تبليغاتX
عصر آخر الزمان - هاليوود در انحصار صهيونيسم:

عصر آخر الزمان

درباره ی مسائل روز

 

اين مقدمه که صنعت سينماي هاليوود امروزه، در انحصار بزرگان يهود است، نيازي به اثبات مجدد ندارد و به قدري اين موضوع روشن است که جمله معروفي در اين زميه نكته جالب توجه اينكه، يكي از مجلات‏ صهيونيست‏ها به نام مومنت(Moment)در شماره اوت سال 1996 خود تحت عنوان«يهوديان هاليوود را اداره مي‏كنند، خوب كه چي؟»، به حقيقت اين مطلب اقرار نموده و فعاليت يهوديان را درمطبوعات به گونه‏اي توجيه كرد. لذا اطاله کلام نمي کنيم و به موضوعهايي که مورد توجه سينماگران يهودي است  مي پردازيم.

" با مرور اجمالي"پروتكل‏هاي جهاني يهود"به‏ سهولت مي‏توان دريافت كه صهيونيسم بين الملل به هدفي كمتر از تصاحب كامل دنيا و تشكيل حكومت واحد جهاني نمي‏انديشد و براي نيل به اين مقصود، ترويج خرافات ديني را بعنوان يكي از راهكارهاي اساسي خود برگزيده است. سوء استفاده از برخي‏ فرازهاي تحريف شده كتاب تورات و ترويج اين خرافات از طريق‏ فيلم‏هاي سينمايي از همان آغاز در دستور كار صهيونيسم‏ بين الملل قرار داشته و همين امر حجم گسترده‏اي از فيلم‏هاي‏ ظاهرا ديني(ولي در باطن خرافي)را در تاريخ سينماي جهان پديد آورده است."

مقصود از "خرافات ديني" شوائبي است كه آدمي بر مبناي تخيل‏ نفس اماره به ساحت لايزال دين منتسب مي‏دارد و اين شوائب‏ خيالي را عين حقيقت مي‏انگارد. حال آنكه دين، جلوه‏اي از حقيقت رحمان است و خرافات، زاييده مكايد شيطان. همواره در كنار هر اعجاز موسايي، سامري‏ به ساحري بر مي خيزد و ادعاي معجزه مي كند. امروزه براي‏ صهيونيسم، هيچ ساحري برتر از سينما و هيچ سحري مهيب‏تر از خرافات ديني نمي‏تواند مفيد باشد.

خرافات ديني يهود متكي بر چند ركن است. ركن اول: نگاه خرافي يهود نسبت به مفهوم شيطان. بر اساس اين‏ نگرش، شيطان مفهومي اهريمني است كه با قدرتي مخوف و ويرانگر در برابر اراده پروردگار قد علم مي‏كند و با كمك پيروانش‏ نسل آدمي را در معرض نابودي قرار مي‏دهد .در آن گروه از آثار سينمايي كه شيطان را اينگونه ترسيم کرده اند، انسان‏ بي‏پناهي است كه به چنگال شيطان اسير شده و هيچ امدادي از جانب پروردگار به او نمي‏رسد. در اين مهلكه، اراده‏ خود او يا انسان‏هاي ديگر تنها سرمايه‏اي است كه مي‏تواند به آن‏ اميدوار باشد. "اين باور خرافي و كودكانه تا كنون دستمايه آثار سينمايي متعددي‏ قرار گرفته كه فيلم‏هايي نظير:"جن گير"،"طالع نحس"،"پايان‏ روزگار"و"وكيل مدافع شيطان"از آن جمله‏اند. "

از ديگر خرافه‏هاي صهيونيستي كه به سينما راه يافته: "افسانه آخر الزمان" و پيشگويي‏هاي مربوط به آن است كه در فيلم‏هايي نظير: "نوستراداموس"، "آرماگدون" و "روز استقلال" ردپايي از آن‏ مي‏توان يافت. بر اساس اين افسانه، فاجعه‏اي عظيم حيات بشري‏ را تهديد خواهد كرد و آخرين نبرد خير و شر در جغرافياي خاصي‏ از زمين به وقوع خواهد پيوست. وسعت فاجعه آن قدر است كه‏ انسان‏ها از مقابله با آن در مي‏مانند و نااميدانه به هوشمندترين و شجاع‏ترين نژاد بشري(يعني آمريكايي‏ها) پناه مي‏برند!

