هایی که با موضوع اسلام هراسی و اسلام ستیزی از سوی هالیوود تولید میشود ، چند فیلم ساخته شده  تا توانسته باشد رفع شبهه نماید و جواب تهمتها و توهین های که به فرهنگ اسلامی شده است را داده باشد!؟  

این اتفاق که نیفتاده  بلکه ما شاهد فیلمهایی در دوران مسئولیت شما هستیم  که مستقیما در خدمت اهداف غرب تولید می شنوند.  فیلمهایی که ارزش های اسلامی ، فرهنگ ایرانی را می تازند  و زیر سوال می برند !  فیلمهای تولید شدند که ارزشهای دفاع مقدس در آن لگدمال شده ؛  فیلمهای تولید می گردند که ایران اسلامی را عقب مانده ، بدون دموکراسی و با سیاه نمایی به تصویر می کشند !  فیلمهایی تولید میشنود که روابط جنسی دختر پسر ، خیانت زن به مرد ، طلاق ، دروغ  در آن عادی سازی میشود!  فیلمهایی که با زشت ترین کلمات فرهنگ ایرانی ، آداب و اعتقادات سنتی مردم را به تمسخر میگیرند ! که دیدیم  در جشنواره فجر امسال و سال گذشته مورد حمایت جنابعالی و  تیم شما قرار گرفت .      

  این در حالی بود که در دولت نهم  مخصوصا  با دخالت شخص وزیر و بنیاد فارابی مدیریتی اعمال شد که فیلمها ابتذالی که در زمان اصلاحات آغاز شده بود  و تا سال 84 به اوج خود رسیده در دولت نهم  کم رنگ و متوقف شود . و عملا سعی میشد به هیچ کارگردانی اجازه ساخته چنین فیلمهایی داده نشود.  دورانی که هنوز خاطرمان هست شما شدیدا منتقد شیوه  مدیریت آن بوده  و بارها تقاضای تغییر مدیران آنها را از سوی ریئس جمهور را داشتید .  دورانی  که  به عنوان دوران طلایی سینمای ایران بود  اما از سوی شما دوران تلخی برای فیلمسازان سکولار و روشنفکران  بشمار می رفت . اما  اتفاقی که افتاد با سر کار آمدن شما متاسفانه مجدد شیوه مدیریتی که در دولت اصلاحات  که درون مایه آن تفکرات سکولاریتسی و لیبرالیزمی بود را شاهد شدیم  . مصداق آن را می تواند رشد فیلمهای مبتذل و سخیفی که درسال گذشته که تعداد این فیلمها از 30درصد مجموع آثار به نمایش درآمده درجشنواره فیلم فجرسال 88 به 70درصد آثار درسال گذشته افزایش یافت دانست .

امروز رفع توقیف کردن فیلمهای مسئله دار از سوی شما  دیگر دلیلی است که می توان اشاره نمود  و یا اینکه صراحتا از فیلمسازانی حمایت می شود  که بطور آشکار مخالف خود را با نظام جمهوری اسلامی اعلام می کنند  و یا اینکه  در کارنامه شان عملکرد ضد انقلابی دوران فتنه 88 موجود می باشد.

 اما از همه اینها بگذریم چیزی که تعجب ما را بر انگیخته  این است که چطور میتوانید از فیلمی که ضدیت آن با فرهنگ ایران اسلامی کاملا گویا می باشد واین را می توان از بوق های رسانه ها و جشنواره ها و سیاستمداران غربی فهمید از سوی شما حمایت شدید میشود ؟!

چگونه ممکن است که در جشنواره فجر که به برکت  پیروزی شکوهمند  انقلاب اسلامی برپا می شود و یقینا فیلمهای باید در آن مورد توجه قرار بگیرد که با آرمانهای انقلاب این مردم  یکی باشد می بینیم که بسیاری از فیلمها در مقابل آرمانها و اعتقادات این مردم  مورد توجه قرار گرفته که شاخص ترین آن   فیلم جدایی نادر از سیمین است که همزمان در جشنواره های صهیونیزمی هم مورد حمایت و تمجید قرار می گیرد . آیا نمیتوان به این نتیجه رسید که سیاستهای جشنواره های  صهیونیزمی با جشنواره فجر جمهوری اسلامی یکی شده است !؟