 

"مهمترين تأثير اين گروه از فيلم‏هاي خرافي آن است كه حس‏ اعتماد به نفس را در مخاطبين جهان سومي نابود مي‏سازد و همزمان اعتماد و انقياد نسبت به صاحبان اصلي دنيا را (كه به زعم‏ اين فيلم‏ها آمريكاييان و يهوديان هستند) ترويج مي‏نمايد. در صورت مشاهده مكرر اين قبيل فيلم‏هاي خرافي،مردم جهان سوم‏ ظاهرا به آمريكا و باطنا به صهيونيسم بين الملل حق مي‏دهند كه‏ چند صباحي در اين عالم فاني حكومت و سروري كنند! زيرا وقتي‏ فاجعه عظمي بروز كند، همين‏ها هستند كه بايد به داد مردم دنيا برسند و نسل انسان را از خطر نابودي برهانند!"

با پرداختن به موضوع آخرالزمان ترسيم مغرضانه از پيروان شيطان، کشورهاي مشرق زمين و اسلامي را در اين گونه فيلم ها به عنوان آنتاگونيست معرفي مي کنند. يعني شيطان از کشورهاي اسلامي برمي خيزد و نيمه غربي عالم را مورد تاخت و تاز خود و يارانش قرار مي دهد. به عنوان نمونه فيلم «جن گير» به گونه اي ساخته مي شود که اسلام يک هيولاي باستاني ماقبل تاريخ است. در اين فيلم، در خرابه هاي نينواي عراق گروهي باستان شناس مشغول حفاري هستند که با صداي اذان شروع مي شود -وقت غروب از نظر مسيحيان وقت شيطاني است- ناگهان يک مقبره باستاني باز مي شود و مجسمه شيطان آشور بيرون مي آيد، گويا روح شيطان که در وقت غروب و همزمان با صداي اذان از يک کشور اسلامي برخاست، به شهر جورج تاون در آمريکا مي رود و در کالبد يک دختر آمريکايي حلول کرده و او را به يک هيولا تبديل مي کند و اين دختر هم دست به جنايت هاي متعدد مي زند. برخي مواقع هاليوود ارزش هاي اسلامي را به صورت ظريف به نفع خودش مصادره مي کند و از آن خود مي داند. مثلاً در فيلم گلادياتور ژنرال «ماکسيموس» به صورت يک قديس و انساني ارزش گرا و اخلاقي و خانواده دوست ظاهر مي شود، اين شخص ريش دار ضد فساد است و به دنبال شهادت و عدالت طلبي است.

حال اين قالبهاي ارائه شده را همراه با نظريه هاي نظريه پردازاني چون فوکوياما، هانتينگتون و برنارد لوئيس که اسلام را به عنوان عامل خشونت و شر معرفي مي کنند، در کنار يکديگر قرار مي دهيم. نتيجه ساده است، فيلم هايي نظير «هري پاتر» و «ارباب حلقه ها» که تقابل خير و شر را نشان مي دهند، ساخته مي شود. و يا فيلم هايي که سعي در اثبات يک قوم به عنوان خير و نژادي ديگر به عنوان شر هستند، اکران مي شوند. "صهيونيستها براي ترويج افکار و ايده هايشان سرمايه گذاري زيادي کرده اند. مثلاً در دهه 50 رژيم صهيونيستي ميليون ها دلار خرج کرد تا فيلم هايي همچون ده فرمان و بن هور ساخته شد. تا بتواند به نوعي حضور نامشروع اسرائيل در فلسطين اشغالي را توجيه کند."

"روي هم رفته هاليوود عمدتاً مسلمانان را عرب معرفي مي کند، حال آن که حدود 15درصد مسلمانان عرب هستند. تصوير ارائه شده از مسلمانان در سينماي هاليوود مشخصاً به سه دوره تقسيم مي گردد:

از ابتداي تاسيس هاليوود تا شکل گيري دولت صهيونيستي؛ در اين دوره سينماي هاليوود، مسلمانان را عمدتاً به صورت انسان هاي غير متمدن، بدوي و احمق معرفي مي کند.

از زمان شکل گيري دولت صهيونيستي تا ظهور انقلاب اسلامي؛ در اين دوره علاوه بر تصوير دوره اول، مسلمانان را اغلب به صورت انسان هاي غارتگر و و حشي نشان مي دهد که يا پولداراني احمقند و يا قدرتمنداني بي رحم که به کسي ترحم نمي کنند.

از ظهور انقلاب اسلامي به بعد بويژه پس از يازده سپتامبر؛ در اين دوره هم علاوه بر تصويرهاي اول و دوم، شخصيت مسلمانان را عمدتاً به صورت خشک مقدس، متنفر از يهود و مسيحيت و تروريست نشان مي دهند. زنان عرب را هم به صورت رقاصه، جادوگر، جنسي زبون و ذليل در فيلم هايشان به تصوير مي کشند."