 چگونه معاونت محترم سینمایی از فیلم جدایی نادر از سیمین  که بسیاری از کارشناسان معتقد هستند در نقد جامعه اسلامی ایرانی است  و هدف اصلی آن تایید اهداف جشنواره ای و سیاسی غرب بوده ،  این فیلم  را به عنوان نماینده جمهوری اسلامی در جشنواره صهیونیزمی اسکار ، و دیگر جشنواره ها با افتخار روانه می نمایند ! که ما دیدیم این رئالیسم سیاه از ایران،  از سوی سخنگوی امریکا ، لابی صهیونیزم ، وزارت خارجی آمریکا  ، ریئس جمهور فرانسه و دیگر مزدوران غربی  مورد و تقدیر و حمایت در تایید مدیرت معاون محترم وزارت و فرهنگ ارشاد اسلامی  قرار گرفت.  یادمان نرفته امام خمینی (ره) فرموده بودند  "اگر غربی ها از شما تعریف کردند راه تان را اشتباه رفتید و به خودتان شک کنید" و یا مقام معظم رهبری تاکید کرده بودند" جوایزی كه جشنواره هاى خارجى مى دهند ارزشى ندارند "  حال باید از آیا آقای جواد شمقدری و علی رضا سجاد پور پرسید  آیا به این همه حمایت و سر صدایی که جشنواره های غربی  و سیاستمداران صهیونیزمی  در حمایت از این فیلم کرده اند  کمی به عملکرد و شیوه  مدیریت تان شک کرده اید !؟

 

+ نوشته شده توسط مرتضی در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 و ساعت 6:59 |
نگاهی بر اثار ارائه شده در جشنواره سی ام فیلم فجر:
شش پیامد سیاسی جشنواره سی ام فیلم فجر/ وقتی متدینین در خواب به سر می‌برند

سرویس نقد رسانه پایگاه 598/ با نگاهی به آثار ارائه شده در جشنواره سی ام فیلم فجر می توان به فرصت ها و تهدید های بسیاری در عرصه های مختلف دست یافت. در ادامه به برخی از پیامدهای سیاسی و فرهنگی این جشنواره اشاره می شود.

1- اینکه "سینمای ما با انقلاب همراه نیست" جمله ای ایست که بدون حضور در جشنواره فیلم فجر به هیچ وجه قابل درک نیست. معضلی که در عرصه فرهنگ همواره با آن مواجه بوده ایم، این است که قشر مذهبی، خود را در معرض تهاجمات فرهنگی قرار نمی دهند و لذا هیچگاه متوجه نمی شوند بر سر قشر خاکستری و عموم جامعه چه می آید. اکثر قریب به اتفاق روحانیون و علما و حتی عموم مذهبی های بالاخص قم، نه تنها اصلاً به سینما نمی روند، بلکه آنقدر مشغول درس و بحث و هیئت و وبلاگ نویسی خود هستند که حتی وقتشان را تلف خریدن سی دی فیلم ها و تماشای آنها نمی کنند. بعلاوه که سی دی های فیلم های ایرانی و یا اکران های عمومی آنها، سانسور شده اند که با "عدم اکران فیلم های مخرب" در قم، غفلت از بحران سینما را برای مذهبی ها کاملاً تضمین می کنند. البته فاجعه همچنان ادامه دارد و این فرهیختگان، به هیچ وجه حاضر نیستند وقت گرانبهای خود را صرف تماشای سریالهای تلویزیونی که میلیونها ایرانی در معرض آنها قرار می گیرند بکنند تا مبادا در آن دنیا نتوانند پاسخ خداوند را بدهند!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مرتضی در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 و ساعت 6:27 |

از نتایج سرکوب رسانه ای

 

 

 

فیلم "جدایی نادر از سیمین" مورد اقبال و انتخاب و گزینش بسیاری از انجمن ها و مراکز و نهادهای سینمایی و نقد فیلم قرار گرفته است. اما آیا این استقبال مثلا انجمن منتقدان لندن یا لس آنجلس و یا نشریه گاردین و بالاخره گلدن گلوب  و بافتا می تواند معیاری برای شایستگی ها و  قوت فیلم فوق الذکر باشد؟ آیا نامزدی این فیلم در بخش فیلم های غیر انگلیسی زبان اسکار 2012 ( که با توجه به شواهد موجود قریب به یقین است ) نشانی از اوج موفقیت آن خواهد داشت؟  یا به قول معاونت محترم سینمایی اگر آمریکا و غرب بخواهند دشمنی‌هایشان را ادامه داده یا تشدید کنند‌، "جدایی نادر از سیمین" را انتخاب نمی‌کنند! یعنی اگر فیلم مذکور را انتخاب نمایند ، دشمنی هایشان را با انقلاب و نظام اسلامی پایان داده اند؟!!! ( با این استدلال مشعشع ، آنها 12 سال پیش با نامزد کردن فیلم "بچه های آسمان" در مراسم اسکار به دشمنی هایشان با انقلاب اسلامی خاتمه بخشیده بوده اند و پس از آن هرچه کرده اند از سر خیرخواهی و دوستی بوده است!!!!)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مرتضی در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 و ساعت 6:2 |
http://asreakharezaman.blogfa.com/profile/




Javascripts